حکایت سلطان محمود و ابوریحان
سلطان محمود غزنوی روزی در خانه ای چادر نشسته بود حکیم ابوریحان را طلبید و گفت
طالع وقت بگیر و حکم کن که من از کدام در از این چهار در بیرون خواهم رفت؟ و اگر
خلاف حکم تو ظاهر شود تو را به قتل می رسانم. حکیم حیران بماند که چاره چه سازد؟
اما چون بدخویی او را می دانست از امتثال امر چاره ندید. اسطرلاب برداشت و ارتفاع
گرفت و ملاحظه تمام و احتیاط بلیغ به جای آورد. بعد از آن چیزی بر کاغذ نوشت و در
هم پیچید و در زیر چار بالش محمود نهاد. پس محمود میتین طلبید و بفرمود تا ضلعی را
که میان مشرق و شمال بود بشکافتند و از آن شکاف بیرون رفت. پس کاغذ را طلبید و
سرگشاد و بخواند.
نوشته بود که سلطان از هیچ در بیرون نرود بلکه دیوار را بشکافد و از فرجه یی که
میان مشرق و شمال باشد بیرون رود. محمود از آن حکم انگشت تحییر به دندان گرفت و به
غایت او را معتقد شد و هم در آن مجلس صدهزار درم نقد به وی داد و اسب خواست و خلعت
خاصه برو بخشید.
Comments
پژمان مراقب باش از اون چیزها که میشه اون ور دیوار را باهاش دید چیزی به مامانت نگی ها !!! مادرها ی این دوره زمونه مشتاق خریدن جدید ترین تکنولوژی روز هستند.!1
Posted by: نبات | July 7, 2004 02:06 PM
این محمود از اولشم اعصاب درست و حسابی نداشت.
Posted by: شهرام | July 7, 2004 06:52 PM
با عرض سلام
قبل از هر چيز از شما دارندگان وبلاگها و سايتها بخاظرعكس و مطالب جالبي که مي نويسيد تشکر مي کنم .
من هم يک وبلاگ دارم که خوشحال مي شم به آن سري بزنيد و در صورت امکان لينک آن را روي سايتتان بگذاريد.
www.shakkak.blogspot.com
Posted by: shakkak | July 8, 2004 07:19 PM
لینک مربوط به عجایب دنیا خیلی جالب بود . کلی به اطلاعات عمومی من اضافه شد. :)
Posted by: نبات | July 8, 2004 08:34 PM