هفته دفاع مقدس و شکست حصر آبادان مبارک باد
به یمن داشتن فضای فرهنگی فوق العاده(!) دوران نوجوانی نسل سوخته که من هم
جزییش هستم، به همه چیز بدبین شدیم. از هرچه که مربوط به دین و ناموس و حق
بود گذشتیم و پشت بهش کردیم و تف انداختیم فقط برای اینکه من و امثال من می
خواستیم قدرت فکر و انتخاب داشته باشیم و دبیر بینش اسلامی حالمون رو بهم
نزنه. وقتی بزرگ تر شدم از خدا خواستم چشمان من رو باز کنه تا حق رو از
ناحق تشخیص بدم و بتونم مثل یک انسان زندگی کنم. که بتونم جو گیر نشم و همه
چیز را یک قانون مقایسه نکنم و اصلا قضاوتی نکنم چرا که انسان در جایگاه
قضاوت نیست.
یکی از اون مسائلی که در دوران نوجوونی من و این نسل سوخته پایمال شد مسائل
مربوط به جبهه و جنگ بود. ما از جوانان جنگ رفته نبودیم اما ناظم و معلم و
صدا و سیمای ما می خواستن که با رشادتهای جنگ و بعضا فضای معنوی که در بین
رزمنده ها وجود داشت آشنا بشیم. اما بازم چون سیستم آموزش پرورش ما به حول
قوه الهی خیلی عنایت داشته به جوانان این مرز و بوم، نفری یه گوشکوب دست
ناظم و معلم دادن که بیفتن به جوون ماها که الا و بلا هرچی اونا می گن
درسته و اصلا ما مغزی نداریم که بخوایم راجع به حرفا فکر کنیم برای همین شد
که دفاع از وطن هم شد مسخره خاص و عام. شد عامل پوزخند جوون این مملکت.
من کاری نداریم که چی به خوردمون دادن اما فقط همین رو می دونم وقتی در
دوران سربازی فقط چند روز ما رو بردن میدون تیر شب آخر که دیگه طاقت همه
تموم شده بود و خسته و کوفته بودیم و سرمای منفی چند درجه کویر سیرجان
امونمون نمی داد من با اسلحه ای که کنارم بود می گفتم که چطور ما نمی تونیم
3 شبانه روز رو توی کوه و کمر وقتی می دونیم هیچ دشمنی هم در کنارمون نیست
و وحشتی نداریم، سر کنیم و خیلی از هم سن و سالهای من سالها
پیش خودشون رو وسط آب و آتش انداختن. مهم نیست که چه نژاد و چه قوم و از چه
خطه ای بودن مهم اینه که همگی در یک چیز متفق القول بودن و اون دفاع از خاک
وطنه.
گاهی وقتی بحثی میشه بین دوستان، خیلی به ناحق حرف زده میشه و من نمی فهمم
چطور آدمایی که ادعای درستی دارن اینقدر بی رحمانه راجع به چیزی قضاوت می
کنن. اون وقت آدم نا امید میشه که روزی شاید ایران بخواد اوضاعش سر و سامون
بگیره. چون در هر صورت یا رومی رومی میشیم یا زنگی زنگی هرکسی هم این وسط
حرف بزنه میزنیم له می کنیم. من نمی فهمم بچه سوسولی که یه تیر مشقی بزنی
دم گوشش تخمش می چسبه زیر گلوش چطوری میاد راجع به جبهه و جنگ سخنرانی
پامنبری می کنه و همه چیز و زمین و زمان رو بهم می دوزه. بابا انصافت رو
شکر. لااقل یه اسلحه یا ماسماسکی دستت بگیر بعدا خطابه بخون!
من متولد آبادان هستم و این شهر رو می پرستم. من جای جای این خاک رو می
پرستم و دوست دارم. اشکالی نداره که ایران و وطنم چه شرایطی داره مهم اینه
که فردوسی بزرگ گفته که ایران کنام شیران و دلیران. خاک وطن مقدسه و وقتی
قراره به هر دلیلی، به دست دشمن بیفته، اینجاست که مرد از نامرد مشخص می
شه. اینجاست که میشه فهمید کی پایبنده و کی نیست. اینجا میشه فهمید اون
نامردایی رو که فقط حرف می زنن و موقع عمل پشمم نیستن. می رن توی سوراخ
موششون هم قایم می شن.
