تریپ سگ کاری و این حرفا...
خب این یه مدت که خبری ازم نبوده شروع کردم به کار کردن هرچند که نمی شه گفت کار
کردن دلیلی بر ننوشتنمه. یه جوون رو در نظر بگیرید که قراره روی پای خودش بایسته،
دست خالی و با یه کیف و یه دست لباس رسمی معمول باید بره کار پیدا کنه. اونم توی
این مملکت که اگه رابطه ای وجود نداشته باشه عملا پروسه پیدا کردن کار واقعا عذاب
آور و منزجر کننده میشه. ایران کشوریست که بازار بسیار بزرگی داره، اما متاسفانه
عدم لیاقت مدیران و سطح سوادشون باعث می شه که گند بزنن به هرچی که زیر دستشونه.
اینجا فقط غبغب و قمپوز زیاده.
خب از کار بزنیم بیرون باید بگم که چیزی حدود 2 ماهه که اومدم ایران، به ندرت بیرون
رفتم و برعکس پارسال به قول خودمونی عیشی نکردیم جز مواردی معدود که حالا به هفته
ای یه بار هم نرسیده. به قولی جوونی نکرده ایم. گاهی فکر می کنم زندگی عجب
جالبناکه. هر وقت آرزویی داری بهش نمی رسی و وقتی رسیدی دیگه خیلی دیر شده. البته
عمومیتش نمی دم ولی غالبا برای من این طوری بوده. الان دوست داشتم کار می کردم و
بعد کار می شد رفت کلی شیطونی ولی فعلا چون اول کاره، انقدر درگیر مطالعه و پیگیری
هستم که دیگه نمی رسم فعالیت دیگری انجام بدم. قراره که این پروژه که در نوع خودش
می تونه خیلی جدید باشه توی ایران، به عنوان محک زدن من مطرح بشه و اینکه آیا واقعا
سواد سازمانی که ازش صحبت می کنم رو می تونم عملی کنم یا نه!!!
باری به هر جهت، من جوونم و پر شور. لامصب این سن هم که هی میره بالا و سر به زیر
تر می شیم. هیچ از سر به زیری خوشم نمیاد. دوست دارم هنوزم شیطونی کنم البته به
نوعی دیگه ولی فعلا بحث ها همش جدیه. سر قرار هم که بری، بازم از کار و بار و
زهرمار حرف زده میشه. من نمی دونم آخه اون همه سگ دوندگی کممون نیست بعد تایم هم
بازم راجع به کار حرف بزنیم. این دیدگاهیه که این امپریالیسم خائن کرده تو مخ ملت
که می بایست همیشه و همه جا در اختیار کار بود ولی این از دیدگاه انسانی به هیچ
عنوان درست نیست. ما انسانیم نه روباتهای بی احساس. راستی نمی دونم چرا هی اشتیاقم
برای بالا زدن آستینام هر روز بیشتر میشه، شما می دونید؟
Comments
يه وقت جو گير نشي اين كار رو بكني ها!. ميدوني استرس و افسردگي ناشي از خستگي كاري، اونم وقتي كه معمولاً بدون اميد به آينده است، آدم رو واميداره كه كارهايي انجام بده كه اكثريت اونو انجام دادن.سعي كن كمي جووني كني از هر نوعي كه ميپسندي.
خوب باشي
Posted by: رضا | August 9, 2004 03:59 PM
نمي دونم كه آستين بالازدن تو يعني چي ولي اميدوارم كه مامانت برات آستين بالا بزنه و خوشبخت بشي. البته بگذار اين يه سال هم تموم بشه. يا اينكه مي توني الان نامزد كني و سال ديگه ما رو هم دعوت كني عروسي. ايشالا كه موفق باشي هميشه. كار هم كه مي خواستي پيدا كردي. ممكنه تو دبي هم كار خوب پيدا كني. همه چي دير و زود داره ولي سوخت و سوز نداره. البته هر دوتاش رو داره اما چيكارش مي شه كرد. تو جوون كم نظيري هستي و مطمئنا آدم بزرگي خواهي شد.
Posted by: علي | August 9, 2004 06:20 PM
پژمان تنها تریپی که بهت نمی یاد همین سنگین بودن.....تا اونجا که یادم می یاد شما همیشه در حال آستین بالا زدن هستید حالا کی بالاخره این امر خیر اتفاق می افته الله علم .این آستینتم یه نفسی می کشه فکر کنم دیگه داره میره تو تریپ آستین حلقه ای...ایشاالله زودتر خبر عروسیتو بخونیم تو اینجا البته تا اون موقع باید صبور باشی و به این سنگین بودنت ادامه بدی بعضی از دخترا از پسرای سنگین خوششون می یادا...
Posted by: ساحل | August 9, 2004 11:06 PM
عرضم به حضورتون که بابا جان هوا اينجا گرم بود ما آستينمون هي بالاتر مي ره :))))
علي جان مرسي از حرفاي اميدوار کنندت. انشالله درس رو باهم تموم مي کنيم. دلم واسه کلاسهاي دانشگاه و اون مسخره بازيهاش تنگ شده. اين روزا که بگذره ديگه هيچ وقت بر نمي گرده.
Posted by: پژمان | August 10, 2004 08:44 AM
سلام . باراول اوله كه با وبلاگتون اشنا ميشم و نوشته هاتونوخوندم
مطالبو خوب وزييا بيان مي كنيد موفق باشيد
Posted by: كژال | August 10, 2004 04:19 PM