« لیسانس و فوق لیسانست بخوره توی اون فرق سرت | Main | دنیایی که در آن زندگی می کنیم!!! »

بازگشت به صفحه اصلی وبلاگ

خارج از کشور، سراب يا واحه؟

بد ندیدم مطلبی  که صفا در وبلاگش نوشته و از دیدگاه خودش آنالیز کرده رو بخوام از دیدگاه خودم و تجربیات خودم و نامه های بسیاری که از خوانندگانم توی این مدت برای من فرستاده شده با شما هم به اشتراک بگذارم. امیدوارم که یک نمای کلی از محیط خارج از ایران به شما بده.

به عنوان یک اصل کلی باید پذیرفت که کسانی که راهی خارج از کشور می شن، شامل چند گروه هستن.( در اینجا من خروج غیر قانونی و پناهندگی و زندگی در کمپ و تمامی حواشی اون رو می گذارم کنار چون اصلا بحث من نیست بعلاوه اینکه وبلاگهای بسیاری وجود داره که هم نویسنده اش تجربه اش رو داشته و هم اخبار و اطلاعات کافی از وضعیت این عزیزان هم وطن در سراسر دنیا به شما می ده کافیه توی گوگل به فارسی جستجو کنید تا این وبلاگها و سایتها رو پیدا کنید). مورد دومی که از این بحث خارجه تمامی افرادی هست که دارای فامیل ، آشنا و دوست در خارج از کشور هستند و می تونند روشون حساب کنن. اگر واقعا چنین آشنایانی در خارج از کشور دارید که بهتون  کمک کرده اند و دستتون رو گرفته اند جدا دستشون رو ببوسید چون مثل یک فرشته نجات می مونن. بنابراین تمامی گروه هایی که در زیر بررسی کردم فرض بر این بوده که از حمایت مالی و روحی و عاطفی کسی در خارج از کشور برخوردار نیستند و به قولی خودشون هستند و خودشون.

گروه اول، گروهی هستند که با خانواده از کشور خارج می شن حال این خانواده یا یک زوج هستند و یا یک خانواده چند نفره که قصد مهاجرت به کشوری رو دارند. گروه دوم افرادی هستند مجرد که بدون حضور خانواده خودشون از کشور خارج می شن و عموما تک و تنها هستند و یا بعضا با یک دوست بسیار خوب و صمیمی تصمیم به مهاجرت گرفته اند. گروه سوم رو به دانشجویان اختصاص داده ام که دغدغه اصلیشون قراره این باشه که فعلا درس بخونن حال به هر دلیلی نمی خوان در ایران ادامه تحصیل بدن و اومدن خارج از کشور. اگر به نظرتون عده قلیلی هم هستند که در این 3 گروه من نمی گنجن، اجازه بدید اون عده قلیل رو فاکتور بگیریم.

اصلی که در تمامی این گروه ها صادقه اینه که یا شما دارای پشتوانه مالی خوبی هستید یا اینکه مثل من همیشه خدا هشتتون گرو نهتون هست و روی یه خط بسیار باریک مالی راه می رید و احتمال سقوطتون هر زمان ممکنه. خب حالا بیایید هر گروه رو از نظر مالی و اتفاقاتی که براشون میفته بررسی کنیم.

ممکنه فکر کنید  گروه اول که با خانواده خارج می شن و دارای استطاعت مالی هم هستن هیچ مشکلی نخواهند داشت اما این اشتباهه. گاهی بچه های خانواده به شدت مشکلات ایجاد می کنند. پسره مشروب خور افراطی و دیسکو برو می شه و دنیا فقط براش عوض کردن دوست دختره. دختره رکابی بپوشه و خودش رو خفه کنه با لغت آزادی و پدر و مادر هم گاهی خودشون دچار مشکل می شن چون با آزادی مواجه می شن که ممکنه قبلا ندیده باشن. بنابراین ممکنه شیرازه خانواده بپاشه. اما خب هستند خانواده هایی هم که دارن خوب زندگی می کنن و به لطف پشتوانه مالی خوبشون از زندگی در خارج از کشور لذت می برند. اما وای بر اون خانواده ای که بدون پشتوانه مالی و با فروختن اسباب و اثاث زندگی پاشه بیاد خارج از کشور. هم خودشون رو بدبخت می کنند و هم کلی چشم رو گریون می کنند.

