نون حرام، از خون سگ نجس تر است
یه جورایی خیلی عصبانیم و ناراحت و دلیلش انقدر مهم هست که وادارم کنه به
نوشتن. بچه که بودم همیشه پدرم به من یادآوری می کرد که پول رو از راه حلال
و درستش به دست بیاریم. از راهی که حق کسی خورده نشه. پدرم آدم فوق العاده
سخاوتمندی بوده و هست انقدر که حتی گاهی از هزینه زندگی ما هم ممکنه زده
باشه و به دیگران کمک کرده باشه. ساده دل و دلرحم. بگذریم که قانون روزگار
اون رو هم شامل شد و آدمهای به ظاهر دوست مثل مگسهای دور شیرینی، پولهاش رو
به یغما بردن اما اصل موضوع بر پاکی و مرد بودن استواره. من از پدرم سخاوت
یاد گرفتم. یاد گرفتم که اگر گرسنه هستم اما هرگز رو به نامرد نزنم و تا
اونجا که می تونم دست روبروی آدم بی شرف دراز نکنم.
مادر، دنیای فداکاری و اقتصاد دان خونه. با اینکه همیشه حسابش ضعیفه و
ممکنه اشتباه جمع و تفریق کنه اما رسیدی نبوده که من یا برادرام چک نکنیم
مبادا که حتی یک تومان، بله درست شنیدید حتی یک تومان اضافه از کسی دریافت
کرده باشه. مادرم همیشه می گفت نون حلال و من در گوشم جای گرفت این لغت تا
بعدها معناش رو بفهمم.
می دونم دنیای اطراف کثیف تر و پلیدتر از این حرفاست اما چرا یاد نمی گیریم
که خودمون رو از پلیدی نجات بدیم و تا اونجا که می شه( نمی گم صد در صد و
ایده آل) از این چیزا پرهیز کنیم. چرا باید برای یه لقمه نون انقدر دروغ
بگیم. بدویم. قسم بخوریم و یا هزاران چیز دیگه. آیا نباید اول فکر کرد و
بعد در مسیری پا گذاشت؟ از اون بدتر چرا باید دروغی بگیم که با سرنوشت یک
انسان بازی بشه؟ آیا این طوری نون در آوردن از خون سگ نجس تر و پلیدتر
نیست؟ هرچند این ضرب المثلی وابسته به یک مذهب باشه اما بخوایم کلیش کنیم
می تونم بگم نون حرام، مثل خوردن مردار یکی از نزدیکان ما. همون قدر عملش
شنیع و تهوع آوره.
جوون مردم، پسر یا دختر 18 ساله رو که هیچی از دنیا نمی دونه بر میدارن با
دروغ و فریب میارن اینجا، نه جا بهش می دن، نه اطلاعات کافی میدن، نه حتی
کمکش می کنن. به امون خدا می سپارنش و می رن و اون جوون، هاج و واج و
خانواده ای که نگرانی تو چشماشون موج می زنه. اونا قبلا تصمیم سختی گرفتن
که بچشون رو بفرستن خارج از کشور که درس بخونه، حالا دیگه طاقت مشکلات
عدیده بعدیش رو ندارن. اگر دختر باشه یه طور. اگر پسر باشه جور دیگه. همه
نگران و آشفته و اون شرکت بی پدر و مادری که اینا رو آورده اینجا، مسوولش
هیچ غلطی نمی کنه. نمونه اش مثل خود من که از یه شرکت دیگه اومدم و بهم
دروغ گفتن. همه چیزش رو دروغ گفتن ولی من وقتی اومدم اینجا مجبور شدم بمونم
اما آیا خیلی ها می تونن؟
همین چند روز پیش دیدم که تو لابی هتل دم میز پذیرش دو تا دختر ایرانی
داشتن بلند بلند حرف می دن توی تلفن و عصبانی و آشفته بودن از پول هتل و
مخارج و دروغایی که اون مرکز بهشون گفته. جالبه که اکثرا هم از همون شرکته
میان و همشون هم دقیقا مشکلات نفر قبلی رو دارن. خیلی دلم می خواد اون آدم
رو یه روز ببینم و یه تف بندازم کنار پاش و برم. لیاقت حرف زدن هم نداره.
