« حال و روز مجنون بعد از مرگ لیلی | Main | وقتی کیسه ابرهای آسمان پاره می شود »

بازگشت به صفحه اصلی وبلاگ

اعتماد نادیده

امپراطور به مرد روحانی گفت:"خیلی دلم می خواهد خدای شما را ببینم"
روحانی پاسخ داد:"غیر ممکن است."

- "غیر ممکن؟ چطور می توانم زندگیم را به کسی بسپارم که نمی توانم ببینم؟"
- "کیسه ای که عشق به زنت را در آن نگه می داری، نشانم بده. بگذار سبک و سنگینش کنم و ببینم میزان عشق تو چقدر است."

- " احمق نباش؛ کسی نمی تواند عشق را در کیسه کند."
- "خورشید تنها یکی از مخلوقات پروردگار در کیهان است و اما نمی توانی مستقیم در آن نگاه کنی. عشق را هم نمی توانی ببینی، اما می دانی که می توانی عاشق زنی بشوی و زندگی ات را وقف او کنی. نمی بینی چیزهایی هستند که نادیده، به آنها اعتماد می کنیم؟"

TrackBack

TrackBack URL for this entry:
http://www.cyberpejman.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/21

Comments

سلام عجب چیزایی ...

ببخشید ولی من که دیگه حالم از هر چی روحانیه بهم می خوره!!!!!!!!

سلام بر شما ما که آی کیو نداریم زیاد مطلبو نگرفتیم استاد

سلام... آقا فیضی بردیم ما!

عزيز دوردونه جان
من خودم هم نفهميدم کي بيدم؟!!! شما خودش رو ناراحت نکن ؛)

Post a comment

(If you haven't left a comment here before, you may need to be approved by the site owner before your comment will appear. Until then, it won't appear on the entry. Thanks for waiting.)


بازگشت به صفحه اصلی وبلاگ