خدمت سربازی که بندرعباس بودم یه بار که داشتم توی شهر گشت می زدم نمایشگاه
بسیج بود و من هم با اینکه از این چیزا متنفرم اما به خودم نهیبی زدم که
برم و نمایشگاه رو ببینم شاید که چیز با ارزشی دستگیرم شد. خب اکثر قسمتاش
تخمی تخیلی بود. مثلا یک قسمتش بطری مشروبات الکلی گذاشته بودن و یارو با
آب و تاب تعریف می کرد که آره اینا رو گرفتن و جوونای این مملکت رو از یک
گرداب نجات دادن و اسلام احیا شده و از این مزخرفات. اما یه قسمتی داشت
برای جنگ تحمیلی. نمی دونم کدوم شیر پاک خورده ای فیلم مستند زمان جنگ رو
گذاشته بود. مستند مستند. من بیست دقیقه از این فیلم رو دیدم دلم می خواست
خون گریه کنم. زمان احتضار رزمنده ها، زخمی شدن ها که چه خونی ازشون می
رفت، شبهای قبل عملیات و اینکه چطوری رزمنده ها گریه می کردن و از هم جدا
می شدن، انگار که خودم رفته بودم اونجا. همین کافی بود تا یاد بگیرم باید
به تمام کسانی که توی 8 سال دفاع مقدس( مقدسه چرا که دفاع از وطن بود کاری
به کیان و نظام ندارم) رفتن و جلو گلوله ایستادن.
حالا ممکنه بگید من دارم شعار می دم یا چرت و پرته یا درسته اما مهم نیست.
مهم این بود که می بایست هر سال بنویسم و بگم این هفته مبارک و شب شکست حصر
آبادان و خرمشهر و سایر عملیات ها به یاد اونایی باشیم که خالصانه رفتند و
جونشون رو در طبق اخلاص گذاشتن. کمی واقع بین باشیم. همه آدمهایی که جنگ
رفتند قدیس نبودند اما همین که برای دفاع از خاک وطن و جان و مال مردم
رفتن، کار قشنگیه. به یاد بچه های نوجوان و جوون آبادانی و خرمشهری که با
دست خالی جلوی دشمن ایستادن و شهید شدن. به یاد تمام لبهای تشنه ای که در
گرمای جنوب توی سنگرها با کمبود امکانات دست و پنجه نرم کردن و توکل بر خدا
کردن و جلوی دشمن ایستادن. علاوه بر شهیدان به یاد جانبازان و اسرا هم
باشیم که صبوری کرده اند و خیلی موقع ها توی همین اجتماع ما بهشون ظلم میشه
چون مردم همه رو به یک چشم می بینند. ای کاش این طور نبود. ای کاش....
Comments
بعد از مدت ها يه مطلب درست حسابی تو اين وبلاگت نوشتی.
Posted by: خورشيد خانوم | September 23, 2004 01:03 PM
اصلا هم چرت و پرت نيست...خيلي از ماها واقعا همين فكرا رو مي كنيم ولي چون هميشه آدمايي كه از اين مسايل برامون حرف زدن آدماي كثيف و دو رويي بودن ديگه حالمون به هم مي خوره و شايد هم از اين كه با گفتن اينا باعث بشيم مردم فكر كنن ما هم لنگه همونا هستيم ترسيديم...
من اعتقاداتم رو با دنياي پوچ و بي معني اون آدما عوض نمي كنم...مي دونم كه اعتقادات من به تمام دنياي اونا مي ارزه...ما ها رو بي دين مي دونن ولي من مي گم كه دين ما با اون چيزي كه اونا مي خوان زمين تا آسمون فرق داره...خيلي پاك تره....هر چي كه هست براي خودمون نگه مي داريمش..ادعايي هم نداريم كه آي ما نمونه عملي يه مسلمون واقعي هستيم! هر چي هست براي دل خودمونه. كم و زيادش رو هم خدا مي بخشه!
خيلي باحال بود اين پست! باز از اين كارا بكن!
وطن يعني گذشته حال فردا / تمام سهم يك ملت ز دنيا...
