« از نامه های سهراب سپهری. تهران 14 شهریور 1341 | Main | روابط یا ضوابط؟ به تخمم.... »

بازگشت به صفحه اصلی وبلاگ

تقدیم به تویی که برای همیشه مرا با خود به رویا بردی

یادته وقتی حرف می زدیم و من چقدر تقلا می کردم. یادته وقتی عصبانی می شدم و تو در دنیای خودت بودی. چشمهای اشک آلودی که برای بودن با تو تمنا می کرد. دستهایی که هیچ وقت لمس نکردم. یادت می آد وقتی خنده هات رو می دیدم، سرم رو پایین می انداختم. یادته اشکهایی که ریختی و اشکهایی که ریختم. عصر خداحافظی یادته. همون موقع که نگام تا آخرین لحظه ازت روی گردون نبود. همون موقع که بغض امونم نمی داد. حالا دیگه فقط یادشون مونده و حسرتش. دوری مثل زهریست که هر روز جرعه ای ازش رو می نوشم. حالا دیگه من اینجا توی اتاقم تنها غذا می خورم و تو هم تنها. حالا شبها تو تنها رویا می بینی و من نیز. تو تنها قدم می زنی و من هم. وقتی که میشه نور مهتاب رو توی چشمهای تو دید، من در تاریکی مطلق خویش گرفتارم. می ترسم. می ترسم هرچه تلاش می کنم و کمتر نتیجه می گیرم. می ترسم که نرسم. خیلی سخته. حالا دارم می فهمم که خیلی چیزا رو نمیشه گفت. باید تنهایی بارش رو به دوش بکشم. سخته. برای آدمی مثل من خیلی سخته. پی زندگی دویده ام. پر و بالم خستس اما دوست دارم تو پر از شور و اشتیاق باشی برای تازه شنیدن. فقط ای کاش هیچ وقت متهم به آزار تو نباشم. راستی دلم خیلی گرفته. این شعر هم برای تو. همه اش. خط به خط. دوستت دارم برای همیشه.
بی تو تعبیری برای / خواب خیس گریه ها نیس
رد پایی از پرنده / تو هوای باغ ما نیست
با تو از کدوم دریچه / باز می شه سپیده دم چید
برای کدوم کبوتر / می شه مهربونی پاشید

ای برای بی تو بودن / گریه بهترین بهانه
رفتی و گرفته دستم / دامن آه شبانه
رو به غربت غروبه / افق نگام همیشه
شب بارونی چشمات / مونده اینجا پشت شیشه


باش بر آن قله که هستی / تا شکسته ام می بینی
کاش یه شب، تو مثل گریه / توی چشم من، بشینی
بگو از کدوم ستاره / از کدوم خاک و هوایی
بی تو پاییزی و سردم / با کدوم بهار می آیی.

Comments

استغفرالله

زیبا بود، رمانتیک،و ناراحت کننده....

اوخییییییییییییییییییییی :(( دقیقاً میفهمم که چی میگی و درکت میکنم. شعرت هم قشنگ بود. اما کاش ...ببینم اونم همین اندازه غصه میخوره؟؟ دلت شاد باشه

baaz ke to esghooli shodi. ey besouzeh pire eshq !

یکی بخواد به تو ایمیل بزنه به کجا بزنه؟

...حالا هر جا که هستی باورم کن/بدون بایاد تو تنها ترینم/هنوزم زیر رگبار ترانه/کنار خاطرات تو می شینم/تو رفتی بی من اما من دوباره/
دارم از تو برای تو می خونم/سکوت لحظه های تلخ رو بشکن/نذار اینجا تک و تنها بمونم........
نمیشه فراموشش کرد.

قصه آدما همیشه همیطوره! چرا؟!

خیلی خوشگل مینویسی :)

What you have written is so romantic and nostologic.I hope you are happy and well all the time.Thanks for the good text.

kash donya inghadr by vafa nabood
kash inghadr adama zayeef naboodnad
kash inghadr hame chiz movaghat nabood

سلام دوست عزیز ،
وبلاگ جالب و پرمحتوایی دارید خوشحال میشم به وبلاگ من هم سری بزنید

سلام:
واقعا كه زيبا نوشتي. واقعا چرا دوست داشتنها اينقدر بي پايه شدن.
چرا كسي قدر اين احساس رو نميفهمه ؟ چرا كسي نميخواد درك كنه كه عشق احساسيه كه نميشه توجيه كرد.

Post a comment

(If you haven't left a comment here before, you may need to be approved by the site owner before your comment will appear. Until then, it won't appear on the entry. Thanks for waiting.)


بازگشت به صفحه اصلی وبلاگ