خواهر من، برادر من در خارج از کشور هر کجا که می خواد باشه. چه همین دوبی که از نظر خیلی ها بهشتی ست برای خودش چه آمریکا و اروپاش که به صنعت و اقتصاد و سطح زندگی مردمانش می نازند حلوا خیرات نمیشه. اینجا مثل ایران نیست که اگر به مشکلی بر خوردی به چهار تا دوست و آشنا رو بندازی یا کمکت کنن. اینجا باید پایه رو بر این اصل بگذاری که خودتی و خودت و باید همه چیز رو بسازی. مسلما عقل سلیم میگه وقتی با یه سیستمی مدتها خو گرفتی(سیستم بی قانونی ایران) وقتی خارج از کشور میای بسیار برات سخت خواهد بود که بخوای اولش خودت رو تطبیق بدی. این چیزیه که من بهش میگن کله گیجه مهاجرت که چیزی بین 6 ماه تا یک سال متغیره. یعنی آدم گیج می زنه. غصه اش میشه. عقده هاش می ریزه بیرون. ممکنه حتی همش اشکش هم دم مشکش باشه و ووو.

گروه دوم جوانان مجردی هستند که به هزار آرزو و امید میان خارج از کشور و تا اون جا که تجربه من می گه تنها هم میان. یعنی همراه دوست صمیمی و یا کسی که بشناسن راهی خارج از کشور می شن. جوونها همیشه به دلیل قدرت رویا پروری و پروازی که دارن( که اصلا لازمه یک جوونه) به حرف کسی گوش نمی دن و از محیط خارج از کشور یک اتوپیا برای خودشون می سازن. اگر که قدرت مالی دارن وقتی این ور آب میان ممکنه که خودشون رو گم کنن. بی هدف بشن. اصلا یادشون بره که چی بودن و قراره چه بکنن. برای همین بعد از  5 سال می بینی که همچنان داره پول خرج می کنه و معلوم نیست از زندگیش چی می خواد. خب مسلما این آدم توی ایران هم، همین مشکلات رو داشته و به قولی ول معطله.

بازم وای به حال اون جوونی که با اندک پولی بیاد خارج از کشور. یادتون باشه اگر می خواید توی این جاده قدم بگذارید همیشه برای روز مبادا به فکر چاره باشید وگرنه به فلاکت می افتید. گذشت زمانی که طی زدن و ظرف شستن و کارهای ارزون باعث آر و ننگ کسی باشه.  اگر واقعا هدف داری و می خوای به هدفت برسی و فکر می کنی توی ایران دوام نمیاری بسم الله ولی یادت باشه که سختیش خیلی زیاده. گرسنگی داره، تنهایی داره، بدون تفریح، دوندگی زیاد و خیلی چیزای دیگه. باید بدونی که اگر مشکلی برات پیش اومد کسی نیست که به دادت برسه و باید روی پای خودت بایستی. توصیه ای که برای این دوستان می کنم اینکه پلهای پشت سرشون رو توی ایران خراب نکنن. اگر دیدن دووم نمیارن بدون اینکه فکر کنن حالا مورد استهزا بقیه قرار می گیرن یا بدون اینکه احساس شکست کنن برگردن، هرچقدر هم که پول خرج کردن و ممکنه پس انداز سالها زحمتشون رو خرج کردن، اما اگه می بینید که راه رو اشتباه اومدید خیلی راحت برگردید و این کوله بار عظیم تجربه رو ازش استفاده کنید مطمئن باشید طور دیری موفق می شید.

گروه سوم دانشجوهای ایرانی خارج از کشور که به عنوان تحصیل از ایران خارج شده اند. اول یک شکایتی از بر و بچز ایرانی داخل کشور بکنم که گاهی از گوشه کنار می شنوم که میگن دوستانی که خارج از کشور درس می خونن اگر عرضه داشتن همون ایران درس می خوندن. من نمی تونم بگم این حرف کاملا غلطه اما به این تندی هم نیست و بی انصافیه. به شخصه آدمهای بسیاری رو می شناسم که دارن تحصیل می کنن  و دارای مدرک دانشگاهی ایران حتی دانشگاه دولتی هم هستند و یا اینکه در دانشگاه قبول هم شده اند ولی باز علاقه به تحصیل در خارج از کشور داشته اند. بعلاوه متاسفانه رشته های دانشگاهی در ایران آنچنان مالی نیست که آدم بخواد و بتونه حق انتخاب داشته باشه. بنابراین این حرف کمال نا انصافیه. در تمام دنیا دانشجویان خارجی هستد که تحصیل می کنند و کسی هم چنین تهمتی بهشون نمی زنه!

