« مدیریت ناکارآمد و نالایق، بلای جان مملکت ما | Main | شيخ زايد - رييس جمهور امارات - در گذشت »

بازگشت به صفحه اصلی وبلاگ

راه های رسیدن به خدا، به تعداد آدمهاست

نوشتن وبلاگ برای من، مثل یک عبادت می مونه. چون می تونم تا حدی ولو اندک درونم رو بشناسم و از دیدگاه سخاوتمندانه دیگران مطلع بشم. دیگرانی که وقت گذاشته اند، مطالبم رو خوانده اند و مرا با دیدگاهشان آشنا کرده اند. از تجربیاتم و زندگی روزمره ام، از شکستها و پیروزی هایم نوشته ام و از روال زندگی دیگران هم مطلع شده ام

چند سال قبل من آدمی بوده ام تنها و منزوی. متنفر از همه چیز و همه کس. خسته و نا امید تا اینکه بارقه های توجه خداوند و به خود آمدنم در من شعله ور شد. جهان بینی من تغییر کرد و گام در مسیری گذاشتم که گرچه راهش ناهموار و سخته و با درد و زجر همراه اما نتیجه اش شیرینه چرا که به رشد ختم میشه.

من جوونی مثل همه شما، با امکانات کمتر و بیشتر بوده ام. با عقده های درون و خواهش های زیاد و گم شده در این دنیای شلوغ و سر درگم.اما سعی کردم خودم رو بشناسم و جایگاهم رو پیدا کنم. مثل همه شما تحت بمباران تبلیغاتی غربی های مادیگرا و شرقی های معنوی گرا، از هر گروه و مسلکی بوده ام و دور خودم چرخیده ام. گناهان شخصی کرده ام مانند هر انسان دیگری اما هرگز حق کسی رو پایمال نکرده ام.

من سپاسگزارم از خدای خودم که روز قیامتی هست. که روز حسابرسی هست. روزی که مواخذه خواهم شد و اعضای بدنم همگی زبان خواهند بود. خوشحالم که روز پاسخگویی هست چرا که سعی کرده ام پاک و بی آلایش زندگی کنم. من عاشق خودم هستم. عاشقی پژمانی که وقتی آیه های کتاب آسمانی رو می خونه خدایش رو شکر می کنه که چقدر خوبه بسیاری از صفات ناپسند رو نداره و چقدر خوبه که می تونه زودتر جلو بره.

عذاب وجدانی ندارم که آیا حق کسی را خورده ام و یا دلی را شکسته ام. اگر هم هست تلاش کرده ام و می کنم که دیگر مسیر انحراف را نروم. شور و شعفی وصف ناشدنی دارم وقتی که می بینم بر چیزی تعصب ندارم. وقتی که آخرین تعلق من به این دنیا در سن 25 سالگیم از من کنده شده و من آزاد شده ام. من بی آرزویم. یعنی برای خود هیچ آرزویی ندارم. خوشحالم که هرچه خواسته ام و می خواهم برای خدمت به دیگران است.

شاکرم از اینکه کمتر شعار داده ام و بیشتر عمل کرده ام. اگر جایی به اشتباه رفتم. اگر ناحقی کردم. اگر شرمنده انسانی شدم سعی کردم که دیگر تکرار نکنم و مگر دنیا چه چیزی به غیر از اینست؟ مگر نه این که دنیا محل تجربه و گذر است؟ من خوشحالم که در درونم احساس آرامش می کنم و امیدوارم که هر روز بر این ایمان درونی افزوده شود.

اگر اینجا نوشتم، خواستم تا با دیگران تجاربم رو به اشتراک بگذارم که هیچ چیز زیباتر از این نیست وقتی بفهمی که حرفها و نوشته هایت برای دیگران مفید و سازنده و امید بخش به زندگی بوده اند. خوشحالم از اینکه که دوستانی دارم که مرا جدای از نوشته ها و حرفهایم انسانی دوست داشتنی می یابند و مرا محرم راز و سنگ صبور خود می دانند. احساس خوشبختی می کنم وقتی دوستانی دارم که حتی به من نهیب می زنند و مرا نصیحت می کنند چرا که می دانم انقدر برایشان اهمیت دارم که بخواهند قسمتی از زندگیشان را وقف من کنند.

