حکايت سلطان محمود و طلحک
از بهر روز عید، سلطان محمود خلعت هر کس تعیین می کرد. چون به طلحک رسید، فرمود که پالانی بیارید و بدو دهید. چنان کردند. چون مردم خلعت پوشیدند، طلحک پالان در دوش گرفت و به مجلس سلطان آمد. گفت:" ای بزرگان! عنایت سلطان در حق من بنده از اینجا معلوم کنید که شما همه را خلعت از خزانه فرمود دادن، و جامه خاص از تن خود بر کند و در من بپوشانید."
Comments
خيلي با حال بود...طلحك زبان حق و حقيقت با طنز قشنگي بيان مي كردند
Posted by: شواليه | June 3, 2004 02:34 PM
nafahmidam!
Posted by: persian girl | June 4, 2004 12:38 AM
جاي طلحک خاليه . . .
Posted by: شار | June 4, 2004 11:27 AM
سلام خوبی می خواستم این سایت تو وبلاگت معرفی کنی باشه
www.pcted.com
Posted by: میلاد قیصری | June 4, 2004 05:49 PM
ببخشيد اين کامنت ربطي به نوشته ي شما نداره....
زلزله ي تهران: اينو بخونين و ادامه ش رُ بنويسين:
http://mehdi-he.com/2004/06/blog-post_05.html
Posted by: Mehdi HE | June 5, 2004 05:29 AM
AHHHHHHHHHHHHHHHHHHH!!!!!!!!!!
Posted by: JASON | October 8, 2004 11:43 AM
AHHHHHHHHHHHHHHHHHHH!!!!!!!!!!
Posted by: JASON | October 8, 2004 11:44 AM