دانشجویان ایرانی بچه مایه دار رو که نسخشون پیچیدس.چون اکثرا ول می شن و درس و مشق میره به گوشه ای و خاک می خوره. اینم هم از دوستانم در کشورهای دیگه شنیدم و هم خودم دارم توی این مملکت به ظاهر عربی( امارات به واقع یک مملکت چند ملیتیست بیشتر تا عربی) می بینم اینکه به ندرت بشه کسی رو ببینید که برای تحصیل اومده باشه و با پشتوانه پول خوب و دغدغه اش همچنان درس بمونه. عده ای که با کمبود پول هم وارد می شن باید بدونن که خیلی زجر کشیدن داره. ممکنه مجبور بشی کتاب از کتابخونه حتی برای شب امتحان قرض کنی. ممکنه حتی مجبور بشی که یک ترم رو از کتاب دوستات استفاده کنی وقتی که خودت پول کتاب نداری. باید کم غذا بخوری باید حساب توی جیبت رو داشته باشی. ممکنه دوستات و بقیه رو ببینی که برن دیسکو و کافی شاپ و سینما و تو مجبور باشی توی اتاقت بمونی چون پول به اندازه کافی نداری و هزاران چیز دیگه که باید تحمل کنی. اگر فکر می کنید تحمل این چیزا رو ندارید نیاید خارج از کشور چون تاثیر روانی بسیار بدی روی شما خواهد گذاشت.

از نوشته صفا این بر می آد که بر اساس دید هر کسی خارج از کشور چهارچوب پیدا می کنه و من کاملا موافقم. برای پژمان نامی که سالی یک بار در خود ایران فامیلهایش رو  نمیدیده، دلتنگی برای فامیل معنایی نداره اما برای عزیزی که هر هفته مهمانی های خانوادگی داشتن و پدر بزرگ مادربزرگ و عمه و خاله و دختر عمو و پسر عمو چیزیست جا افتاده خب معلومه که به شدت تحت تاثیر و فشار قرار خواهد گرفت. مخصوصا ما ایرانی ها که عاطفی هستیم.

برای کسی که دوستان قلیلی در ایران داشته ممکنه تحمل دوریشون کمی راحت تر باشه تا من نوعی که بعد از هر روز کاری عصرها حتما قراری با دوستان داشته ایم و توی سر و کول هم می زدیم و جوونی می کردیم و اینجا از این چیزا خبرا نیست! خیلی ها ممکنه جا بخورن. دلشون برای وطن تنگ بشه و باور کنید این دست شما نیست که بخواید براش تصمیم بگیرید یا نگیرید و شاید یه جورایی اگر تازه بتونید کنترلش کنید. ممکنه برای صفا، بازگشت به ایران اصلا مهم نباشه اما برای من تمام وجودمه. چون اون خاک رو دوست دارم و بهش علاقه مندم هرچقدر هم که توش زجر کشیدم و تک تک استعدادهای من و صد ها هزار جوون ایرانی لگد مال شده اما باز ثانیه شماری می کنم که برای تفریح و استراحت برگردم ایران و دوستانم رو ببینم و کلی فعالیت بکنم. خیلی ها این طوری هستند و خب یه چیز طبیعی هست. من وقتی می خواستم از کشور خارج بشم گفتم که 10 سال دیگه بر می گردم اما زندگی اینجا من رو ساخت و کوله باری از تجربه رو برام به ارمغان آورد. اینکه یاد گرفتم سعی کنم تا اونجا که میشه هرجا که هستم از شرایط استفاده کنم.

