زنان نیازی به اثبات ندارند
دنیای امروز، دنیای زرق و برقهاست و این چیزیست که زنان بیش از پیش بدان نیاز
داشته اند! به اینکه به خواسته ها و هواهای نفسانی و آرزوهای خودشون برسند اما در
قالبی نوین و جدید. زنان به برده داری و به برده بودن ترغیب می شوند و شان و ارزششون کاسته می شه
اما در قالبی روشنفکرانه و با رنگ و لعابی جدید که باعث خنده بر لبانشون میشه و بشر
رو به زوال می کشه. زن امروزی با ابداع واژه های احمقانه ای مثل فمینیست و مکتبی
کردن آنها و حتی جدا کردن خود و احساس تافته جدا بافته بودن از جنس مخالف سعی در اثبات خود
دارند و من نمی فهمم چقدر این جمله پوچ است که زنان بخواهند خودشون رو اثبات
کنند وقتی کمال زندگی و جز لاینفک حیات ابدی هستند.
گاهی فکر می کنم چرا کم هستند مردانی که آب بر پای زنان بریزند و بوسه ای بر پای او
زنند تا نشانی از تقدس را بر لبان خویش حک کرده باشند. همان پاهایی که در مسیر خیر
و در راه عشق حرکت کرده اند و آبله شده اند اما همچنان برای مرد خویش توان
حرکت دارند. و کجا هستند زنانی که شانه های مردان خویش را با دستان گرم خود مرحمی
باشند و در روزگار غریب و سرد اطرافشان، گرما و حرارت وجودشان را به فراسوی ذهن
خویش نسپارند.سپردن خود به آغوش گرم و چشیدن لبهای یار، بی دغدغه و بی خیانت، شده
برامون آرزو و ایده آل و خیالبافی. حالا نمی شه به راحتی گفت که من کسی رو
دوست دارم و برای زندگیم انتخابش کردم چون همه چیز مسخره شده. اعتماد و اطمینان به
قابلیت ها کمرنگ و محو شده. حالا نمیشه به دختری گفت من اندوخته زیادی از مال ندارم اما به هرچه می خواهم می
رسم فقط باید صبور بود و فداکاری کرد. حالا دیگه نمیشه زنهای داستانهای کودکیم رو
دید که سالها به انتظار شوهرهای سفرکرده شون هر روز غروب چشم به دریای بیکران
می دوختند تا روزی مونس هر یک برگرده. بی طاقت شده ایم. پایبند نیستیم و انقدر
اعتماد به نفس نداریم که در مقابل استهزای پوچ و بی محتوای نوچه های شیاطین که در
کالبد انسانی هستند مقاومت کنیم. پس ایمانهای راسخ کجا رفته اند؟
Comments
سلام دوست عزيز...به نظر من هم اين فمينيستها معلوم نيست از دنيا چي مي خواهند...مي داني به نظر من جريان فمينيستي به صورت ساختن مردهاي جديد در امده است مردهايي كه از نظر ظاهري زن هستند ولي روحيه و روش مرد...و در اين وسط اولين قرباني خانواده است چون به جاي زن و مرد عملا شده جاي دو مرد...بگذريم از اين چيزها... اصل حال خودت چطوره دوست من؟؟
Posted by: شواليه | August 16, 2004 09:20 AM
شواليه عزيز
اين روزا کسي بپرسه اصل حالت چطوره رو بايد غنيمت شمرد.
من خوبم و به شدت در حال تلاش و سازندگي. حالا از حال و روزم چند روزه آينده مي نويسم.
من همون فرار مغزام که به مملکت برگشتم ؛)
Posted by: پژمان | August 16, 2004 09:33 AM
واقعا شکا یه سری به کوچه خیابون بزن ( اگه خودت نیستی و نمیتونی بزنی ما برات میزنیم ) واقعا می فهمی دیگه چیزی به اسم ایمان راسخ وجود مداره ( منظورم از کوچه خیابون این کوچه خیابون واقعی نیست ها زندگی معمولی مردم )
Posted by: zolbia | August 16, 2004 09:46 AM
کجا رفتن اون مردایی که حرفشون حرف بود؟ دلشون هر روز دنبال یکی نبود؟ آقا پژمان اگه شما از زنا میگی مردا رو هم بگو که که چقدر پوچ و سطحی و خاله زنک و ... شدن! یه روزایی حرف مردا حرف بود یکی بود! این روزا ولی .... دیگه مرد پیدا نمیشه!
