اعتماد نادیده
امپراطور به مرد روحانی گفت:"خیلی دلم می خواهد خدای شما را ببینم"
روحانی پاسخ داد:"غیر ممکن است."
- "غیر ممکن؟ چطور می توانم زندگیم را به کسی بسپارم که نمی توانم ببینم؟"
- "کیسه ای که عشق به زنت را در آن نگه می داری، نشانم بده. بگذار سبک و سنگینش کنم
و ببینم میزان عشق تو چقدر است."
- " احمق نباش؛ کسی نمی تواند عشق را در کیسه کند."
- "خورشید تنها یکی از مخلوقات پروردگار در کیهان است و اما نمی توانی مستقیم در آن
نگاه کنی. عشق را هم نمی توانی ببینی، اما می دانی که می توانی عاشق زنی بشوی و
زندگی ات را وقف او کنی. نمی بینی چیزهایی هستند که نادیده، به آنها اعتماد می
کنیم؟"
Comments
سلام عجب چیزایی ...
Posted by: زولبیا | July 14, 2004 11:25 AM
ببخشید ولی من که دیگه حالم از هر چی روحانیه بهم می خوره!!!!!!!!
Posted by: شهرام | July 14, 2004 01:11 PM
سلام بر شما ما که آی کیو نداریم زیاد مطلبو نگرفتیم استاد
Posted by: عزیزدوردونه | July 14, 2004 08:59 PM
سلام... آقا فیضی بردیم ما!
Posted by: مصطفی | July 15, 2004 03:01 AM
عزيز دوردونه جان
من خودم هم نفهميدم کي بيدم؟!!! شما خودش رو ناراحت نکن ؛)
Posted by: پژمان | July 15, 2004 08:50 AM