Posted by: VAIN | September 23, 2004 03:50 PM
اولندش که همه حرفهات درست، احساسات پاکتم درست، تموم مدت جنگ ميدونی چندين نفر با ديدن همين فيلمهای مستند احساساتی شدن رفتن جبهه؟ کسی به صداقت جمع کثيری از اونهايی که بسیج شدن رفتن شک نداره ولی اونهايی که بسيج کردن و خودشون نرفتن هرچی بهشون بگی کم گفتی. بعدشم که آدمهايی هم بودن که پشت جبهه موندن و کمک کردن نمونهاش خود بنده که شيش سالم بيشتر نبود وقتی جنگ شروع شد، .سومندشم دیگه حالا یه سری فداکاری کردن رفتن یه سری هم موندن، منت گذاشتن نداره که، وظيفهشون بود وظيفهمون بود، آدم نبايد توقع داشته باشه که بقيه تا آخر عمرشون خدمتگذارشون باشن یا ازشون برای هر کاری کسب تکلیف کنن که. حالا که جنگ تموم شده همه ديگه مثل هميم. اونهايی که از ملت جبهه نرفته طلبکارن لابد واسه خودنمايی رفته بودن نه واسه دفاع از ميهن. باز هم بگم به احساسات پاکت واقعاٌ احترام ميگذارم.
Posted by: alafprim | September 23, 2004 05:26 PM
بسيار زيبا بود. من مدتهاست نوشته هات رو مي خونم و اصلا انتظار نداشتم اين پژمان خان با اون لوگوي انحصاري سايتش چنين افكاري داشته باشه . ضمن احترام به نظر alafprim بايد يگم احساساتي شدن ها و منت گذاشتن ها در مورد همه اوونايي كه رفتن جبهه صدق نميكنه. نكته آخر هم اينكه توي خيلي از كشورهايي كه جنگهاي طولاني داشتن به كساني كه جنگيدند احترام مي زارن و براشون تسهيلات خاصي در نظر ميگيرن. خيلي ها هم از اين امكانات سو استفاده ميكنن. ولي اين دليل نميشه كه اصل اين عمل رو زير سوال ببريم.
Posted by: جارو | September 24, 2004 10:01 AM
سلام ...هنوز مشغول خوندن مطالبتون هستم...!!!!!
Posted by: فروغ | September 24, 2004 01:28 PM
kamelan movafegham. khoshhalam ke laaghal bazia hokumato ba kesai ke az Iran defa kardan yeki nemidunan va hamechi ro be tamaskhor nemigiran. :) T
Posted by: Toktam | September 24, 2004 01:57 PM
چه عجب بالاخره كسي رو ديدم كه اين جنگ رو درست بفهمه... بايد لين يك و ذوالفقاري و كفيشه و وو ... رو ديد و چشم ها رو بست و يه نفس عميق كشيد تا بوي خون و دود خاطرات حماسه آفرين بچه ها رو يادآوري كنه... وگرنه از توي كافي شاپ ها همين درمياد كه مي بينيم و مي شنويم. شاد باشي.رها.
Posted by: رها | September 24, 2004 04:00 PM
امشب داشتم سفر به چزابه میدیدم عین حرفات تو گوشم پیچید! کاری به فیلمش ندارم اما احساس کردم که این آدما که ما انقدر ساده بعضی وقتا میگیرمشون چه کار بزرگی کردن! خودم رو گذاشتم جای اون مردا که از جونشون از عزیزترین داراییشون گذشتن جای اون زنا که مرداشون رو بدرقه کردن... بعد یه لحظه احساس کردم که اینا خیلی بزرگ بودن!
Posted by: آرتا | September 24, 2004 09:04 PM
احسنت...كاش همه نسل جوان ما اين قدر حق شناس و قدردان بودند..براي من حتي تصور شرايطي مثل شرايط رزمندگان فيلم هيوا-ساخته ملاقاي پور عزيز- هم ممكن نيست چه رسد به...
Posted by: رهگذر بي نشان | September 24, 2004 09:04 PM
امشب داشتم سفر به چزابه میدیدم عین حرفات تو گوشم پیچید! کاری به فیلمش ندارم اما احساس کردم که این آدما که ما انقدر ساده بعضی وقتا میگیرمشون چه کار بزرگی کردن! خودم رو گذاشتم جای اون مردا که از جونشون از عزیزترین داراییشون گذشتن جای اون زنا که مرداشون رو بدرقه کردن... بعد یه لحظه احساس کردم که اینا خیلی بزرگ بودن!
