لج به انسانیت و مذهب
توی این دو ماهی که اومدم ایران، بازم خیلی چیزا که آدم اون ور آب فراموش
می کنه رو دیدم و دیگه دارم میارم بالا. ترجیح می دم هرچه زودتر کارهام رو
انجام بدم و برگردم. الحمد الله به یمن فضای خوب و عالی کشورمون(!)، مردم
مرز بین انسانیت و مذهب رو قاطی کردن. یه خر تو خری شده که حد نداره.مردم
به مذهب و دین لج کردن برای همین هم هیچ کس به هیچ چیزی پایبند نیست و جالب
اینکه نسل قدیم هم قاطی این ماجرا شده. کوچک و بزرگ و جوون و پیر دروغ می
گن. انگار دروغ نگن نمیشه. اصلا یه مرض شده. باید دروغ گفت. حتی کار به
جایی رسیده که دیگه زوری دروغ می گن!
دخترها و پسرها به هیچ چیزی پایبند نیستند. دقیقا توی مایه های طویله. این
دوست پسر اون رو بر می زنه. زنه می ره با مرد همسایه می خوابه. این به اون
خیانت می کنه. بعدش ای کاش مثل آدمیزاد این کارها رو می کردن به بدترین وجه
موجود این کارا رو می کنن. زنه میره خیانت میکنه و بچه هاش رو می کشه و
نوزاد تخم حرومش رو هم سقط می کنه. اون یکی بعد 25 سال تازه یادش می افته
از شوهرش جدا شه و بره سرخاب ماتیک کنه.
زن ها که دیگه فکر کردن آزادی یعنی خفه کردن خودشون به میزان بی نهایت. هر
هر کردن و سبک سری و بی ادبی و زبون درازی شده براشون شخصیت. پا دادن به
لاک فروش میدون ولی عصر هم براشون افتخاره بدون اینکه حتی لحظه ای فکر کنن
که جایگاه و شخصیتشون کجاست. پسرها هم دیگه بدتر. همه در هپروت سیر می کنن.
یا از صبح تا شب لب به الکلن و خیلی دیگه آخرشن و جنده بازن و یا دست دعا
به سوی دود دارن. از صبح تا شب به این شماره بده به اون شماره بده و بکن و
بکن و تو سک و سینه خواهر و مادر خودشون و دیگران فرو رفتن تا چشم چرونی و
فکر 24 ساعته به ک***س و کون. یه جورایی مالیخولیایی شدن.
کاسبای محل همه کلاه بردار. خار و مادر رو یکی می کنه که یه جنس به آدم
بفروشه. نگاه های ناپاک خیلی زیاده. این محیط رو اصلا دوست ندارم. من جایی
رو دوست دارم که مردمش بهم عشق بورزن که هنوز "زن" دارای مقام خودشه. که
هنوز مردها مردونگی می کنن و زنها زنانگی. نمی گم نیست اما خیلی نقشش توی
تهرون کم شده. حتی آدمهای خوب قدیم هم انقدر دست و پا زدن که دارن ایمانشون
رو از دست می دن. باور کنیم که جاهای دیگه دنیا با اینکه ما انگ کافر و
ملحد و نجس بهشون می زنیم خیلی از موارد انسانی دیده میشه. خیلی خیلی
بیشتر از اینجا.
اگر هنوز بارقه هایی از انسانیت می بینم اکثریتش برای نسل قدیمه. من جدا
نمی دونم نسل جدیدی که بوجود اومده چطور می خوان در کنار هم زندگی کنن. همه
به خون هم تشنه ایم. چطور میشه توی این فضا عشق رو لمس کرد. چطور میشه به
یک زن گفت که دوستت دارم و او هم از صمیم قلب باور کنه که یک مرد دوستش
داره و توی کتابا نیست. خیلی خسته کنندس. خیلی نا امید کننده اما میگن باید
عشق رو پراکند و تلاش کرد. از خداوند یک آرزو دارم امیدوارم آرزوم برآورده
بشه. من طاقت پلیدی و ناحقی و نامردمی ندارم. بیاییم هممون مثل انسان زندگی
کنیم. همدیگه رو دوست داشته باشیم و انقدر توی هوا معلق نشیم. حس تعلیق نسل
جوون توی ایران خیلی زیاده. جوانها به هیچ چیز پایبند نیستند حتی به وجود
خودشون. جالب اینه که کمتر کسی به جرفهای خودش هم پایبنده. یعنی یه جورایی
حزب باد بودن. یعنی یه جورایی نامردی کردن مثل آب خوردن شده و وجدان فقط یه
واژه س در فرهنگ لغت.خدا رحم کنه!