این آگهی کار رو که سمت راست بالا می بینید دارم روش کار می کنم. اینجا
قراره شماره فکس و تلفن و دفتر بگیریم با سایت رسمی بعلاوه مشاوره رسمی
برای تحصیلات در امارات. یادم هم می مونه که من قرار نیست واسه چندر غاز
بخوام دروغ بگم که بعدش دلم خوش باشه پول توی دستم اومده چون می دونم خیلی
زود چند برابرش رو از دست می دم. هیچی که نباشه لااقل تا حدی جلوی کار کثیف
بعضی شرکت ها رو می گیرم و نمی گذارم این طور دروغ بگن و بچاپن مردم رو.
این بار که ایران بودم و پدرم برای اقامت اروپا کسی رو گیر آورده بود و طرف
هم حسابی مخ بابای عزیز رو زده بود که دیگه پولش توی دستش بود تا دو دستی
تقدیم یارو بکنه. گفتم شمارش رو بگیر و تلفن رو بده به من باهاش حرف بزنم.
از خودم کیف کردم که سیراب شیردون یارو رو کشیدم بیرون. مردیکه کلاهبردار.
همه حرفاش از روی باد هوا بود. اون شاید بتونه پدر من و هزاران خانواده
دیگه رو گول بزنه چون اطلاع ندارن و اومدن پیش اینا و امین حسابش کردن
اما مثل سگ پوزخند می زنن و دروغ می کنن تو پاچه ملت. اون دروغی که با
زندگی یه انسان راحت بازی می کنه.
آخیش نوشتم کمی عصبانیتم خوابید. به امید خدا، به محض اینکه توی شرکت مستقر
بشیم و هماهنگی های لازم با تهران بشه، دفتر مشاوره هم در امارات برای
سرویس دادن به کسانی که به اینجا میان و هم دفتری برای مشاوره درست و صحیح
در تهران ایجاد میشه. امیدوارم خدا هم کمک کنه و کارها روی غلطک بیفته. اگر
به این جمله اعتقاد ندارید ولی بازم روش فکر کنید. حتما حسش خواهید کرد که
وقتی پولی از راه درست درمیاد خداوند هم به اون پول برکت میده و هم به پاس
خدمت که به مردم اطرافت کردی، اون ها هم شاد و راضی هستند. این مخصوص یک
دین و مذهب خاص نیست. مال همه آدماس. پس با شرف و مثل یه مرد زندگی کنیم نه
مثل یه بزدل دروغ گو. و یک چیز رو یادتون باشه پژمان هرچی می نویسه توی
زندگیش عمل کرده و همیشه از امتحانات سخت زندگی سربلند بیرون اومده. من
شعار نمی دم بلکه تجارب زندگیم رو با شما درمیون می گذارم. پذیرش یا
عدم پذیرشش بر عهده خودتون. اینجا کلاس ریاضیات نیست که بخواهیم معاده
پژمان رو حل بکنیم یا ازش یک اصل هندسی بسازیم.
Comments
رحمت به شیر پاکی که خورده ای.قدر خودتو بدون که کم پیدا می شوی!