باید بیشتر یاد بگیرم و بیشتر تلاش کنم اما هر دوره و زمانی هم نوسان خاص خودش رو داره. گاهی ممکنه سالها طول بکشه و گاهی حتی تا انتهای عمر و به نتیجه نهایی نرسه اما خدای من میگه که مهم تلاش یک انسانه و بس. مهم اینه که خودمون و روحمون و کالبد اثیری مون رو ول نکنیم و بهش برسیم. مهم اینه که وجدان خودمون رو قاضی کنیم و وقتی داریم ناحقی می کنیم جلوی خودمون رو بگیریم. به راستی چند نفر از ماها قدرت چنین کاری رو داریم. قدرت این رو داریم که اگر قراره حق به کسی برسه از موقعیت و مقام و شرایطمون صرف نظر کنیم و از امتحان زندگی سرافراز بیرون بیایم. بازم اشکال نداره که توی قمارهای زندگی ببازیم چون پروردگار بخشایندس و می شود توبه کرد و بازگشت.

من ممکنه الفاظ رکیک بگم، گاهی نگاه نامربوط کنم، گاهی از کوره در برم و هزاران چیز دیگه چرا که انسانم و جوونم و شور دارم. هیچ اشکالی نداره که دوست من مست باشه و در حال مستی و خنده با یک فاحشه بخوابه چرا که حتما نیاز داره تجربه کنه و ازش درس بگیره. اگر درس نگرفت روزی توی همین دنیا سزاش رو خواهد دید. من به اون شخص به دید بد نگاه نمی کنم. اگر کسی هست که راجع به دیگران قضاوت نادرست می کنه باید بره خودش رو دریابه چرا که هیچ کسی نمی دونه که جایگاه دیگری کجاست.

خداوند رو شکر می کنم به من این قدرت رو داده که حتی اگر قراره صمیمی ترین دوستانم هم افترا و تهمت و غیبت رو انجام بدن خیلی راحت از کنارشون بگذارم و زندگیم رو آلوده نکنم. خوشحالم که کمتر حرف کسی مثل زخمی بر دلم می شینه و می دونم که وقتی آن پیامبر گرانقدر در سخنش با خدای  می گفته خداوندا این مردمان را ببخش و بیامرز چرا که در جهالت خود فرو رفته اند حتما حکمتی در سخنش بوده که من به حد درک و فهم عمیق اون حکمت نرسیده ام.

دنیای قتل و غارت، دنیای دریوزگی و اسراف، دنیای هرزگی و فاحشگی و دنیای زیبایی و مهربانی هم هست. دنیای هست که بشود با یار در کنار ساحل و در جنگل عشق بازی کرد و بوی تنش رو در  تک تک سلولهای مغز رسوخ داد و دنیایی هست که رفت بالای کوه فریاد زد و حتی به خدا فحش داد. چرا فکر می کنیم که باید همیشه کامل و خوب باشیم. دنیا محل لغزش و اشتباهه. قدیس که نیستیم. دنیای ماهواره و اینترنت و در سالهای آینده سفر به مریخ و ماه هم هست. دنیای وارونه ای که در یک سرش مردها به زنها تجاوز می کنن و در سوی دیگرش زوجی در مقابل هم زانو می زنند و سجده می کنند.

خدای من منحصرا نه خدای مسلمان است و نه خدای زرتشت و یهود و ابراهیم. خدای من برای همه ست. خدای همه ست و همه رو هم دوست داره. خدای من انقدر کمک می کنه تا همگی راهمون رو پیدا کنیم. یکی زودتر و یکی دیرتر. این خدا گناهان من رو می بینه و زود زود من رو گوشمالی می ده. خدایی که می دونم اگر روزی جلوش بایستم طاقت بی مهریش را ندارم و این جهنم ابدی من است نه آنی که در کتابها به خوردم داده اند.

روزی بر پشت شناسنامه من مهر باطل خواهد خورد و مرا به این خاک سرد سرد می سپارند اما امید دارم که هرچه می ماند، نامی نیک و یادی نیک باشد. چه اشکالی دارد که گاهی به بیراهه برویم و سرمان به سنگ بخورد وقتی که حتما در آن حکمتی ست. تحملش سخت است. می دانم اما باید گذر کرد و رفت چرا که دنیا نیم روزی بیش نیست. دنیا محل شادی و غصه، زجر و لذت است. پس هرچه هست باشد و ایمانی قوی ای که بپذیریم. هر کس هم نپذیرفت، سر راه خود گیرد که چون پرده در افتاد اسرار نهان بینی. یا حق.