Comments
هیهات اگه بشه. وگرنه که اسم مدینه فاضله رو نمیساختن و این همه حرفای مشابه دیگه. ولی خوب، میگن آرزو بر جوانان عیب نیست! بذار دلمونو با همین حرفا خوش کنیم.
Posted by: آدم | September 6, 2004 02:16 PM
خیلی دوستت دارم ها..ولی بعضی اوقات می زنی دنده هوایی....به این تلخی هم که می گی نیست...من نمی دونم کجا ها بودی و کجاها رفتی ولی به نظر من خیلی جاها رو نرفتی ...هنوز ایران رو ندیدی...به محله و سه تاکوچه پایین تر از خودتوت نگاه نکن...یکم بالا را نگاه کن ....هرچند حرفاتو رد نمی کنم...اما داری جمع می بندی !!!
Posted by: jAlAl | September 7, 2004 01:19 AM
نمیدونم چی بگم. فقط میدونم این حکومت آنچنان همه روابط اجتماعی و ارزشی جامعه را منهدم کرده که اثراتش سالیان سال باقی خواهد ماند. واقعا متاسفم برای اون احمق هایی که زمام امور در دستشان است و این مسائل را نمیبینند. دیگر کار به جایی رسیده که ناچارا باید الگوهای اخلاقی را نیز از غرب وارد کنیم!
Posted by: ملا حسني در كانادا | September 7, 2004 01:58 AM
salam
neveshtat ali bood
harfe hesab
Posted by: mahtab | September 7, 2004 02:58 AM
خواستم بگم دیگه اینجور که شما میگید نیست. دیدم بهترین کسانی هم که میشناسم درست لبه پرتگاه قرار دارند
Posted by: دکتر فاوست | September 7, 2004 04:36 AM
اينکه من درست بگم يا نگم مهم نيست. اصلا اي کاش من همه اش رو اشتباه نوشته بودم. اي کاش همه اش خيالبافي بود.
اينها فقط ديده هاي من نيست. حرفهاي ديگران و تجربيات ديگران هم اين رو نشون ميده. ديگراني که هنوز شايد بارقه هايي از راستي و پاکي درشون وجود داره و از اين جو رنج مي برن.
اون دوستي هم که گفته جمع نبنديم خب اين طبيعيه که يه عده از اين دايره خارج هستن ولي چند نفر در 100 نفر؟
لااقل در پايتخت ايران که وضع خيلي خرابه. خيلي خراب.
Posted by: پژمان | September 7, 2004 09:49 AM
samo aleykom .. ba neveshtat kheyli hal kardam makhsosan akharesh , jeddan bahal bood , khob bare avalame ke miam in ja , va shyadam bare akhar , blogamo bastam ya behtar begam bastan , khosh bashi mese alan ! zat ziad
Posted by: ::Avaye-SOcoot:: | September 14, 2004 05:25 PM
بنطرمن وضع جامعه ازاينهم که نوشته اي بدتر است اونهايي هم که ميگن به اين بدي نيست يا خوب نميبينند ويا عادت کرده اند.....من که حالم بهم ميخوره!
Posted by: ali | September 20, 2004 01:26 PM
با سلام . حرفهای شما درست! اما تعمیم آن به همه جامعه کار درستی نیست . هنوز هستند کسانی که خیلی چیزها براشون مهم باشه . یک نسل سومی
Posted by: محمدعلي | October 3, 2004 06:45 PM
salam
matni ke neveshte boodi ali bood .hata behtar az ali
Posted by: 2000_tanha_tina | October 30, 2004 06:04 PM