« گزارش یک جراحی | Main | عاشق ايراني؛عاشق خارجي »

بازگشت به صفحه اصلی وبلاگ

خداحافظ دوست حسابدار من

الان که دارم می نویسم امیر حسابدار, توی هواپیما نشسته و می خواد پرواز کنه. بالاخره به آرزوش رسید. تمام اون دوندگی هاش به نتیجه رسید. یادمه دیماه 80 بود. درگیر رفتنم بودم. دیگه قاط زده بودم. ویزام نرسیده بود و خیلی بی تابی می کردم. تازه با امیر سر قضیه بلاگ آشنا شده بودم. حالم اون روز خیلی گرفته بود. با امیر قرار گذاشتم. بعد از کلاس زبانش اومد دم خونه ما. کلی تا میدون ولی عصر حرف زدیم. نم نمه بارون میومد. امیر یه کارت پستال برام خرید و توش رو امضا کرد که هنوزم دارمش. یادمه با حسرتی به من گفت که پژمان تو که کارات درسته شده و فقط منتظری ولی من چی بگم که نه خدمت سربازی رفتم و تازه باید وارد بازار کار بشم و معلوم نیست چه سرنوشتی دارم. اون روز تو راه برگشت برای امیر دعا کردم که به آرزوش برسه و امشب اون آرزو, تحقق بخشیده شد. امیر مثل همیشه مظطرب و نگران اما خوشحال. خانواده اش و دوستانش اومده بودن. من هم با این پای لنگم رفتم. دلم طاقت نمی آورد که توی خونه بشینم. کلی عکس و فیلم گرفتیم و رفت. من اصلا ناراحت نبودم. چون می دونستم که به آرزوش رسیده. می دونم که موفق می شه با پشت کاری که داره. آخه ما 2 تا یه قولایی بهم دادیم. یه جوون خوب و کارآمد دیگه هم ازاین مملکت رفت برای رسیدن به آرزوهاش. دوست دارم بگم که امیر تمام احساسم رو توی اون کارت پستالی که بهت دادم و نمی دونم کی می خونیش و اصلا حواست بود که کجا گذاشتیش, نوشته بودم. تو خوشبختی پسر. پس از ته دل بخند. بخند دوست خوب من.


بازگشت به صفحه اصلی وبلاگ