« من، مذهب، محرم و ...(1) | Main | پارتی سالانه کالج ما و غرفه ایرانی ها »

بازگشت به صفحه اصلی وبلاگ

من، مذهب، محرم و ...(2)

نوجوان که بودم خیلی راجع به مذهب فکر می کردم. می تونم بگم که در یه دوره هم بسیار مذهبی شدم. گوش دادن به موسیقی ممنوع برای مدتهای مدید. لمس کردن یک دختر ممنوع و هزاران چیز دیگری که در مذهب آقای معلم و ناظم من بود. من از خدا می ترسیدم. از گناه می ترسیدم. از خیلی چیزها می ترسیدم.  روزها فکر می کردم  درگیری پیدا می کردم. پدر نبود و مادر هیچ گاه نمی تونست من رو از این فلاکت و مارپیچ بیرون بیاره چرا که خودش هم مثل خیلی های دیگه مسلمون زاده شده بود و می بایست روزی هزاران بار استغفرالله می گفت و اصلا فکر کردن به خیلی چیزا ممنوع بود! بنابراین من گم شدم. مثل همیشه. معلمها و ناظم ها فقط ک***س شعر محض می گفتن و هم سن و سالهای من به دنبال دختر بودند تا عطش جنسی خودشون رو خالی کنن و دخترها به دنبال اون پسرها  و من همچنان عین خری که نشادر کرده باشن تو کونش می دویدم و می دویدم بی هیچ هدفی.

نماز خوندن رو از نوجوانی آغاز کردم اما بر خلاف اینکه دیگران رو یاد می دن که نماز بخونن به هزار و یک دلیل واهی من نماز رو برای آرامش خودم شروع کردم. چند بار نماز خوندم ترک شد تا اینکه یک روز که مثل روزای دیگه توی خونه نشسته بودم وقتی صدای اذان ظهر رو شنیدم انگار که چیزی در من حلول کرد و نماز خوندم و بعد از اون هم ادامه دادم و دوستش دارم. روزهای نوجوانی گذشت و من به شدت درگیر این مذهب لعنتی بودم. با اینکه در بعضی ابعاد به شدت مطابق مذهب رفتار می کردم اما همچنان ذهن پرسشگر من نمی گذاشت تا تن به خیلی کارها بدم مثل عزاداری و یا مثل مراسم محرم. شاید باورتان نشود اما این را قبل ها هم نوشته ام در تمام زندگیم من یک بار بیشتر در مراسم محرم نبوده ام و همان یک بار برای تمام دوران زندگیم کافی خواهد بود چرا که هیچ بساطی(دیگر اسمش را می گذارم بساط نه مراسم و یا سوگواری) مانند این بازارچه خیریه دختر و پسر ایرانی مسخره، استهزا کننده و بی احترامی به یک انسان نمی تواند باشد و محرم در ایران برای من سمبل به پایین کشیدن مقام انسانیست چرا که این بساط مهمانی برگزار کنندگانش برای پول، به دست آوردن مقام و یا لذت دنیوی مغایر با آن چیزیست که حسین (که سلام من بر او باد) از یارانش توقع داشت.

هر ساله راجع به محرم می نویسیم. وبلاگها رو که می خونم  می بینم که خیلی ها از محرم فراریند و خیلی ها ناراحتن که مراسم محرم اسمش شده"حسین پارتی" در ایران و این واقعا جای تاسف داره.  اگه بی انصافی نکنم معدود آدمایی هم هستن که برای عقیده شون راجع به حسین اشکی بریزند و با خلوص نیت و در راه خدا کاری کنند. من هم نمی خوام راجع به محرم بنویسم. راجع به اینکه اون شب چه ها دیدم.   اما خوشحالم که دیگه اون پسر گیر کرده قدیم نیستم. من بعد از خدمت سربازی سنگهایم رو با خدایم وا کندم و دیگه هیچ چیز پنهانی بین من و او نیست چرا که خودم شجاعتش رو پیدا کردم که بگم و حالا خودم می دونم چی به چیه و این یکی از مهمترین اتفاقات زندگی من بوده. راستی می خواهم در این مدت یک بازنگری به زندگیم داشته باشم. از الان تا تولدم. کمتر از یک ماه و نیم دیگه به تولدم مونده و اون موقع باید بگم با یک ربع قرن تجربه در خدمت شما هستم. دلم می خواد این مدت رو خوب فکر کنم. مخصوصا نوشته های قبلی بلاگم رو توی این مدت بخونم و تغییراتم رو متوجه بشم . اگر وقت بکنم حتما آرشیو دو سال پیش رو میگذارم باز روی اینترنت، تا سندی باشه بر تمام سختی ها و مرارت ها و مشکلاتی که داشتم و صد البته خوشی ها.

