عشقی که فسرد
سردم است. اینجا پشت میز نشسته ام و می لرزم. سینه ام از دود سیگار خس خس
می کند. شانه هایم انقدر که هق هق گریه کرده ام درد گرفته اند.احساس بی
پناهی می کنم. مثل همان حس بچه گی. تاریک و سرد. منزوی و آواره. با نگاهی
پر حسرت. خودم رو توی آینه نگاه می کنم. لاغر شده ام. از خودم متنفر شدم.
شدم یک نمونه 4 سال پیش. بازم باید بلند شوم ولی این بار مطمئن نیستم
بتوانم.
خسته ام. خسته. رنج سالها تنهایی و یک آرزوی بر باد رفته، همه چیزی ست که
برام مانده. یک احساس گم شدن در شب بی ستاره غربت اینجا. جمعه شب که
سنگینیش روی دلم آوار می شود. آخر خدایا به کدامین جرم هیچگاه شاد نیستم.
پس سهم من چیست از این دنیای تو. دستانم حس تمنا دارند. پس کی دستان من حس
نوازششان را ارضا خواهند کرد.
چشمانم، چشمان حسرت است و دلم سرشار از پژمردگی. دویدم. سالها دویدم و
نرسیدم. زندگی رمانی نبود که بخواهم فصل به فصلش را خود بنویسم. گاهی برایم
فصلهایش را با بی رحمی نوشتند. دیگر نایی ندارم. توانی نیست که بخواهم
ادامه راه را بروم. دوست داشتم یک بار، فقط یک بار در آغوش تو آرام می
خوابیدم تا حس شیرین آرامش را تجربه کنم. آرامشی که نوای خوشش صدای 2 قلب
است که به هم پیوند خورده اند. همیشه دلهره و حس دوری، حس از دست دادن و
ترس تنهایی گلویم را گرفت. انگار که چیزی از درون من را خراش میدهد؛ آتش می
زند و خاکسترم را ذره ذره بر باد.
دوست داشتم می رفتیم زیر نور ماه. تاب بازی می کردیم و می خندیدیم. خنده
های تو که زیباترین است. دوست داشتم زیر نور ماه معاشقه می کردیم بی دغدغه.
شیطنک های جوانی. بی هیچ فلسفه. بی هیچ حس تعلق به مکان و زمان. بعد از بوی
تن تو مست می شدم و به خواب می رفتم. به خوابی ابدی. پرواز به آنجا که اثری
از عذاب و حسرت نیست. می رفتم بهشت. آن وقت یه فرشته خلق می کردم مثل تو و
بعد مقابلش سجده می کردم.
به تو نرسیدم و از تو دور افتادم. کمری شکست و قلبی فسرد. دوری، آخرش مرا
از پای درآورد. نحیفم کرد. تار به تار شدم. من از حسرت هر شب سر به دیوار
کوبیده ام. حسرت دیدار تو. پاهایم مجال راه رفتن ندارند. چسبیده اند به
زمین و به من می خندند. می گویند به کدامین امید می خواهی بروی. شبها سر به
آسمان بی ستاره ام دارم. هر ستاره ای را معشوقی ست و سهم من زمین سرد شنزار
است.
قلب من شکسته. برای خودم. برای تو. برای تویی که صدایت تا ابد در گوشم هست.
برای حرفهایت. برای بچگی کردنهایت. مثل من. دلم برای هر دومان گریست. راستی
دیشب حالم را می پرسیدی. به مهربانی شما. خونابه می خورم. زخم چرکین عشقم
را بر دل تیمار میکنم. پاهای شکسته در راه عشق را می بندم. دستان سوخته از
آتش عشق را مرحم می گذارم. اما نمی دانم چینی شکسته دل را چگونه پیوند
بزنم. راستی می توانی دل مرا پیوند بزنی بانو. دل من را هر بار می شکنند.
تکه تکه اش می کنند. زیر پا لهش می کنند.
Comments
اوه چرا اینقدر دلگیر. خوب چرا دنبال عشقت نرفتی ؟ یا اون ترکت کرد ؟ خوب پس در اینصورت عشق واقعی خودت را هنوز باید بگردی تا پیدا کنی . پس با انرژی و امیدوار باش چون اون هم حتما یک جایی توی این دنیا ست و وقتی که همدیگر را پیدا کنین او ن آرامش و شادی که گفتی را خواهید داشت
Posted by: m | October 2, 2004 07:13 PM
Man, I gotta tell you after reading your weblog for almost 3 years, I have not found any webloger more emotional, sensitive, geniuine, and well-rounded than you. I dont think everyone appreciates you as much as they should. I can only tell you this: ghoseh nakhor mosafer inja ma ham gharibim ...az didaneh nooreh mah yeh omreh bi nasibim...ghoseh nakhor mosafer bazam miad beh zoodi ...maro begoo cheh kardim vaghti keh to naboodi...arezooheyh rafteh bar bad keh hala mesleh saraban...I feel as if I have the same thoughts and feelings as you do but thousand miles away and not having been able to observe what you describe for more than 3 years.....
