مسافرت پدر به دوبی
این چند روزه حسابی مشغول همراهی پدر بودم. بعد از چندین سال، پدر گرامی
اومد دوبی و اولین بار بود که اینجا می دیدمش. هرچند سفرش بیشتر کاری بود
ولی خب موقعیتی بود که غنیمت شمردم و باهاش بودم.شاید اولین چیزی که نظر
پدرم رو نسبت به دوبی امروزی جلب کرد ترافیک بیش از حد( تازه من بهش گفتم
الان به خاطر عید فطر تعطیلاته و خیابونا خلوته )و دیگری رشد ساخت و ساز در
دوبی بود. 2 روزی که باهاش بودم جفتمون انقدر راه رفتیم توی این مراکز خرید
و نمایشگاه های مختلف در ارتباط با کارش که پامون تاول زد! یه سری
ملاقاتهای کاری بعلاوه بخور بخور و آخرشم خرید خرت و پرت برای بر و بکس
خونه به عنوان سوغاتی. اینجانب دانشجوی فلک زده هم از موقعیت سو استفاده
کرده و از اونجا که همیشه کمد لباسهای من خالیه( چون نه حوصله خرید دارم و
نه اهمیتی به لباس می دم) یه چند دست تی شرت و شلوار هم واسه خودم خریدم که
حالا معلوم نیست قراره چند قرن دیگه باهاشون زندگی کنم(!)
یکی از خوبی های اومدن بابام این بود که من جاهایی رو رفتم که تا حالا ترفته
بودم و یا تجربه نکرده بودم. البته شاید واسه شمایی که اینا رو می خونید
فکر کنید دارم غلو می کنم ولی یه حقیقته. مثلا بعد از 3 سال زندگی
اینجا، برای اولین بار رفتم بازار کرامه. اون وقت بابام با چشام قمبلی شده
من رو نگاه می کرد که چطور تا حالا اینجا نیومدم و منم براش توضیح می دادم
که اینجا دوره و اگه قرار باشه با تاکسی بیام کلی باید جیب مبارک رو بتکونم
و از این حرفا ولی بازم تو کتش نمی رفت. می گفت خب پول تاکسی می دادی. آخه
خداییش حقه که اون با هزار دردسر تو گرما و سرما پول به ریال در بیاره من
اینجا به درهم زهرماری خرج کنم؟ من که راضی نمی شم.
اما قسمت جالب ماجرا رو واستون بگم. تازگی ها پدر با یکی از دوستان قدیمی
شریک شده و خلاصه ما این 2 روز از مهمان نوازی ایشون هم بهره مند شدیم.
تصور یه آدم پولدار رو بکنید که خیلی خاکی هست و دست خیری داره و فوق
العاده مبادی آداب و البته جوان. ایشون ما رو بردند که از محل زندگیشون هم
بازدید کنیم. من همیشه این مجموعه هتل"حیات - HYATT"
رو از بیرون دیده بودم ولی نمی دونستم که قسمت مسکونی هم در کنار هتل داره.
خلاصه ما رفتیم اینجا و کلی واسه من انگیزه شد حالا میگم چرا فقط به
امکانات خونه توجه بفرمایید:
دارای سونا و جکوزی مجانی. الحق سوناش فوق العاده بود و خلوت خلوت. یعنی
اینکه شلوغ نمیشه اونجا که نشه از امکاناتش استفاده کرد. دارای یک استخر
سرپوشیده بعلاوه 4 استخر سرباز که یکیش مختص بچه هاس. همه استخرها غریق
نجات و مربی شنا دارن. دارای 4 زمین تنیس. پیست دوچرخه سواری و اسکیت و
زمین اسکواش و دستگاه های مدرن بدنسازی که برای تمام ساکنین اونجا مجانیه.
درهای پارکینگ با رموت کنترل باز میشه که هر مستاجر یکی از اونها رو داره.
خونه هر یه روز درمیون توسط مستخدمین تمیز میشه(عین هتل) و دارای کلینیک
اختصاصی برای ساکنین که اگه کسی مریض بشه دکتر میاد توی خونه معاینه. این
دوست پدر همین طور که داشت می گفت من دیگه داشتم غشینا می رفتم. واقعا
امکانات عالی داشت و چه فضای مفرحی. داخل خود هتل یه تکه ای درست کردن عین
جنگل. یعنی واقعا فکر می کنی اومدی تو جنگل و جالبه که توش میز و صندلی
گذاشتن و در واقع کافی شاپه. کنار استخراشم تماما از این صندلی های مخصوص
آفتاب گرفتن گذاشتن و خلاصه بهشتی بود واسه خودش. قیمتشم مفت. یه اتاقه با
تمامی وسایل خونه سالی فقط 20 میلیون تومان ناقابل!!!
