آفتابه لگن هفت دست، شام و ناهار هیچی
الحق که این ضرب المثل را برای ما ایرانیان ساخته اند. یک ماه است که به مملکت گل و
بلبل آمده ام و به دنبال کار هستم. البته نه از اون کارهای ارزون قیمت که خرج خورد
و خوراک آدم فقط از توش در میاد و پس اندازی نمیشه کرد بلکه کاری که هم آینده داشته
باشه و هم در تخصص و حوزه تحصیلی خودم باشه. از هفته اول شروع کردم به فرستادن
رزومه کاری و سوابق به شرکتهایی که به دنبال کارجو مورد نیازشون با
توجه به تخصص مربوطه بودن. روزنامه های متعددی رو خریدم که فکر می کنم بی شک
روزنامه "همشهری" بهترین روزنامه برای پیدا کردن کاره.
سرتون رو درد نیاریم. آگهی زده اندازه کله باباش که ال و بل و کلی پرستیژ گذاشته و
چسان و فسان ولی وقتی رزومه رو براش می فرستی نه تنها جوابی نمی رسه مبنی بر دریافت
رزومه مربوطه بعلاوه هیچ گاه جوابی از ایشان درباره نتیجه نامه شما معلوم نخواهد
شد. حرفه ای گری و حرفه ای شدن چیزیست که فکر نمی کنم حالا حالاها در این مملکت
اتفاق بیفتد. اینجا همه چیز ظاهر است و باطن همه چیز پوک است. اگر در دوبی که
بازار کار بسیار خراب است، شما رزومه خود را بفرستید( در مورد شرکتهای خوب و مطرح
صبحت می کنم) حتما به شما جواب خواهند داد و خلاصه شما خیالتان راحت است که لااقل
ایمیل شما را دریافت کرده اند اما در اینجا شرکتهای آنچنانی با دک و پوز عالی پشیزی
هم بر ساختار شرکتی استاندارد و درست نهادینه نشده اند. شاید مساله مطرح شده من به
ظاهر خیلی مسخره و بی اهمیت جلوه دهد اما این خود ضامن آنست که این خانه از پایبست
ویران ست.
در اینجا اکثر چیزها روابطی ست و اگر هزاران ساعت بدوی و بی روابط شاید بازدهی آن
به اندازه نیم ساعت وقت گذاشتن با معرفی و روابط نباشد. آدم افسوس می خورد که چرا
بایستی مدیران نالایقی صاحبان شرکتها و سازمانهایی باشند که با آشنایی نداشتن با
اصول مدیریت و بی سوادی، راندمان شرکت و کارکنان خود را تا سر حد مرگ پایین می کشند
و جالب آنست که در جلسه هیئت مدیره و سالانه شان مطرح می شود که به امید خدا سال
گذشته را به خیر گذرانده اند گویی که در ایران همه چیز الله بختکی ست و الهی به
امید ماتحت فراخان روزگار!
Comments
جانا سخن از زبان همه جوونای مملکت میگویی. مخصوصا تحصیل کرده ها.
خوشبختانه من خودم خیلی درگیر این قضیه نشدم ولی خیلی از دوستای نزدیکمو دیدم که چی میکشن.
امیدوارم موفق بشی.
Posted by: آدم | July 19, 2004 07:26 PM
دیگر همه چیز علی اصضغری است تز فوتبال بگیر تا انتخابات
Posted by: زولبیا | July 19, 2004 08:27 PM
اي آقا چه انتظاري داريها !!!!
نصف مشكلات اين مملكت ناشي از همين مديريت نادرسته .
به قول زولبيا همه چي علياصغريه حالا اونم چه علياصغرايي!!!!
Posted by: tabarmard | July 20, 2004 01:28 AM
سلام پژ مان یه چیزت میشه ها از روزی که اومدی هی گیر میدی به این مملکت آخه چیش درسته که اینش مثل آدم باشه در مورد کار با در آمد بالا پژ مان در خواب بیند پنبه دانه ....هه هه هه می خوای به بابام بگم برات کار پیدا کنه .........:dهه هه هه .............