Posted by: ممد | October 21, 2004 03:39 PM
پژمان حون میخوایی بیام یه فس منو بزنی عصبانیتیت خالی شه ؛) والا میگن کتک خورمون ملســـــه :)))
Posted by: عالیجناب منتقد | October 21, 2004 07:59 PM
good luck !!! :)
Posted by: نبات | October 22, 2004 01:21 AM
good luck !!! :)
Posted by: نبات | October 22, 2004 01:23 AM
آخه شالاتانه کلاه بردار تو که می خوای تبلیغ کنی مثل بچه آدم تبلیغ کن دیگه چرا از نون حلال و ننه و بابا و زن دایی مایه می ذاری یه مدت با نوشته هات خیلی حال می کردم ولی الان که زدی تو خط کاسبی و تجارت حالم ازت به هم می خوره
Posted by: فرهاد | October 22, 2004 03:23 AM
راستش منم اول که متنو خوندم همین به نظرم اومد که با این دنیایی که خودت داری به وضوح میگی، آخه از کجا میشه حرفای خودتو قبول کرد؟ شاید بقول فرهاد فقط یک تبلیغ حساب شده باشه.
ولی بعدش با خودم گفتم جای این حرفا نیست. اصلا بقول خودت ما نمیخوایم و فایده ای نداره که در این مورد بحث یا ارزیابی کنیم چون اگه تو بخوای چنین کاری رو بکنی، خواهی کرد و مشتری هم برای چنین خدماتی همیشه هست. حالا اگه نیان پیش تو، میرن پیش یکی دیگه از اون شرکتا که خدا عالمه وضع اونا هم بهتر باشه! پس بهتره فقط اول دعا کنیم که قصد هرچی بوده، خدا کمک کنه که مطابق همین نوشته باشه و بعدشم آرزوی موفقیت.
ولی خودمونیم ها، اگه نگیم خیلی، کمی شبیه این حرفای تلویزیونای لوسانجلسی در مورد همدیگه شده!!
Posted by: آدم | October 22, 2004 07:01 AM
God damn yo guys,,,If you dont trust him go and ready his weblog for the last 3 years then write your stupid comments,,,You can notice honesty in his words,,,"kafer hameh ro beh kisheh khod pendarad
Posted by: Alireza | October 22, 2004 08:07 AM
pejman to nakhoon ina ro male to nist: avalan agha farhaad shoma ke edaa mikoni naveshte haye pj ro mikhoni hatman bayad ye shame az khososyatesh dastet omade bashe.. pj shayad kheili kara bokone.. ama tala khali nabaste(laghal man too in hame modat ke nadidam) ghazye faghat sare noone halalo haram nist... moteasefane joze madod javonaye emroozye ke hanooz be ghavaede ensanyat paband monde.. che noone halalo haram.. che ravabete ejtemayee..jensy...ya kheili chizayee ke alan to zehnam nist ke bekham begam.(pejman bi jan bi khan! to ke nakhondy na?!)
Posted by: khanome ba saloghe | October 22, 2004 01:49 PM
آهای فرهاد مواظب "جونت " باش که بزودی ترور خواهی شد !!!
فکر کردی کشکه ؟!! پژمان ما اینجا هوادار داره. مواظب باش چی داری میگی. با علیرضا کاملا موافق > kafer hameh ro beh kisheh khod pendarad
پژمان جـــــــــــــــــون دوست داریم :)
Posted by: عالیجناب منتقد | October 22, 2004 01:57 PM
سيره مولا در اين ست که در مقابل ديگران صبور باشيم و هيچ نگيم.من هم سعي مي کنيم از توضيح بپرهيزم. از دوستاني که نظرشون رو راجع به اين پست نوشتند سپاسگزارم.
به فرهاد هم توصيه مي کنم نوشته من با عنوان "فرهنگ ايراني، سرکوب کننده و نه تشويق کننده" رو بخونه. چقدر زود به هم تهمت مي زنيم و ناروا مي بنديم.
خدمت "آدم" عزيز هم عرض شود جمله تلويزيونهاي لوس آنجلسيت من رو به فکر فرو برد.
