کريمخان زند و مرد تاجر
گویند: روزی کریمخان زند در دیوان مظالم نشسته بود. مردی اجازه حضور طلبید.
کریمخان پرسید تو کیستی؟ آن شخص گفت: مردی بازرگانم. آنچه داشتم سارقین از من
دزدیدند. کریمخان گفت: وقتی مالت را دزدیدند تو چه می کردی؟
گفت: خوابیده بودم
کریمخان گفت چرا خوابیده بودی؟ مرد تاجر گفت: چنین می پنداشتم که تو بیدار هستی.
کریمخان از حاضر جوابی آن مرد خوشش آمد و امر کرد قیمت مال آن بازرگان را بدهند و
سپس رو به اطرافیان کرد و گفت: حق با اوست. باید ما بیدار باشیم تا دیگران
آسوده بخوابند.
Comments
salam.
Posted by: fariborz | June 8, 2004 11:27 PM
dastane bahli boud..
Posted by: ehsaaaaaan | June 9, 2004 01:50 AM
از ماشین ما یه ساک سه میلیونی لباس و طلای فک و فامیل رو که از عروسی برمیگشتن آقای دزد برد
جناب 110 زحمت کشیدن دو ساعت و نیم بعد خودشون رو رسوندن
نتیجه میگیریم الانم عین همون موقع س دیگه
Posted by: Lord | June 9, 2004 04:18 AM