TrackBack

TrackBack URL for this entry:
http://www.cyberpejman.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/10

Comments

دوست من
قبول کن که خیلی از این تکایا انقدر بد هستن که واقعاً زشت بودن اونا، اشک آدمو در میاره.
بهتر است بجای گریه کردن، سعی کنیم کمی حسین وار زندگی کنیم.
در مورد بازنگری هم، کار بیار قشنگی خواهد بود.
خوب وخوش باشی

دوست عزیز
بنده خیلی با شما آشنا نیستم و اولین باره اینجا میام .. این کامنت مربوط به نوشته شما در مورد "خودکشی" هست:
اینکه در اکثر ادیان خودکشی منع شده ... دیدگاه من اینه که پیامبران .. یا فرستادگان خداوند بودند یا نوابغ علوم معنوی .. که تونستند یکسری حقایق رو که لازم برای بشر هست در مورد بعد معنوی وجودشون بهشون آموزش بدن. حالا بسته به دوره هر پیغمبر این علوم با یک زبونی بیان شده. اینکه خودکشی روح انسان رو از چرخه سیر کمال برای مدت شاید بسیار طولانی عقب میندازه یک حقیقت معنوی شاید باشه که با این لحن بیان شده : اگه خودکشی کنید میندازیمتون تو دیگ قورمه سبزی بشین و ... البته کاملا با شما موافق هستم که کسی که خودکشی میکنه حتما حالی وصف نشدنی داشته و چاره ای جز این شاید نمیدیده. اما این دلیل بر این نیست که این عمل که بر اثر فوران احساسات انجام شده به نفع روحش باشه ... بنظر من که به زندگی های متوالی اعتقاد دارم .. خدا یی که من میشناسم همه رو می بخشه .. ولی موضوع یادگیریه . دوباره باید طرف بیاد تو یک جسم دیکه و همین واحد ها رو دوباره بگذرونه تا بالاخره پاس کنه .... من کلا به این دنیا که اینقدر باید با سختی طی بشه اعتراض دارم P: اما خوب.. مثل اینکه آش کشک خالته .. بخوری پاته نخوری پاته .. و اگه دل به جریان رودخونه بدیم و اینقدر در خلاف جهت الکی دست و پا نزنیم .. چه بسا متوجه مهربونی و رحمت بی پایان خدا هم بشیم .

چه روح زیبایی.خوشا به حال بانوی رویاهایت

هرانسانی خدای مخصوص به خودش داره ...

پژمان راست می گی حقیق عزاداریها تو ایران خیلی تلخه به اسم حسین و به کام همه من حسین رو نمی شناسم و تو این حسین پارتیها هم شرکت نکردم من فقط تو یه کتاب خوندم حسین حج رو برای این نیمه راه رها کرد که به همه بگه وقتی طاغوت هست رفتن به زیارت خدا عین کفر می مونه و خود ظلمه من بعد از خوندن اون کتاب به شناخت کمی از او دست یافتم خیلی کم ولی یه حقیقت بزرگ بود حقیقتی که دارم می بینم نادیده گرفته می شه زیر خروارها مصلحت شرعی و دینی .

سلام پژمان جان
من هم با این شیوه عزاداری موافق نیستم و خیلی وقته که با شنیدن این نوحه ها اشکی نریختم چیزی که برای من مهمه اصل ماجراست نه چیزی که سالها معلمین به ظاهر پرورشی ما سعی کردن تو کله های کوچیک ما بکنن.

Doostan aziz, yeki Hossein shahid ra ghabl az Ashoora be man moarefi koneh, kasi hast Zeinab roo ghabl az Ashoora be man moarefi koneh,

نه این قسمت از عقایدت را در مورد مذهب قبول ندارم چون خدایی وجود نداره .

الابذکرالله تطمئن القلوب

قسم برباده وپیمانه ومست
قسم بردل که اوباعشق پیوست
اگرپرسندساقی کیست گویم
حسین است وحسین است وحسین است

نام زینب درمجالس دلربایی میکند
دخترمشکل گشامشکل کشایی میکند
زینب اللهی نیم امامریدزینبم
زینب کبری به ملک دل خدایی می کند

سلام بنظر من انسان عاقل لصل را فدای فرعیاتی مثل رفتار و عقاید جاهلانه و یا مزورانه دیگران نمیکند شما به اصل و حقیقت امام حسین (ع) اگر تا حدودی رسیدید به دیگرانی که از این حقیقت سوء استفاده میکنند توجه نکنید و خیلی هم دلتان برای امام نسوزد حقیقت با این چیزها لکه دار نمیشه بلکه انها خودشان را فقط سرگرم تخیلات میکنند ..خورشید همیشه میدرخشد تو میتوانی گل افتاب گردان باشی و میتوانی ....

Post a comment

(If you haven't left a comment here before, you may need to be approved by the site owner before your comment will appear. Until then, it won't appear on the entry. Thanks for waiting.)


بازگشت به صفحه اصلی وبلاگ