Posted by: پژمان | October 22, 2004 02:15 PM
فقط فعلا میشه گفت موفق باشی... اگه اون چند خط رو هم بولد نمی نوشتی بازم ما همون جوری قبولت داشتیم آقا پژمان
Posted by: هیولا | October 22, 2004 04:56 PM
پزمان جان شما اصلا خودت را ناراحت نکن. اونی که این حرف را زده معلوم است که اندازه یه نخود هم تو را نمیشناسه وگر نه عمرا این حرف رامیزد. :) هیچ کی ندونه ما که میدونیم تو چطور آدمی هستی...:)
Posted by: نبات | October 22, 2004 11:16 PM
na? na dige!! yani vaghan nakhondi ke chi neveshtam? man ke bavaram nemishe
Posted by: khanome ba salighe | October 23, 2004 11:10 AM
سلام.ایا در مورد تحصیل در مدارس -تحصیل در مقطع فوق و دکتری علوم انسانی- و تدریس در رشته های انسانی هم می توان از شما کمک گرفت؟
Posted by: setare | October 23, 2004 02:36 PM
و ایا در تهران هم دفتر یا شماره تلفنی پاسخگو خواهد بود؟
Posted by: setare | October 23, 2004 02:39 PM
من قصدم بیشتر کار تو دبی هست لیسانس دارم ولی کار کامپیوتر میکنم لطفا اگه شرکت راه انداختی یه سایت درست حسابی براش درست کن چون همه که نمیتونن برن تهرون مشاوره
Posted by: babamjan | October 23, 2004 03:09 PM
سلام.مدتی بود که دنبال لینک های جالب برای وبلاگ خودم می گشتم تا اینکه این صفحه رو دیدم. بی اجازه شما بعضی از لینک ها رو توی وبلاگ گذاشتم، امیدوارم که ببخشی.اگه بیای توی وبلاگ میبینی که کار مشاوره ایزو 9000 می کنم و حدودا یک سال و اندی است که وبلاگ رو راه انداختم.می خوام از مملکت خارج بشم اما پلان خاصی ندارم، ضمنا با کمک همکارم ؛کارهای زیادی هم در طراحی وب سایت کردم،که آخرین آنها www.rbt.ae هستش.که تحت ساخت هست.اگر راهنماییم کنی ممنون میشم،امیدی به کاریابی در دبی هست؟ضمنا در یکی از شرکتهای بسیار معتبر نفت و گاز و پتروشیمی هم شاغل هستم.که در صورت نیاز مدارک آنها را ارائه می کنم.التماس دعا...حتما دوباره سر می زنم ... در صورت امکان خوشحال می شم به کلبه ی حقیر وبلاگ ما هم سری بزنید.
Posted by: مشکسار | October 24, 2004 03:47 PM
باز هم سلام.از محاسن اینترنت آنلاین این هست که می تونی راحت شنا کنی، بری اروپا، سری به سواحل میامی بزنی، یک لحظه توی کتابخانه های اکسفورد باشی و لحظه دیگه توی کلوپ ها و کازینوهای امریکا. کپی رایت این سایت ها هم در خود اون سایتها هست، نه در سایتهایی که به آنها لینک می دهند، دوست خوبم اگر می خواستم از مطالب خوب و خالصانه جنابعالی در سایتم استفاده کنم، حتما اجازه می گرفتم و لینک می دادم که غیر از این عمل کردن، دزدی مطلب است و اسم دیگری نمی توان بر آن نهاد. من اگر وبلاگ خوب جنابعالی را در وبلاگ خودم لینک کنم، نمی توانم مانع از آن شوم که دیگری وبلاگ شما را بدون اجازه من لینک کند...بگذریم...بی صبرانه منتظر راه اندازی سایت هستم...
Posted by: مشکسار | October 25, 2004 01:22 PM
man mikhastam dar hend tahsil konam age etelaaty darid be man befrestid
Posted by: mehrdad | November 6, 2004 02:21 AM
man mikhastam dar hend tahsil konam age etelaaty darid be man befrestid
mehrdad1987_2000@yahoo.com
Posted by: مهرداد | November 6, 2004 02:24 AM