Posted by: شادی | July 20, 2004 05:04 PM
خانه از پایبست ویران است
Posted by: capta | July 21, 2004 04:42 AM
سلام
با آرزوی موفقیت روزافزون و تشکر از وبلاگ بسیار زیبای شما که میدونم زحمت زیادی براش می کشید. من هم یک وبلاگ کوچیک راه انداختم با یه ایده نو (احتمالن). می خواستم از شما که پیشکسوت هستین کمک بگیرم.این یه وبلاگ نظرخواهی است که نیاز زیادی به بازدید و نظر داره. چطور میتونم اینو عملی کنم.
من فکر می کنم راهنمایی های شما پیشکسوت ها کارساز باشه
Posted by: capta | July 21, 2004 04:45 AM
حالا دنبال چه كاري ميگردي؟ برام بگو شايد برات پيدا كردم
Posted by: عسل | July 22, 2004 11:45 AM
مهدی خلیلی: من یک مهندس علوم وصنایع غذایی با 4 سال سابقه مفید در صنعت لبنیات میباشم (مشغول بکار در مجتمع کارخانجات شیر وپاستوریزه تهران پگاه ) بدنبال یک شرکت معتبر فعال دراین صنعت جهت کار (درصورت امکان اقامت دا ئم و یا موقت )در دوبی می گردم . ضمنا به زبان انگلیسی (خواندن ونوشتن و صحبت کردن ) به قدرکفایت مسلط میباشم .انواع دوره های آموزشی در زمینه صنعت وتولید محصولات لبنی را به صورت دوره ها وکارگاههای آموزشی گذرانده ام و در کارخانجات مختلف مجنمع پگاه تهران در سمت های مختلف وبرروی محصولات مختلف وهمچنین در واحد R&D مجتمع فعلیت نموده ام .مجرد ، 29ساله هستم و مقیم تهران. ازخوانندگان محترم وفعال در این صنعت در دوبی خواهشمند است چنانچه فرصتی و درخواستی وجود دارد تماس بگیرند تا رزومه کامل خود را برایشان ارسال کنم . E.MAIL :KHALILI1352@YAHOO.COM لطفا تماس بگیرید
Posted by: مهدی خلیلی | September 15, 2004 04:23 PM
چرا شام و نهار هیچی؟ چنان زهری به کامت می کنند که هر لحظه آرزو می کنی زودتر بمیری. سرانجام در سن 27 سالگی از طرف همین شرکت پگاهی که آقای خلیلی در آن کار می کنند برای رشته من اعلام نیاز شد تا با آزمون استخدام قراردادی نیروی کار جذب کند. بعد از قبولی و طی کردن مراحل گزینش که شامل مصاحبه روانشناسی و تخصصی و ... بود حکم بنده را در مراسم جشنی که در تهران برای همکاران جدید برگزار کرده بودند جهت کار در کارخانه پگاه خراسان ابلاغ نمودند. تا اینجای کار 2 ماه طول کشید. در مشهد برای تشکیل پرونده از هفت خوان گذشتم، تشخیص هویت و کارت بهداشت و ... 3 ماهم اینجا. سرانجام وقتی به حضور رئیس کارخانه آقای مهندس نیکذات! شرفیاب شدم فرمودند اینجا یک شرکت خصوصی است و ما به رشته شما احتیاجی نداریم و آن IQ که شما را استخدام کرده غلط کرده و چه وچه... . ای کاش شرکت پگاه یک بار دیگر از من مصاحبه روانشناسی بگیرد تا هم خودم و هم آنها بفهمند چقدر زده بسرم. حالا منظورم را متوجه شدید چرا می گویم، نگویید شام و نهاری در کارنیست. هر کوفت و زهرماری که بتونه کامتونو تلخ کنه در اسرع وقت نشد بعد از 5-6 ماه در چند دقیقه توسط یک نفر براتون فراهم می کنن. آقای خلیلی امیدوارم اکنون که این کلمات را تایپ می کنم شما در سواحل دوبی بستنی نوش جان کنید.
Posted by: امیر | October 12, 2004 01:02 PM