Comments

سلام.
نوشته جالبی بود. مخصوصا اگه بدون پیشداوری بهش نگاه بشه.
درضمن شاید تیتر "مناجات" برای این نوشته گویاتر باشه.

آدم عزیز از پیشنهادت ممنونم اما قبلتر ها فکر می کنم ماه رمضون 2 سال پیش بوده که مناجاتی نوشته بودم که خیلی فیدبک خوبی از خواننده ها داشت. متاسفانه در آرشیو نیست که بخوام بهش لینک بدم.

بعدش هم به نظرم این تیتر بهتره چرا که فکر می کنیم انسانها یه شبه می بایست قدیس باشند و همه با یک راه و فقط یک راه است که به خدا می رسیم. این طور نیست.

سلام
خوش به حالت که اینقدر آروم هستی و مطمُن
شنیدی که میگن هر چه سبکبارتر, سبکبال تر
منم دوست داشتم بی آرزو بودم

salam agha pegmane gol
khaste nabashi
neveshtehat ra morataban donbal mikonam
ghashang minevisi vali zed-o-naghiz
kheili ba khodet dargiri pesare khoob
vali inam khoobe ;
khosh bashi

سلام...دَمت گرم، عزيز دل برادر!

1- dostaane aziz forsaat dadan be bande jahate neveshtane comente aval neshaneye shakhsyate shomast
2- ye negaah sar sary be arshivet bendaaz pejmaan... che ghad pokhte shodi... dige vaghan mishe fahmid ke dary kheili dige pokhte mishi( bayad zood tar vasat das be kaar sham va garna tah migiry!)
3- neveshte hato doos daram . chon takalof nadare.. az tahe del myad.. monsefanast.. va hich esrary nadare nevisandasho az noghate zafesh chiz konan( baghye dostaan bebakhshan pejman khodesh midone man vasate harfaam adat daram roghan sozi begiram)
4- kam kam dary aaroom migiry... in ramesho be har kasy ke bahaat darde moshtarak dare( midoni ke manzoram kodom yeki darde mone) enteghaal midi
5- base dige..!! kheili tarif kardam...fayde nadare ke adam in ghad tarif kone keyke shokolaty sho besh nadan!!

به قول حمیرا: پله پله تا ملاقات خدا می روم.. بی تحمل سوی عرض کبریا میروم... از برکت نور عشق ببین تا کجا میروم

عرش* ! :">

خوشحالم هموطن و تبريک ميگم.مفهومي عميق را ساده و زيبا بيان کرده اي.از اين مطلبت درس گرفتم.باشد که روزي به حقيقت رسيم.

ياد يه شعر ناب افتادم كه يه جايي شنيدم.(از آقايي به نام نوربخش ) من عبور از خويشتن را ديده ام. در ميان شط خون رقصيده ام........ پله پله عشق بالا ميشوم.چشم ميگردم تماشا ميشوم...... كاشكي در سينه غوغا داشتي .مثل من چشم تماشا داشتي.

با سلام
به ياد آوردن شروع سخت است.ولي خاطرم هست شش هفت سال پيش شبي مصادف با چنين شبهايي به تقويم قمري در گورستاني با رفيقي همراه شديم او داستان "جوان گناه کار و بخشایش ذات احدیت"رابرايم بازگو كرد .زمان گذشت و زمان آن رسيد كه من داستان را كه قسمت آن شب ما بود به ياد آورم ولي به خاطره خود از آن داستان شك ميكردم و هر بار رفيق خود را ميديدم فراموش ميكردم كه با او تداعي داستان كنم تا اينكه باز نميدانم از كدامين شروع با آن شب مواجه شدم و در شبهايي مقارن و با مضمون يكسان با آن داستان در اينجا روبرو شدم حتما سري اينجاست البته هميشه حكمتي هست.سعي ميكنم نوشته هايت رادنبال كنم

خیلی وقته که هر روز به وبلاگتون سر میزنم ولی تا حالا هیچ کامنتی نگذاشته بودم.
میخوام بگم که هر حرفی که از دل براید بر دل نشنید.
موفق و پیروز باشید.