خلاصه اینکه انگیزه ای شد بریم پولدار بشیم. اینکه آدم پولدار باشه و دست
خیری هم داشته باشه و خودش رو گم نکنه واقعا عالیه و من به شخصه عاشق این
آدما میشم مثل همین دوست پدر. متاسفانه پدر مجبور بود خیلی زود برگرده ولی
خب کلی باهم این ور و اون ور رفتیم و انقدر خداحافظی هم سریع شد که همین
طور که تاکسی که برای فرودگاه گرفته بودم از من دور می شد مشک اشک ما هم
باز شد که چرا بابام رفت. اینم از این دل نازک من!
Comments
جاشون خالی نباشه.
Posted by: pantea | November 18, 2004 01:01 AM
با سلام پس كي اين سايت ويزاي كار در دبي باز open ميشود به اميد موفعيت شما
Posted by: ronak | November 18, 2004 09:28 AM
آخـــــــــــــــــــــــــی الهی مامانت قبون دل نازکت :) اشک تو رو دیدن مزه داره جیگررررر ؛)
Posted by: عالیجناب منتقد | November 18, 2004 12:25 PM
خدا انشاءالله به همه آدما بده.ميگن وقتي آقا امام زمان ظهور كنن هيچ فقيري توي دنيا باقي نميمونه و سطح زندگي ها به هم نزديك تر ميشه.خدا كنه قبل از اينكه پولدار بشيم ، خدا ظرفيتش رو اول بهمون عطا كنه.وقتي به جايي رسيديم ياد تمام گرسنه ها و بي سرپناه ها باشيم.يادمون نره كه توي اين مملكت مردايي پيدا ميشن كه كوپن هاشونو ميفروشن واسه اينكه با پولش براي بچشون ماكاروني بخرن .چون بچشون خواسته.و واسه يه مرد چه درد آوره كه حس كنه شرمنده خانوادشه.حس كنه آدمه بي عرضه اي بوده.و بره خودشو بكشه…. يادمون نره اونا رو فراموش نكنيم.
Posted by: عاطفه | November 18, 2004 02:13 PM
خدا انشاءالله به همه آدما بده.ميگن وقتي آقا امام زمان ظهور كنن هيچ فقيري توي دنيا باقي نميمونه و سطح زندگي ها به هم نزديك تر ميشه.خدا كنه قبل از اينكه پولدار بشيم ، خدا ظرفيتش رو اول بهمون عطا كنه.وقتي به جايي رسيديم ياد تمام گرسنه ها و بي سرپناه ها باشيم.يادمون نره كه توي اين مملكت مردايي پيدا ميشن كه كوپن هاشونو ميفروشن واسه اينكه با پولش براي بچشون ماكاروني بخرن .چون بچشون خواسته.و واسه يه مرد چه درد آوره كه حس كنه شرمنده خانوادشه.حس كنه آدمه بي عرضه اي بوده.و بره خودشو بكشه…. يادمون نره اونا رو فراموش نكنيم.
Posted by: عاطفه | November 18, 2004 02:13 PM
zendegie dige ghorbat ham ke behesh ezafe beshe adam bishtar del nazok mishe. moraghebe khodet bash ,sakht nagir hamamoon yek joorai dargireshim.
Posted by: مامان خوشبخت | November 18, 2004 06:40 PM
عاطفه عزيز با حرفا درباره ظرفيت يه نفر براي پولدار شدن شديدا موافقم و چه دعاي خوبي کردي.
براي مامان خوشبختم بگه که حرفت کاملا درسته. غربت و هجرت کار آسوني نيست. واقعا سخته.
Posted by: پژمان | November 19, 2004 12:59 PM
بیخود نیست دوبی رو بهشت عربی می دونن. به هر حال ما توی ایران حتا از دیدن همچین رفاهی هم محرومیم چه برسه که به اون حد برسیم. اما حفظ تواضع در عین تمول جداً اراده میخواد از خود اون پول و رفاه هم مهمتر همینه.ضمن اینکه من شنیدم توی ایران کسی با پول حلال نمیتونه پولدار بشه و هیچ وقت پول گنده داشتن به معنی حلال بودنش نیست. حلال هم خب لابد اینکه حق بقیه گرسنه ها قاطی ش نباشه دیگه!
Posted by: آزاده | November 19, 2004 02:02 PM
سلام. مسخره است كه با كار كردن براي عربها بيشتر از خود ايران پول مي شه در اورد و مسخره تر اينه كه الان از نظر همه چيز داريم پست رفت مي كنيم و عربها پيشرفت!!! جاي تاسف داره براي ايران و ايراني ها... خوشحال شدم از اشنائي با شما
Posted by: azy | November 19, 2004 05:50 PM
دوست عزیز معمولا ولی نه همیشه شرافت و پولداری از هم فاصله دارن!بد نیست بجای پولدار شدن به درست برسی!
Posted by: کاکو | November 20, 2004 12:23 AM