دنياي امروز، دنياي رقابت
الکی الکی، نصف بهار رفت و من چشام هی از تعجب گشادتر میشه. شعار وبلاگ من رو که می
دونید"... و جوانیم که مثل باد دارد می رود". یهو می ترسم بشه 50 سالم، اون وقت
دیگه باید بنویسم و عمرم که مثل باد دارد می رود. جدا عمر کوتاهه و سریع می گذره
مخصوصا این دوره زمونه.
داشتم با خودم فکر می کردم آیا پدرها و مادرهای ما انقدر تحت بمباران اطلاعاتی
بودن؟ آیا انقدر رقابت در دوران اونها وجود داشته؟ مثلا اگر فکر کنیم که تلویزیون
یه انفجار اطلاعاتی بوده برای مردم عصرش و کلی ارتباطات رو زیاد کرد ولی اصلا قابل
مقایسه با اینترنت نیست. تلویزیون در اون زمان رسانه ای تعاملی نبوده و بیننده حق
انتخاب نداشته. حالا نوشتم اون زمان چون الان باز هم به یمن اتصالات اینترنت و
ماهواره ای هست که ممکنه بعضی ها و تنها بعضی های محدود از چنین تلویزیونهای تعاملی
استفاده کنن.
من با نسل کامپیوتر بزرگ شدم. از نسل کومودور 64 و برنامه نویسی با جی دبیلیو بیسیک
و داس. با این دستگاه اخت گرفتم و جز لاینفک روزمره منه.به یمن اینترنت هر وقت کسی
آمار اشتباهی بهم میده و چرت و پرت توی حرفاش می گه، خیلی راحت تنها در عرض چند
دقیقه به دقیق ترین آمار دستیابی پیدا می کنم و اکثرا هم مجانی هستند و این یک
حقیقته محضه.دارم فکر می کنم که پدر من متوجه میشه روزی چند ساعت وبگردی یعنی چه؟
شاید از دیدگاه اون کار احمقانه ای باشه ولی در دنیای پر رقابت امروز اطلاعات یعنی
قدرت و تو چاره ای نداری برای اینکه سرآمد باشی مطالعه زیاد داشته باشی. یه سری که
به خونه ما بزنید با کوهی از مجلات کامپیوتری مواجه میشید. انواع و اقسام کتب
کامپیوتری، سایتهایی که هر روز باید خونده بشه و حالا درس و مشق دانشگاه هم سر جاش.
اینها به خاطر اینه که حجم اطلاعات بسیار زیاده و کسی که می خواد واقعا موفق بشه می
بایست خیلی حواسش جمع باشه. البته اینم نباید فراموش کرد که برای رسیدن به موفقیت
می بایست راه استفاده از اطلاعات رو هم بلد بود. متاسفانه در اکثر کشورهای دنیا به
یک کودک و نوجوان طرز استفاده از اطلاعات آموزش داده نمیشه و این به نظر من ، آزار
دهندس.
هرچند سیستم آموزشی آمریکایی سعی در کاربردی کردن اطلاعات فراگیری شده در کتابهای
دبیرستان و دبستان داره اما همچنان با مشکلات عدیده ای روبه رو هست. نمی خوام
بپردازم که چرا اینطوریه چون خارج از بحث این نوشته اس اما به طور اجمالی میشه گفت
اولی نبود امکانات کافی در مدارس برای دانش آموز و دیگری کمبود تخصص یک معلم می
باشد.
علم به سرعت پیشرفت می کنه و نظامهای آموزشی واقعا درمانده شدن. اطلاعات معلم به
روز نیست و در رشته هایی که این به روز بودن گام کمتری رو می طلبه معلمها دارای
تخصص و سواد کافی برای انتقال دانش خود نیستند. همه اینها یک فارغ التحصیل رو با
چالش مواجه می کنه. انگار که میدون کارزاری هست و شخص سردرگم می مونه که چه بکنه.
از دیدگاه من کتابهای آموزشی که در ایران هست رو باید ریخت سطل آشغال. متاسفانه
خیلی هاش به درد حتی ورق زدن هم نمی خوره. کتابها گنگ و مجهول هستند و در گزینش
مطالبشون همچنان مشکلات زیادی وجود داره.
به نظر می رسه که بسیاری از مواد درسی باید به دروس دانش آموز اضافه بشه که در
زندگی روزمره به دردش بخوره. دیگه گذشت اون زمان که اگر کسی بلد بود با کامپیوتر
نار کنه همه به به و چه چه بزنن. حالا یونسکو می گه اگر بلد نیستی با کامپیوتر کار
کنی یک بی سوادی و خلاص. مدارک جدیدی اضافه می شه که سعی در پر کردن این چاله
اطلاعاتی داره مثل مدارک کاربردی کامپیوتر و یا ICDL و
غیرو.
