« ,وبلاگری یک شغل نمی تواند باشد! | Main | لیسانس و فوق لیسانست بخوره توی اون فرق سرت »

بازگشت به صفحه اصلی وبلاگ

کريمخان زند و مرد تاجر

گویند: روزی کریمخان زند در دیوان مظالم نشسته بود. مردی اجازه حضور  طلبید. کریمخان پرسید تو کیستی؟ آن شخص گفت: مردی بازرگانم. آنچه داشتم سارقین از من دزدیدند. کریمخان گفت: وقتی مالت را دزدیدند تو چه می کردی؟

گفت: خوابیده بودم
کریمخان گفت چرا خوابیده بودی؟ مرد تاجر گفت: چنین می پنداشتم که تو بیدار هستی. کریمخان از حاضر جوابی آن مرد خوشش آمد و امر کرد قیمت مال آن بازرگان را بدهند و سپس رو به اطرافیان  کرد و گفت: حق با اوست. باید ما بیدار باشیم تا دیگران آسوده بخوابند.

TrackBack

TrackBack URL for this entry:
http://www.cyberpejman.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/18

Comments

salam.

dastane bahli boud..

از ماشین ما یه ساک سه میلیونی لباس و طلای فک و فامیل رو که از عروسی برمیگشتن آقای دزد برد
جناب 110 زحمت کشیدن دو ساعت و نیم بعد خودشون رو رسوندن
نتیجه میگیریم الانم عین همون موقع س دیگه

Post a comment

(If you haven't left a comment here before, you may need to be approved by the site owner before your comment will appear. Until then, it won't appear on the entry. Thanks for waiting.)


بازگشت به صفحه اصلی وبلاگ