« لطايف زهرالربيع | Main | کوروش کبير »

بازگشت به صفحه اصلی وبلاگ

چهارمین سالگرد وبلاگ

شاید می بایست این پست رو دیروز می نوشتم ولی چون امسال کمی تاریخها بهم خورده برای همین امروز پست رو منتشرش کردم. اولین نوشته وبلاگ "یه وجب خاک اینترنت" در 17 آبانماه سال 1380 متولد شد.اون موقع من اسم سایتم این نبود و بعد از 2 سال نوشتن توی اون سایت به سایبر پژمان منتقل شدم که برای همینه آرشیو اون دو سال روی اینترنت وجود نداره.

کسانی که وبلاگ رو به مثابه یک دریچه برای رشد و نمو روح و روانشون می دونن  و نوشتن جزیی از زندگیشون هست، می دونن که بعد از مدتی وبلاگ میشه مثل بچه آدم. همیشه باید حواسش بهش باشه. اگه یه روز سرور کند باشه یا صفحه بالا نیاد آدم دق می کنه و یا کلی ناراحته تا درست بشه و خب گاهی هم حتی ممکنه باهاش لج کنه! بچه من هم داره بزرگ میشه خیلی بیشتر از اون چیزی که فکرش رو می کنم مثل بقیه مسائل زندگی که با مرور زمان تکامل پیدا می کنن و رشد می کنن.

وقتی به نوشته های  اون دوران نگاه می کنم موجی از تنهایی منزجر کننده، موجی از نیاز به تثبیت و توضیح شخصیتم به دیگران و شوق پیدا کردن دریچه ای که بتوان با دنیا حرف زد در نوشته ها من پیداست. طبیعیست بسیاری از نوشته ها ناپخته و شاید بعضی هاشان خالی از هرگونه پیام و صرفا ثبت روزمرگی باشه اما همون ها هم شیرین هستند برای من. هیچ وقت ذوق و شوق راه اندازی وبلاگم رو یادم نمیره.

زمانی که حتی 15 وبلاگ فارسی زبان هم روی اینترنت وجود نداشت، من شروع به نوشتن کردم. اون روزها وبلاگستان فضای عجیبی داشت و چقدر بچه هایی که می نوشتند هرکدام حرفی برای گفتن داشتند. هر کدام پخته و زیبا می نوشتند. ما همگی وبلاگهای همدیگر رو می خوندیم چون چند تا هم بیشتر نبود تا اینکه یه روز دیدیم صدمین وبلاگ فارسی هم متولد شده. ابوالبلاگر شهر شیشه ای وبلاگستان گفته بود هر کسی بتونه دو نفر رو وبلاگر کنه دینش ادا شده! و من یادم می آد بر اساس ایمیل هایی که به دستم می رسید و می خوندم در همون اوایل چیزی حدود 35 وبلاگر با دیدن وبلاگ من شروع به نوشتن کرده بودند( هنوز وبلاگها به 200 تا نرسیده بود). خاطرات اون زمان خیلی جالب و بامزس. یه سری از این خاطرات رو قبلها وقتی در سایتی گزارش می نوشتم، منتشر کردم که عزیزان لطف کرده و همه اش رو پاک کرده اند و حالا اگر تونستم اینجا منتشر می کنم تا شماها هم بخونید. برای کسانی که از همون اول بودن کلی خاطرس و برای دیگران شاید بشه نوعی فضای ابتدای وبلاگ نویسی رو میون بر و بکس ایرانی تجسم کرد. وبلاگ برای ایرانی ها معنایی ژرف تر و عمیق تر نسبت به سایر ملت ها داره چون دریچه آزادی بود برای فریاد کشیدن.

