« امان از دست اين تهران شلوغ | Main | پياده روي توچال به سبک بعضي ها! »

بازگشت به صفحه اصلی وبلاگ

نصف شبهای تهران و خیابانهای خلوت

یکی از لذت بخش ترین لحظات زندگی من زمانیه که دوستی صمیمی رو بعد از مدتی ببینم و بویش کنم و او را در آغوش بکشم. یاد شبهای تابستون پارسالی افتادم که باهم کلی گپ زدیم و از نقشه های آینده گفته ایم و حالا یک سال گذشته. علیداد تغییر کرده و برگشته به اون اصلی که داشته. همون علیداد مثبت و پر از ایده و نقشه های بزرگ اما اینبار با یک دید وسیع تر که نتیجه یک سال زندگی در خارج از کشورشه.

از در و دیوار گفتن خوبه. از اینکه بفهمی همه چیز خوب است و بر وفق مراد است و پاک و منزه است. یاد دوستانی که دیگر در ایران نیستند را خالی کردیم و از همگیشان حرف زدیم و هرچند کوتاه، دیداری تازه کردیم. هرگاه وقتی که از علیداد جدا می شم چشمانم در مسیر پاهایم حرکت نمی کنند و بارها آرزو کرده ام که ای کاش بیشتر با هم گپ می زدیم و ای کاش بیشتر همدیگر رو می دیدیم و هزاران ای کاش دیگر. راستی خبری که دادی من رو به طور کل سورپرایز کرد. شاید هیچ وقت چنین چیزی فکر نمی کردم. هرچه که هست من برای تو آرزوی موفقیت خواهم کرد. راستی علیداد پروژه وَن رو که یادت نرفته؟ امیدوارم هرگز زندگی انقدر دل مشغولت نکنه که آرزوهات رو فراموش کنی.

نصفه شب و پیاده روی توی خیابونهای تهران تا در خونه خیلی حال می ده. خیابون سهروردی شمالی که یادمان خاطرات تلخ و شیرین بسیاریست. انگار همه شهر به خواب رفته.تنها ماشینی که آنهم شاید در خیابون ببینی،ماشین پلیس است که امنیت مردم رو تضمین می کنه. می آیم وسط خیابان و دستانم را باز می کنم و به آسمان نگاه می کنم و صدای جیرجیرکها رو می شنوم. رسیده ام به خیابان عباس آباد. انگار که خیابان مال من است. رفتگرهای جوان رو می بینم که بامدادان کار می کنند. چراغهای راهنمایی چشمک زن و خیابونهای بی ماشین. هوا کمی گرم شده اما پیاده روی همچنان دلچسبه. یک نانوایی رو می بینم که پختش رو شروع کرده و من بوی نون به مشامم می رسه. یکی از بهترین بوهایی که در تمام عمرم تجربه کرده ام. بوی نان ایرانی وقتی که از تنور در می آد. نزدیکی های خونه رسیده ام. ماشین ها تک و توک در خیابون پیداشون میشه و می دونم که یک ساعت دیگه شهر از خواب بیدار می شه.

نصفه شبهای تهران زیباست. این شهر شلوغ شب هنگام، واقعا به خواب می ره و هیچ خبری از اون همه جنب و جوش و دوندگی آدمیان روزمره اش نیست.خدا می دونه که چند نفر توی دل این شب سر راحت به زمین گذاشته اند و من با خودم زمزمه می کنم" هر کی خوابه خوش به حالش، من سالهاست که به بی خوابی دچارم.

Comments

نصفه شب که چه عرض کنم ظاهرا دمدمای صبح بوده!!

salam bazam be hamin tarifat edame bede injuri sitetam filter nemishe,,, behamin karet edame bede
bye

salam bazam be hamin tarifat edame bede injuri sitetam filter nemishe,,, behamin karet edame bede
bye

Pj aziz khosh migzareh?
jaye ma ham khali

خوش به حالت. تازه برگشتی و همش قشنگيی ها رو ميبينی. آره منم از شبای تهران اونجاهايی که پليسش واسه حفظ امنيت پرسه ميزنه رو دوست دارم. اما امشب اگه نميترسی يه کم برو پايين پايينا قدم بزن. ببين چقد با صفاس. ميبخشی. انقدر از حقيقتهای شهرم دلگيرم که حتی زيباييهاش هم شادن نميکنه ديگه.

.salam .man matlabay jadide shoma ro nakhondam vali ingar iran zendegi nemikonid. man be eshgh incjiza bargashatam vali hala......