Posted by: Alireza | October 2, 2004 08:41 PM
دلم گرفت...
Posted by: يوتا | October 2, 2004 10:05 PM
pejman jan man shayad kamtar az oon basham ke bekham be to az in hrfa bezanam ama ... !! in donya do rooz bishtar nist. hame ma chizayee ro az dast midim..har kodoom be ye nesbat . ama chizi ke rafte dige rafte o dige ham barnemigarde. agar vaghan kari az dastet bar nemiad fek kon ke har etefaghi ke oftade hatman dar nahayt be salahe to boode. ta jayee ke man midonam khoda enghadra ham nesbat be bandehash bi rahm nist.hatman agar chizi ro az to gerfte behtar az oon ro sar e rahet ghara mide. .zendegi hamishe sakhti hayee dare.ama faramoosh nakon ke in doran hich vaght bar nemigarde.enghad ghose nakhor.ke ye roozi hasrate in doran ro mikhori.
Posted by: نبات | October 2, 2004 10:38 PM
:( ميفهممت خيلي زياد...شدي درست مثل خودم مثل خودـ خودـ من :(( گذشت زمان خيلي چيزا رو حل ميكنه ،صبور باش و اميدوار به آينده ات كه از روي همين تجربه هات ساخته ميشه.
Posted by: مهتاب | October 2, 2004 11:58 PM
پژمان جون سلام. خیلی قشنگ احساساتت رو نوشتی. راستش من هیچ کس رو ندارم که این آزروها رو در موردش داشته باشم ولی خیلی دل میخواست ایجور کسی بود... خیلی...
Posted by: navid | October 3, 2004 12:37 AM
سلام
خوشحال باش که این فرصت برات
پیش اومد که عشق و تجربه کنی
خیلیا آرزوشو دارن باور کن
Posted by: Asal | October 3, 2004 11:30 AM
درد بی عشقی ز جانم برده طاقت
ورنه من داشتم آرام تا آرام جانی داشتم ...
Posted by: asal | October 3, 2004 11:35 AM
عجب مارمولکی هستیا.
Posted by: mohsen | October 3, 2004 06:50 PM
جریان اون دله و پیرمرده رو شنیدی؟ واسه خودت نوشتنش
Posted by: مهستا | October 3, 2004 08:31 PM
به قول اسپاگتی :
دلی دارم به وسعت تمام فاضلاب ها!
هر کس دلش خواست آمد و ريد!
Posted by: این يک زن است | October 4, 2004 04:56 PM
می فهممت.. خیلی زیاد.. چون خودم کشیدم.. بنظر میاد که نباید به کسی دل بست
Posted by: mahsa | October 5, 2004 12:35 PM
I don't believe in God at all Pejman but I am not as hopeless as you are. she might change her mind soon. you are too much for a typical iranian girl to lose; to easily to leave
Posted by: Cavalier | October 5, 2004 03:27 PM
I don't believe in God at all Pejman but I am not as hopeless as you are. she might change her mind soon. you are too much for a typical iranian girl to lose; too easily to leave
Posted by: Cavalier | October 5, 2004 03:40 PM
I don't believe in God at all Pejman but I am not as hopeless as you are. she might change her mind soon. you are too much for a typical iranian girl to lose; too easily to leave
Posted by: Cavalier | October 5, 2004 03:42 PM
پسر فكر كنم تا حدودي بتونم دركت كتم. در كتاب 7 قانون معنوي موفقيت آمده اگه خدا چيزي را از شما ميگيره حتما بهتري را براي شما مي خواد. پس بيا بجاي دلتنگي بدنبال اون بهتري بگرديم كه عالم هستي براي ما مي خواد. موفق باشي
Posted by: دوست پسر گل عربي | October 6, 2004 02:04 PM
آره عزیزم به حرف و نصیحت دوستان بسیار گوش کن.. آخه خوب میفهمندت. دیگه تکراری هم نمیشه چیزایی که میگند ! مگه نه ؟
Posted by: عالیجناب منتقد | October 6, 2004 03:49 PM
3717 Ttry playing online pokeronline.
Posted by: poker | November 4, 2004 09:56 AM
5863 http://www.e-online-poker.info
online poker
Posted by: online poker | November 5, 2004 11:40 AM
2854 http://top-online-poker.info
poker online
Posted by: poker online | November 7, 2004 02:42 PM
baba bikhial...in harfa ro vel kon ,,hamash kashke...bavar kon...badha yadet mire...
Posted by: saeedeh | December 5, 2004 12:05 PM
rasti yadam raft begam...omidvaram taraf khair nabine...
Posted by: saeedeh | December 5, 2004 12:09 PM
آقا پژمان دمت گرم تو دل همه جا داری فقط یه مشکل هست اون هم اینه که وقتی می رن توالت دلشون خالی می شه ( روم به دیفال )
Posted by: قربونتون بچسبم | December 9, 2004 08:04 AM