نکته دیگری هم که باید گوشزد کنم این که همیشه وقتی بحث تحصیلات و یا به دست
آوردن اطلاعات مطرح میشه ، همیشه این نکته و پرسش یه پای مجلسه! خیلی ها میگن اگر
اطلاعات مهمه پس چرا هزاران بازاری که کار می کنن و پولشون هم از پارو بالا می ره
سواد آنچنانی ندارند و یا اینکه اصلا در این باغها نیستند! در جواب باید گفت که یه
بازاری که ممکنه من و شما فکر کنیم چیزی بارش نیست این چالش رو با تجربه و گذر
سالها کار به دست آورده. پسری که باباش بازاریه و توی خونه یا حجره و مغازه با
مشتری صبحت می کنه یاد می گیره که اصول خرید چیه هست. یاد می گیره که اصول تجارت چی
هست. چه طوری جنس وارد کنه. چطوری مارکتینگ کنه( با هزارتا دروغ و قسم و ایه ای که
می خوره) چه طوری فروش داشته باشه. منابع ورود جنسش کیا باشن. همیشه حواسش هست که
کی چکش رو می گذاره به حساب و خلاصه یک حسابدار خبره هم هست. علم سر و کله زدن با
مشتری رو بلده و هزاران چیز دیگه. این بازاری یا فروشنده اینها رو با تجربه به دست
می آره در طول سالیان سال. چیزی بین 10 تا 15 سال. اونهایی که باهوش تر هستد زودتر
یاد می گیرن. اما در مقابلش یک دانشجو صدها برابر اطلاعات بیشتر رو در قالب کتاب و
اصولی تنها در 3 یا 4 سال به دست میاره. اما مشکلی که وجود داره اینه که دانشجو
تنها به خوندن چند ورق کتاب اون هم با هزار آه و ناله بسنده می کنه هر وقتم بهش بگی
آقا چی یاد گرفتی میگه ای اقا حال داریا!
هیچ وقت فکر کردید چرا در اکثر کشورهای دنیا اگر به عنوان یک دانشجوی خارجی بروید
تا قبل از فوق دیپلم حق کار ندارید و بعد از فوق دیپلم تا گرفتن لیسانس حق کار به
صورت پاره وقت دارید؟ این دقیقا به خاطر اینه که تا 2 سال اول دانشجو مفاهیم پایه
رو یاد می گیره و در 2 سال بعدی درسها تخصصی تر می شن و نیازه که هرچی می خونه در
محیط کار اجرا کنه و من این تجربه رو به نوعی دیگری در ایران داشتم. پیشرفت شما چشم
گیر میشه. هیچ وقت فکر کردید چرا در اکثر کشورهایی که دارای دانشگاه های مطرح هستند
، برای دوره فوق لیساسن حداقل 2 یا 3 یا گاهی حتی 5 سال سابقه کار می خوان؟ این به
خاطر اینه که دوره فوق لیسانس یک دوره تخصصی ست که شما می بایست حتما اون مباحث را
ناخودآگاه و یا بدون دونستن مراحل آکادمیک اون در محیط کارتون تجربه کرده باشید تا
بعدا بتونید با کتابهای تخصصی دوره خودتون لینک و ربطش بدید.
من هیچ وقت نمی تونم درک کنم دانشجویی رو که دوره 4 ساله لیسانس رو در 6 سال تموم
می کنه، درسهاش رو با غر و لند می خونه و ناپلئونی پاس می کنه. در این دوره هیچ کار
گروهی و یا کار پاره وقت انجام نمی ده. هیچ گونه مطالعه خارج از درس نداره و ترجیح
می ده جاش عیش و نوش کنه و دست آخر میگه ای آقا این همه خوندیم چی شد؟ احمقانه ترین
سوالی که تا حالا از اکثر دانشجو ها شنیدم همینه. جوابش اینه که توی این 4 یا 6 سال
چه کردی؟ یادمون باشه چه بخوایم چه نخوایم داخل عصر اطلاعات هستیم. باید خیلی
حواسمون باشه وگرنه عواقبش می تونه سنگین باشه.
Comments
Hi, pejman, it seems that you are now totaly diffrent with the last year pejman, TABRIK MIGAM, do you have my e-mail? I don't have your reply......
Posted by: kamal | April 30, 2004 07:44 PM
Salam Pejman
Khobi
Pesar man fekr kardam to mordi va be abadiyat pyvasti
Be man Email bezan
Fuck you Fucker
Posted by: Afshin | May 1, 2004 12:53 PM
افشين جان شما کدوم افشين هستيد اون وقت؟
Posted by: پژمان | May 1, 2004 01:40 PM