سربازهای سر چهار راه و میدون انقلاب
کار جدیدی که مدتیه داره پلیس توی تهران انجام می ده اینه که در میادین شلوغ و مهم
مثل انقلاب و ونک و ولی عصر و غیرو...، سربازانی رو (که لباس لجنی دارند و باتوم هم
بهشون دادن) در چهار طرف میدون قرار دادن برای عابر پیاده. حتما دیده اید و یا گاهی
هم ممکنه خودمون جز این افراد باشیم که به جای عبور از خط عابر پیاده از وسط خیابون
می خوایم رد بشیم و این قضیه توی مبادی خروجی و ورودی میدون های شلوغ خیلی روی روال
ترافیک تاثیر می گذاره. حالا از زمانی که این سربازها رو گذاشتن که عبور و مرور
مردم رو کنترل کنن و همه چیز طبق نظم و قاعده شده واقعا کار خوبی انجام دادن.
مثلا امروز رفته بودم میدون انقلاب. همین اجرا و کنترل و نظارت پلیس راهنمایی و
رانندگی بر عبور و مرور ماشین ها بعلاوه کنترل وضع عابران پیاده توسط این سربازها
توی آفتاب گرم تابستونی، باعث شده که میدون سر و سامونی پیدا کنه و ترافیک رو تا حد
بسیار زیادی روون کنه. رفتار این سربازها تا جایی که من دیده ام محترمانس و در حد
تذکر و یادآوریست اما گاهی هم بعضی ها براشون قلدر بازی در میاورن یا بعضا خود
سرباز مشکل ساز میشه اما به طور کلی خیلی خوبه. دستشون درد نکنه و این طوری سودش رو
هم عابرین پیاده می برن هم ماشینها.
گفتم میدون انقلاب و حتما تصویری از شلوغی به ذهن دوستان خارج از کشور میاد. چه شور
و حیاتی توی این خیابون می بینید. مغازه های رنگارنگ. کیف و کفش و خوردنی و پیراشکی
و ماهی فروشی و میوه فروشی های رنگارنگ و صد البته کتاب. الحق که توی ایران چیزهایی
پیدا میشه که عمرا جاهای دیگه پیدا بشه یکی همین وضعیت کتاب هست. کتاب با اینکه
حالا میگن گرونه اما از دید من آنچنان هم نسبت به سایر چیزها گران نیست دوما اینکه
کتابهای خارجی که اینجا با دلار 300 تومان و یا 250 تومان به فروش می رسه واقعا
نعمته. جالب تر اینکه وقتی خوب بگردی چیزهایی گیرت میاد که عمرا فکرش رو می
کردی در بازار ایران وجود داشته باشه و فروشنده ها هم دمشون گرم مغزشون عین
کامپیوتر می مونه.
وارد یه مغازه شدم و از یکیشون یه سری کتاب راجع به موضوعی خاص خواستم. قشنگ رفت
انگشت گذاشت روی کتاب مربوطه( که به واقع چاپش هم خیلی محدوده و کمتر کسی هم دنبالش
می ره!) و خلاصه اینکه من کفم برید چطور اینها اسم کتابهای غیر معروف رو هم به یاد
میارن و دقیقا می برنت سر کتابی که می خوای یا در زمینه تخصصت نیاز داری. 4 تا سی
دی 1000 تومان عنوان تبلیغی هست که یه پسر بچه حدود 9 ساله انداخته روی لباسش و می
چرخه و بقیه رو تشویق می کنه که از مغازه دیدن کنند. چه کتابهایی که توی این
زیرزمینهای انقلاب رد و بدل نمی شه. راستی این سری که وقت نداشتم تا بیشتر چرخ بزنم
اما اثری از فروشنده های مجلات مستهجن و ورق و از این قبیل ندیدم. سری بعد بیشتر
دقت می کنم. میدون انقلاب و سینما بهم یادآور خاطرات بسیار خوبیه. یادش بخیر.
Comments
انصافا ایران خودمون پاتوقایی داره که بقول شما همه چی توش گیر میاد. اصلا شاید اغراق نکرده باشیم اگه بگیم "همه چی". فقط لازمه پاتوق هرچیزی رو بعلاوه راه پیجویی شو بلد باشی.
نمیدونم خارج هم همینطوری هست یا نه. من که هنوزم خیلی چیزا رو بهتر میتونم از ایران تهیه کنم و بگم واسم بفرستن! مخصوصا قضایای کپی رایتی مثل کتاب و نوار و سی دی!
Posted by: آدم | July 26, 2004 03:26 PM
سلام با همه تدابیر بازم بعید میدونم که ایرانیا یاد بگیرن از چیزی به اسم قانون پیروی کنن.
Posted by: سحر | July 27, 2004 04:34 PM
سلام شیطون :
چیکارا می کنی خوش می گذره گفته بودی که ایران نیستی چه زود برگشتی .... راستی کار پیدا کردی خبرش رو بده خوشحال میشیم بشنویم...موفق باشی عزیز.
Posted by: ساحل | July 28, 2004 01:09 AM
نمیدونم چی شد که بعد از مدتها سر از اینجا در آوردم ... سلام ...میدون انقلاب برای منم جای پر خاطره ایه ... رفتن میدون انقلاب و چرخیدن اونجا دیگه شده نوعی ادای دین به خودم ... ایشالا همیشه بنویسی .
Posted by: shaaparak | July 29, 2004 12:41 AM
شاید اگر تو یک دختر بودی هیچ وقت اینقدر از رد شدن از میدون انقلاب لذت نمی بردی که هیچ حتی برات مثل یک کابوس میشد. من که اگر سالی یک بار هم مجبور باشم پیاده از میدان رد بشم آنقدر سریع و با قدمهای تند راه میرم که خیلی چیز ها را نبینم و نشنوم. البته این چیزها همه جا هست اما آنجا دیگه غوغا می کنه. فقط قسمتی که کتاب فروشی ها هستند کمی قابل تحمل است چون میشه محو کتاب ها شد بطوری که دیگه متوجه اطرافت نمی شی.و حداقل حس میکنی که آدمهایی که کنارت دارند کتاب می خرند یا کتاب ها را تماشا میکنند تا حدی شبیه تو هسنتد.:)
Posted by: نبات | July 29, 2004 08:38 PM
Gofti Ketab! ,martike esme oon ketbe va sylabus hat chi shod? az harfa ke begzarim, khodet chetory?
Posted by: Alidad | July 29, 2004 09:29 PM
salam..chi begam...ye joory hameye neveshteha ro khoondam..harfaye khodame engar....adamy ke to ghorbat mooned va nemidooneh che koneh...khosh be halet mesle inkeh doreye shoma tamoom shod...nemidoonam key nobate ma mishe
Posted by: rozz | July 29, 2004 10:47 PM
در کل کس شعر بود
ببخشید که رک هستم
Posted by: محمد | August 15, 2004 05:19 AM