با وجود همه اشکالاتی که داره ولی من دلم واسه تهرونمون تنگ شده!
شیمبل

لحظه های قشنگی رو توصیف کردی. من هم یک بار نزدیک اذان مغرب توی ماه رمضان همچین لحظه ای رو تجربه کردم. غروبی بود که بوی سحر میداد. گرچه چنین لحظه ای رو توی نیمه شب_ به دلیل دختر بودن_ هرگز تنهائی تجربه نخواهم کرد اما ممنون که حس قشنگت رو به اشتراک گذاشتی

رفتي ايران حسابي لهجت برگشته ها. ايران هم فقط براي چند روز خوبه فقط نه براي زندگي با دود ماشين و دزدي و رشوه و ... .چندتا عكس بزار اينجا ما هم ببينيم پسر

علي جان اجازه بفرماييد يه خورده استراحت کنم. بعدش چشم عکس هم مي گذاريم...فعلا بساط بخور و بخوابه. قربون صفاي همگي

سهروردي شمالي و عباس آباد و حوالي ما و...
×
باوركن خواب كلك شياطين است تا از شصت سال عمر
سي سالش را به نفع مرگ ذخيره كنند
ميشود به جاي خواب به :
ريل ها
كفشها
و چشمها فكر كرد
و نتيجه گرفت كه با وفاترين جفتهاي عالم كفشهاي آدميانند.
من ميام اينجا نميدونم چرا نطقم باز ميشه .به بزرگواري خودتون ببخشيد.

قربون دستت پژمان جان اين دفعه صبح زود كه پياده رويت تموم شد دو تا نون سنگك هم واسه ما بخر

قربون دستت پژمان جان اين دفعه صبح زود كه پياده رويت تموم شد دو تا نون سنگك هم واسه ما بخر

dahhh pesar hanoz zendeyi to :D

با درود به شما و عرض خسته نباشيد.
من براي شروع صحبتم نياز دارم كاملا خودم را معرفي كنم.
من كوروش ضيابري هستم 14 ساله. به اقتضاي شغل پدر و مادرم كه روزنامه نگار بودند و از سران چپ در استان گيلان به شمار مي رفتند، و نشريه ي آنها، هاتف پرتيراژترين نشريه ي گيلان به شمار مي رفت، به اين كار علاقه مند شدم و در سن 5 سالگي زبان فارسي و خواندن و نوشتن و در سن 7 سالگي زبان انگليسي را آموختم. هم اكنون نيز به ايتاليايي مسلط مي باشم.
پدرم با توجه به اينكه از اصلاح طلبان معروف شهر بوده (سيد حسين ضيابري) و مصاحبه هايي كه با راديو فردا و راديو آزادي داشته است، يك بار مورد سوء قصد قرار گرفت و با يك دستگاه ماشين با پلاك سياسي ... به او حمله شد و البته يك ماه هم توسط اداره ي كل اطلاعات استان زنداني و مورد بازجويي بود.
در هر صورت سوابق سياسي منفي و ضد رژيمي آنها براي ما دردسرهاي بسياري ساخت
من نيز به شخصه وارد كار مطبوعاتي شدم و در سالهاي 82 و 83 به عنوان بهترين خبرنگار و در همين سالها به عنوان بهترين پژوهشگر گيلاني انتخاب شدم. براي اطلاعات بيشتر لطفا به سايتم مراجعه كنيد
دوري من از مركز كشور و سكونت در شهري مثل رشت عوامل پيشرفت را بسيار از من دور كرده است. اما با سايتهاي بسيار زيادي از جمله صبحانه، عياران و برخي نشريات هندي زبان و داخلي و به طور موردي با نشرياتي مثل كاپوچينو و .... همكاري داشته ام. خيلي تمايل دارم به صورت موردي و گهگاهي براي شما مطالبي ارسال كنم. من در حال تحصيل براي اخذ مدرك ciw از مجتمع فني تهران هستم و طراحي وب مي كنم.
حال اينكه
1- واقعا از مطالب وبلاگتان لذت بردم
2- نگاه واقع‌بينانه و زيبايي به مسايل داريد
3- خيلي خوشحال مي‌شوم اگر به سايتم سر بزنيد يا به من لينك بدهيد
4- جبران مىكنم
5- سپاسگزارم

من تازه اینجا رو دیدم.خیلی از مطالبت و خوندم. خیلی باحال بود . دمت گرم. خیلی خوشحالم که یه وبلاگ باحال پیدا کردم .

سلام من یک دوست جدید هستم .
دوست دارم از نزدیک ببینمت حتما جواب بده .یادت نره
منتظرم

سلام هدیه جان من هم یک دوست جدید هستم ودوست دارم باتوبیشتر آشنا شوم

Post a comment

(If you haven't left a comment here before, you may need to be approved by the site owner before your comment will appear. Until then, it won't appear on the entry. Thanks for waiting.)


بازگشت به صفحه اصلی وبلاگ