Posted by: آرتا | August 16, 2004 10:12 AM
به نظر منم این پست یه طرفه به قاضی رفتنه. جنبش فمینیستی از ایران شروع نشده و به ایران هم ختم نشده. بسیاری از برابریهای کنونی حقوق زنان در دنیا مدیون این جنبشهاست. حرفها و احساسات شاعرانه اگرچه قشنگه و لازم اما به درد زنی که در چنگال قوانین مرد سالار جامعه گرفتار اومده نمیخوره. شاید باید زن باشی تا بفهمی چقدر درده وقتی به خاطر خندیدن در محیط دانشگاه لات خطاب میشی. افراد ممکنه خطا کنند و مسیر افراط یا تفریط برند و خصومت های شخصیشون رو با اسم فمینیسم ارضا کنند اما مهم مسیر صحیح جنبشه.
Posted by: pantea | August 16, 2004 11:01 AM
پژمان خان منم با بیشتر نوشتت موافقم اما یه خورده بی انصافی کردی .. بچه ها راست می گن یه طرفه به قاضی رفتی . اما واقعا الان این چیزا توی جامعه یه درد شده .. چی کارش می شه کرد نه دسته منه نه دست شما .. من و شما توی این نت می نویسم اما اونایی که باید بخونن کجان؟
Posted by: مسافر هتل کالیفرنیا | August 16, 2004 06:28 PM
البته منم منظورم این بود که یه جورایی وضع از دو طرف خرابه! وقتی زنا میبینن که دیگه لطافت و نجابت و عشق و صبرشون طرفدار نداره و مردا فقط و فقط به یه چیز فکر میکنن (!!!) اونوقت برای اینکه از دور عقب نمونن باید خودشون رو تطبیق بدن! وقتی خیانت برای مردا عادی شده صبر زن برای مردش معنایی نداره! وقتی بی وفایی برای مردا عادت شده یه زن واسه چی با همه چیز اون بسازه؟ اونی که شاید همین فردا با یکی دیگه بذاره بره؟؟!!!!
Posted by: آرتا | August 16, 2004 06:38 PM
به قول خودتون ایمانا ضعیف شده! ایمان به خدا... به عشق... به زندگی... از کسی که به خدای خودش وفادار نیست چه جوری انتظار دارین به یه انسان وفادار باشه؟؟؟
Posted by: آرتا | August 16, 2004 06:41 PM
دوستان تمام حرفم اينه که نگيم ما هم مثل ديگران. نگيم همه اين طور شدن. با خودمون عهد ببنديم که ما اين طور نباشيم.
يادتون باشه هرکي که تسليم شرايط بشه و هرکي که بگه مثل ديگران صرفا توي زندگيش ميشه يه تقليدگر.
حرف من اينه که به نداي درونتون پشت پا نزنيد. بقيه اش همه بهانس چون مي ترسيم از شکسته شدن قلب. از تنهايي و غصه. شجاع باشيم و ايمان خودمون رو قوي کنيم.
Posted by: پژمان | August 17, 2004 08:48 AM
agha pejman, mage az joonet sir shodi ke hamchin mozoo-ee ro matrah kardi, zendegito bokon pedar jaan!... az in harfa gozashte, chetory? yadi az ma nemikoni?
Posted by: Alidad | August 19, 2004 12:13 PM
آقای محترم اگر شما هم مثل خانمها توی این مملکت برات ارزشی قائل نبودند. اگر جرات نداشتی نیم ساعت توی بارک جلوی خونتون تنها بشینی بدون اینکه کسی مزاحمت بشه و هزار حرف نامربوط بهت بزنه. یا توی خونه ای بزرگ بشی که ببینی بدرت مثل برده ها با مادرت رفتار می کنه و صدای مادرت به هیچ جا نمی رسه و هیچ مرجع قانونی بشتیبانش نیست یا یه آدم عوضی مریض خواهرت رو می کشه و تو برای برداخت دیه باید تمام زندگیتو بفروشی تا اونو قصاص کنند یا با وجود اینکه یه زن تحصیل کرده هستی بخاطر کوته فکری شوهرت باید توی خونه بشینی و کار نکنی....اگر حتی لحظه ای تلخی این لحظه ها رو احساس می کردی مطمئنم از تمام فمینیستهای دنیا فمینیست تر می شدی !
Posted by: panizz | August 24, 2004 01:38 PM
فکر می کنم زنهای دوران کودکی شما دیگه وجود ندارند چرا که اون زنها مادران ما بودند که ما تلخی شکست رو در چشمانشون دیدیم وقتی که بعد از سالها به انتظار شوهرانشون نشستند و با خون دل بچه ها شون رو بزرگ کردند شوهرشون دست در دست خانم جوانی بر می گشت !
Posted by: panizz | August 24, 2004 02:25 PM