« مشکلات زندگي و لذت حل کردن آنها | Main | مسجدهای شارژه، سوهان اعصاب! »

بازگشت به صفحه اصلی وبلاگ

پشتکار، گامی مهم در موفقیت

بالاخره امتحانات پایان ترم من تموم شد. جدا می تونید تصور کنید که از ساعت 9 صبح تا 5 بعدازظهر یک کله کلاس داشته باشید و تازه بعدش برید سر جلسه امتحان؟ واقعا هفته سختی بود ولی به خیر گذشت. 2 امتحان آخری پوستمون رو کند. هنوز اینجا کار دارم و بنابراین فعلا نمی تونم ایران بیام. من امیدوارم امسال تابستون 10 برابر پارسال برام شادی و نشاط بیاره چون کارهای بزرگی دارم انجام می دم که ثمره اش همگی در تابستون  مشخص خواهد شد. اولینش هم استقلال کامل از خانواده س. فکر می کنم استقلال مالی برای یه جوونی به سن من با هزاران سودای در سر خیلی می تونه پردرد سر باشه ولی باید حتما این اتفاق بیفته. من قبل از اومدن به خارج از کشور کار می کردم و حقوق خوبی هم می گرفتم و تقریبا مستقل بودم اما متاسفانه با خروج از کشور و رویارویی با هزاران مشکلات جدید کمی خودم رو گم کردم و نتیجه اش وابسته شدن بیش از پیش به خانواده شد.

حالا بعد این مدت 2 سال و نیمی که در خارج از کشور زندگی کردم، تجربه زیادی رو اندوخته کرده ام ضمن اینکه تحصیلات عالیه به شدت فکر من و بینش من رو نسبت به مسائل بازرگانی و مدیریتی باز کرده. یواش یواش زمانش داره می رسه که اون پتانسیل درونی رو که مدتها در من، ذره ذره جمع شده رو تخلیه کنم و بندازمش توی کار. پول درآوردن علاوه بر جنبه لذتی که داره جنبه به رخ کشیدن استعداد هم برای یه جوون به ارمغان میاره. اینکه چطوری از تئوری هایی که یاد گرفتی و تجربه های قدیمی استفاده کنی و وارد بازار کاری پر رقابت بشی و سربلند بیرون بیای. مدیریت بحران رو چطور در زندگیت پایه گذاری کنی و بسیاری چیزهای دیگه حاصل و توشه این مدت زندگی در غربته.

من همون قدر که رمانتیک، احساسی و عاشق وار زندگی می کنم به همون قدر هم در زندگیم مصمم، جدی و یه خرکار حسابیم. همیشه هم به دنبال فرصت مناسب می گردم و به محض اینکه فرصت مناسب پیدا شد نون رو می چسبونم به تنور. اکثرا چون صبور نیستن ممکنه تو ذوقم بزنن یا بگن که دارم اشتباه می کنم ولی این رو بارها در زندگیم انجام دادم و تا حد مورد قبولی هم موفق بودم. به هر حال قرار نیست که آدم صد در صد باشه. امیدوارم این یک ماه و اندی که می بایست اینجا یک مبارزه به تمام معنا رو با کتابهای قطور انجام بدم، شکست نخورم و بی برنامگی نباشه و مطابق برنامه برم جلو. گاهی مرز بین موفقیتی بزرگ تا اوضاع اسفناک یک آدم( همون چیزی که میگن زندگی طرف یهو زیر و رو شد) بسیار نازکه. فرصت ها رو باید دید و استعداد رو بالقوه کرد. من دوستانی دارم که هر کدوم در حیطه کاری خودشون دارای حرفی برای گفتن هستند و به راحتی میشه از توانایی هاشون استفاده کرد و چرا که نه.

این مدت رو که دیگه درگیر دانشگاه نیستم به کارهای همیشه پشت گوش افتاده سر و سامونی می دم و بالاخره این آستین پیراهن رو بزنیم بالا دیگه!( حالا اگه پیراهن آستین کوتاه باشه چی؟). دلم لک زده برای کل کل و شوخی و چرت و پرت گفتن با رفقا و مثل یه گورخر وحشی خندیدن. بازم دلم می خواد با بچه ها بریم فرحزاد و انقدر بخندم تا خفه شم. کلی دلم برای رفقام تنگ شده که بگیرم یه ماچ اساسی از همشون بکنم. یه خورده بعضی ها رو اذیت کنیم که کتکی چیزی بعدش نوش جان بشه و خلاصه جوونی کنیم. خیابون گردی های شبانه و با توکل بر خدا کمی هم به این هورمونهای جنسی انباشه شده در خونمون لبیک بگیم! سعی می کنم این مدت هم اگر وقتی بمونه برام دستی به سر و روی این سایت بکشم. یه فوتو بلاگ راه اندازی کنم و آلبوم عکس و بخش مشاوره و یک بخش بیزنس حرفه ای که شامل رزومه کاری و مشخصات حرفه ای من باشه. شماها هم برام دعا کنید.

Comments

اول !! در ضمن شیرینی فراموش نشه...

سلام...خيلي از نوشته هات خوشم اومد, يه جورايي حقيقت زندگي توشون موج ميزد...اميدوارم به زودي همه روياهات تبديل به واقيت شيرين بشن.

سلام...خيلي از نوشته هات خوشم اومد, يه جورايي حقيقت زندگي توشون موج ميزد...اميدوارم به زودي همه روياهات تبديل به واقيت شيرين بشن.

سلام وبلاگه من هم سر بزنین

موفق باشی! آدم سرزنده ای مثل تو هرجا بره با خودش زندگی میبره. شادباشی. من مرتب بهت سر میزنم. اگه ایران هم رفتی سلام منم به در و دیوارش برسون.

man mikham ye weblog dorost konam .komakam mikoni???
sherat kheili khafane.manam baladam.

Post a comment

(If you haven't left a comment here before, you may need to be approved by the site owner before your comment will appear. Until then, it won't appear on the entry. Thanks for waiting.)


بازگشت به صفحه اصلی وبلاگ