یکی مثل من با نام اصلی خودش از چیزهایی نوشت که تا اون زمان احدی روی اینترنت جرات گفتنشون رو نداشت. مسائلی که همیشه عین لولو خور خوره و اسمش رو نبر ازشون یاد میشه و دیگرانی که در جنبه های متفاوت تری نوشتند و عقل و منطقشون رو با دنیا به اشتراک گذاشتن. خوشحالم از اینکه روزی می تونم ادعا کنم من از پیشگامان وبلاگ نویسی به زبان فارسی هستم. حسن وبلاگ این بود که شخصیتم رو رشد دادم و با بهترین دوستان زندگیم آشنا شدم.  انشالله 40 سالگی این وبلاگ :)

Comments

سلام
تبريک ميگم و خسته نباشيد
اميدوارم قلمت هميشه پرتوان باشه دردي را درمان کنه
يا گل لبخند بر لبان کسی بنشونه.
پیروز باشی و پایدار

خواهران روزه دار بعد از افطار ببینند! برادران منع شرعی ندارند!
http://www.funnies.com/Cakem.html

سلام!
تبريك فراوان! ايشالا 100 سالگي

سلام.خيلي خيلي تبريك مي گم.ايشالله صدسالگي وبلاگو جشن بگيري. موفق باشي و پيروز

تبریک میگم. و دلم میخواد از شما پیش کسوتها تشکر کنم به خاطر پا بخشیدن به وبلاگستان فارسی. ممنونم.

سلام مبارکه. ایشالاه با هم. این مدک حسابدار هم حالش خوبه و فعلا دانشجوی دکترا شده تو ک.نش عروسیه. لاو یو سی یو سون.عید کجائی؟

من هر چي حساب كردم ديدم طبق تاريخ اعلامي سالگرد 3 سالگي ميشه و تازه رفته توي 4 سال.و سالگرد 4 سالگي نيست.البته شايد الآن سال 84 هست و من توي غار خواب بودم .شايدم 4=80-83 هست و من حسابم ضعيفه.خوووووووب باشه هر چي شماها بگين4 سالگيتونو تبريك و به صرف شام مشرف فرمائيد.بقيه مخارج صرف امور خيريه ميشود قدم نورسيده مبارك و انتصاب شايسته شما را تبريك عرض ميكنم.
اينم يه تبريك عالي هم جامع هم كامل.

دوست عزيز !
برای آزادی وب لاگ نويس دستگير شده مجتبی سميعی نژاد توماری تهيه شده است .
لطفا امضا و منتشر کنيد .
آدرس پتيشن :
http://www.petitiononline.com/mojsn/petition.html
اطلاعات بيشتر در اينجا :
www.mithras.org

انشاالله...

تبریگ میگم . برام معلوم بود که شما کارتون درسته .

سلام منم تبريک ميگم انشا الله به پاي هم پير بشين .راستي من امروز ازدست شما مردم و زنده شدم من لينکي که به عنکبوت داده بودين رو باز کردم و از ترس زهره ترک شدم فکر نميکردم اين شکلي باشه آخه من فکر ميکردم چيز خنده داري باشه ولي وقتي بازش کردم داشتم از ترس مي مردم آقا شما نميگي بچه مردم تلف ميشه (آخه من بيش از اندازه از عنکبوت ميترسم )موفق باشي دوست داشتي سري هم به من بزن ؛) راستي من دوربين يکي از محله هاي آمستردام رو تو وبلاگم گذاشتم بيا ببين هم فاله هم تماشا بعد هم تضميني اصلا نميترسي

سلام.تبریک برای سالگرد وبلاگت.منم امیدوارم وبلاگت 40ساله بشه .شاد باشی و شادی بخش

تبریک.امید وارم روز به روز کامل تر ببینمتان و از شما خیلی چیز ها یاد بگیرم.

سلام... تبريک.

پژمان گرامي، تبريك مي‌گم. خوش باشي.

من هم تبریک میگم پژمان.. اگه اشتباه نکنم من حدود 2سال و نیمه که وبلاگت رو میخونم.. یادش به خیر اون موقعا صمیمی تر می نوشتی

Post a comment

(If you haven't left a comment here before, you may need to be approved by the site owner before your comment will appear. Until then, it won't appear on the entry. Thanks for waiting.)


بازگشت به صفحه اصلی وبلاگ