بیخ بن بستن سایتها را

سلام دوست عزیز و بزرگوار ...
خیلی روون و ساده و صمیمانه نوشتی . من هم جوونی هستم 23 ساله . زمانی تنها و منزوی بودم . تنها بودم در انبوه جمعیت . هر کسی از ظن خود شد یار من ... از درون من نجست اسرار من . گشتم . اشک ریختم . تا رسیدم به انسان کاملی که مرا به سوی خدا پرواز داد . در حال سلوکم . به امید رسیدن روزی که با خدای خود صحبت کرده و جواب بشنوم . به امید روزی که پرده ها از جلوی گوش و چشمم برداشته شود . به امید روزی که بگویم السلام علیک یا صاحب الزمان و جواب بشنوم : و علیکم السلام یا داوود . دعایم کن . تو هم هیچ وقت نایست . مَن جَد وَجَد . جوینده یابنده است . یا علی

سلام دوست عزیز و بزرگوار ...
خیلی روون و ساده و صمیمانه نوشتی . من هم جوونی هستم 23 ساله . زمانی تنها و منزوی بودم . تنها بودم در انبوه جمعیت . هر کسی از ظن خود شد یار من ... از درون من نجست اسرار من . گشتم . اشک ریختم . تا رسیدم به انسان کاملی که مرا به سوی خدا پرواز داد . در حال سلوکم . به امید رسیدن روزی که با خدای خود صحبت کرده و جواب بشنوم . به امید روزی که پرده ها از جلوی گوش و چشمم برداشته شود . به امید روزی که بگویم السلام علیک یا صاحب الزمان و جواب بشنوم : و علیکم السلام یا داوود . دعایم کن . تو هم هیچ وقت نایست . مَن جَد وَجَد . جوینده یابنده است . یا علی

سلام دوست عزیز و بزرگوار ...
خیلی روون و ساده و صمیمانه نوشتی . من هم جوونی هستم 23 ساله . زمانی تنها و منزوی بودم . تنها بودم در انبوه جمعیت . هر کسی از ظن خود شد یار من ... از درون من نجست اسرار من . گشتم . اشک ریختم . تا رسیدم به انسان کاملی که مرا به سوی خدا پرواز داد . در حال سلوکم . به امید رسیدن روزی که با خدای خود صحبت کرده و جواب بشنوم . به امید روزی که پرده ها از جلوی گوش و چشمم برداشته شود . به امید روزی که بگویم السلام علیک یا صاحب الزمان و جواب بشنوم : و علیکم السلام یا داوود . دعایم کن . تو هم هیچ وقت نایست . مَن جَد وَجَد . جوینده یابنده است . یا علی

میدونی دقیقا حرف دل من رو زدی
همیشه دلم میخواست این حرفها رو فریاد بزنم

دمت گرم
خیلی خوشحال شدم وبلاگت رو دیدم به ما هم یه سر بزن
خیلی سرگذشتمون شبیه به هم

قبل از اینکه انسانها تصمیم بگیرند، بایستی اول در فکر و درون خود با خود به وحدت برسند. آزادی و دمکراسی همینش خوب است که جامعه را با تنوع بینش وافکار وایده هاش به ثبات و تعادل میرساند و فرصت دخالت و تفرقه را از فرصتطلبان بدخواه ...میگیرد، از طرفی خوب میدانید که ایده آلهای بخشی از هموطنانمان( تشبیحاً) در شرق است و بخشی در غرب است و بعضیها در آسمانها و سوداهای دگر ...، به همین دلیل لزومی برای شکستن درها و دعوت اجباری نیست و از انجا که بعضیها هم آن آینده های دور را دیر تصویر میکنند، لذا پیوستن به همبستگی ملی نیز مستلزم تحولات و نقطه عطف های جدیدی است ، اصولاً حسن کار هم همین است که هر کس آزادانه و با انتخاب آگاهانه تصمیم بگیرند، این اصالت راه و پایداری را ثابت میکند. این پیشتازان مبارز در دوران خودمان از خمینی شروع کرده و به احمدی نژاد رسیده اند و طبعتاً سیر تحولات گذشته و حال خود سند و گویای حقانیت راه است. نا امید نباید شد زیرا از قدیم گفته اند، گر صبر کنی ز غوره حلوا سازی. هر کسی از ظن خود شد

kheyli ghashang bood,,be kheyli az harfat residebodam,vali chera a rezo nadari ?

Post a comment

(If you haven't left a comment here before, you may need to be approved by the site owner before your comment will appear. Until then, it won't appear on the entry. Thanks for waiting.)


بازگشت به صفحه اصلی وبلاگ