مشکلی که ما توی ایران داریم عدم اطلاع رسانیست و اینکه واقعا ملت میخوان به هر طریقی شده خودشون رو از داخل مرز بندازن به بیرون دیگه کاری به بقیه اش ندارن و من به شما میگم که به این سادگی ها هم نیست. الان خیلی از دوستان من، خانواده ام و مخصوصا پدرم نگرانه که من برنگردم ایران و خلاصه برم جایی غیر از ایران زندگی کنم ولی اگر این دغدغه من مدتها پیش بود، دیگه الان غصه اش رو نمی خورم. وقتی راه و چاه چیزی رو یاد بگیری دیگه دلت قرصه. باور کنید مهاجرت به بسیاری از کشورهای دنیا بسیار ساده و حتی گاهی بسیار ارزون تر از اون چیزیه که فکرش رو آدم می کنه فقط مشکل اینجاست که هیچ موسسه و نهاد و یا حتی شخصی نیست که صادقانه این اطلاعات رو منعکس کنه و در اختیار فرد بگذاره.

Comments

vaaaaaaay che ghad zyaad booooooood!!!!!!! rasty in dafam khodam comente aval :d

اولا مهاحرانی که مهمانی خانوادگی نمی دادند هم بالاخره هر روز پدر و مادرشان را می دیدند. دوما احساس من این است که مشکلات مالی خیلی به تو فشار آورده است. منظورم این است که فرق پررنگی پولدارهای مهاجر و بی پولهاشون نیست, دلتنگی عمومی است و اگر بعد از مدتی (متناسب با پشتوانه مالی و ...) کار خوب پیدا نکنی اذیت می شوی, هر چقدر هم که پولدار باشی. سوما: من هیچ دلیلی برای مهاجرت جوانان مجرد نمی بینم. فرض کن که تو بهترین کار را هم در خارج پیدا کردی. می خواهی با درآمدت چکار کنی؟

Peji , read my blog.. I wrote something about this topic as well. I think u wrote really well.. well expressed buddy.

سلام پژمان، بلاگ آی پرو دو رو دوباره راه انداختیم دوست داشتی سری بزن و معرفی کن تو بلاگت تا دوستات هم بیان، میثم

deltangi be pooldar boodan ya naboodan rabti nadare.hame baad deltange keshvareshoon mishan .be har hal zendegi dar kharej az keshvar ba IRAn koli fargh dare.che baraye pooldarhash va che bi poolhash.daneshjoo ham ke bashi dige badtar ;)

گل گفتی آقا !مگه به حرف شما گوش بدن.منم از آلمان می نویسم.
وقت کردی پیش ما هم بیا.شیمبل

من می خواهم ادامه تحصیل بدهم ولی در ایران نمیشود چون من بلوچ وسنی هستم و دولت هم با ما بلوچهای سنی مخالف است وما را در فقر تحصیلی قرار داده تا نتوانیم پیشرفت کنیم واستعدادهای ما نهفته مانده ومن می خواهم به کشوری دیگر پناهنده شوم تا ادامه تحصیل بدهم ومن موفق به کشف (اختراع) یک آبی برای شستشوی چشم شده ام امیدوارم هرچه زودتر به ادامه تحصیلاتم در خارج از ایران بپردازم واز این مانع شوم دولتخارج شوم ما را در فقر تحصیلی قرار داده اند به فکر ما باشید

راستی آدرس پستی من این است cooi_z@yahoo.com لطفا با من ارتباط برقرار کنید ابراهیم (بلوچ سنی ایرانی) متشکرم

دوست عزیز میخواستم حرفاتو تایید کنم که نوشته اقای ابراهیم رو دیدم.من نمی دونم وضعیت بلوچ ها چگونه است ولی من کردم سنیم و در مورد تحصیل هیچ مشکلی نداشتم.
کسایی رو میشناسم که پدرشون توسط دولت ترور شد و بهترین دانشگاه داشتن درس میخوندن.

سلام من هم یک لیسانسیه سنی هستم و می خواستم برای ادامه تحصیل خارج از کشور بروم چون ما سنی ها از لحاظ کاری نمی توانیم کار مهمی توی این کشور داشته باشیم و پست مهمی به مانمی دهند برای همین میخوام برم خارج ادامه تحصیل بدهم و از لحاظ مالی معمولی هستم اگه هم بشه میخواهم اقامت هم بگیرم لطفاً در این مورد به من کمک کنیدzehneziba@gmail.com این ایمیلمه لطفاً منو راهنمایی کنین متشکرم

Post a comment

(If you haven't left a comment here before, you may need to be approved by the site owner before your comment will appear. Until then, it won't appear on the entry. Thanks for waiting.)


بازگشت به صفحه اصلی وبلاگ