Posted by: آرتا | September 24, 2004 09:04 PM
Finally, I totally agree with you(sorry to write in English) You are right. We have to respect the ones who went to war. This doesn't mean that we accept the war itself or those who created it and their intentions. I think thse are totally different subjects. I liked this post a lot.
Posted by: Pantea | September 24, 2004 09:15 PM
مي بينم كه خوب همه رو آوردي توي گود!
Posted by: VAIN | September 25, 2004 12:00 AM
مي بينم كه خوب همه رو آوردي توي گود!
Posted by: VAIN | September 25, 2004 12:02 AM
سلام
من فقط می خواستم به شما تبریک بگم.
کاش همه مثل شما عادت می کردیم
فکر کنیم و بی تعصب انتخاب کنیم.
پایدار باشید.
Posted by: عسل | September 25, 2004 11:14 AM
ببخشيد من مثل اينکه منظورم رو بد بيان کردم، منظورم اين نبود که نبايد بهشون احترام گذاشت بلکه ميخواستم بگم که فقط نبايد به صرف اينکه يک نفر يه زمانی يک کار خوبی انجام داده ولو بسيار با ارزش ديگه هميشه دربست در خدمتش بود ؛ بايد ديد اين فرد بعد از جنگ چه کرد، آيا همون راه (خدمت به مملکت) رو ادامه داده يا خير بلای جان مردم شده که در اين صورت چرا بايد بهش احترام گذاشت؟ همه ميدونیم که هر دو نوعش فراوونن!!
Posted by: alafprim | September 25, 2004 03:00 PM
اولین باری بود که نوشتهای تورو میخوندم نظرم مثل بقیه آدماست این قانون طبیعت اونایی که خوبن همیشه تو اقلیتن
میدونی من خودم الان بدجوری گیجم همه چیو گم کردم
روزی خواهد رسید که از کسی چیزی پرسیده نمیشود و آن روز همه چیز برای او روشن است
Posted by: غریبه آشنا | September 25, 2004 03:25 PM
فوق العاده بود :)
Posted by: khodam | September 25, 2004 07:01 PM
حرفت درست!
ولي مطمئني همه با اختيار رفتن؟!!!
و اگه دفاع بود يكي دو سال اول بود بقيش تجارت اسلحه و بازي با احساسات نبود!!!
Posted by: خودم نميدونم كيم؟ | September 25, 2004 10:34 PM
تا حدی درست ، ولی ... خیلی ها از جنگ کابوس ِ موشک بارون ها رو دارن و آدمایی که جاشونو با سهمیه توی دانشگاه گرفتن . تنها یک هفته فکر کنیم به کاری که این آدما کردن ، و بعد باز گم می شوند میان هزارها ... و شاید دردها ...
Posted by: تلخون | September 25, 2004 10:36 PM
نفرت کور مردم به خاطر سوء استفاده هایی هست که از اسم و عمل اونها شده. مشکل ما اینه که ادعا میکنیم از سیاست بیزاریم اما ناخودآگاه همه چیز رو به اون مربوط میکنیم حتا حماسه ی ژرف رزمنده ها رو. دید باز و واقع بینی تو جای تبریک داره :)
Posted by: آزاده | September 26, 2004 12:58 AM
دوستان ممنونم از کامنتهایی که گذاشتید.
دقیقا حرف من هم میون کامنتهای شما ها هم بود. حالا اگه عده ای از نام شهدا و رزمنده ها سو استفاده کردن و بقیه مسائلی که هممون می دونیم و بعضا بهش اشاره کردید، نباید ارج و احترام و ارزش کسانی هم که برای خاک وطن رفتن فراموش بشه.
متاسفانه نوشته اخیر تلنگری از بازگشت من به ایران و فضای ایجاد شده پیرامون این مساله بود که خیلی از جوونا خیال می کنن جنگ یه شوخی بوده یا یه تبلیغات. جنگ تحمیلی ما هرچی که بوده جنگ بوده حالا پشت پرده سیاست چی هست کاری بهش ندارم.
دفاع از خاک وطن مقدسه. پس زنده باد و گرامی باد نام تمام عزیزان رزمنده شهید و جانباز و مفقود و اسیر.
بازم از همتون بابت کامنتهای ارزشمندتون سپاسگزارم.
Posted by: پژمان | September 26, 2004 01:37 PM
I LOVE YOU
Posted by: mehran | November 9, 2004 10:31 AM