گل یاس نازنینم
دیشب رفته بودم بیرون قدم بزنم زیر آسمون کم ستاره غربت. 2 تا گل یاس دیدم.
کنارهم، سرهاشون رو به سمت هم خم کرده بودند و عالمی داشتند. انگار که می
گفتند ما خوشبخت ترین گلهای یاس این دیاریم. عطرشون هر عابری رو مست می
کرد. نشستم جلوشون انگار که می خندیدند از این باهم بودن. بهشون گفتم بهتون
حسودی می کنم واسه اینکه من مدتهاست اشکای گل یاسم رو نمی بینم. بوی عطر و
عشقش توی زندگیم گم شده.خوش به حال شما که عطرتون انقدر زیاده که هر عابری
رو هم مست می کنید.شب نم نمک بارونی زد. فردا که رفتم سری به گلهای یاس
بزنم دیدم یکی از گلا پرپر شده و اون یکی هم پژمرده. دیگه سرش رو به هوا
نبود. گل یاس پژمرده سرش به سمت زمین بود. اونجا که دلش پرپر شده بود. یاد
دل خودم افتادم. هرچند که پرپر عشق توام اما نگذار بخشکم گل یاس لطیف من.
گل بارون زده من / گل یاس نازنینم
می شکنم؛پژمرده می شم / نگذار اشکاتو ببینم
ای گل شکسته ساقه / گل پرپر
که به یاد / هجرت پرنده هایی
توی بغض مبهم چشمات می بینم
که به فکر یه سفر به انتهایی
Comments
سلام
روح لطیف و قشنگی داری مواظبش باش،این نوشته هات رو که می خونم یاد خودم می افتم و انکه دوستش داشتم از ته قلبم، و دلم می گیره...
Posted by: mona | November 28, 2004 06:28 PM
از اون یاسی که سرش پایین بود سوال نکردی تو این چند ساعت بهش چی گذشته ؟
Posted by: boghz | November 28, 2004 08:12 PM
مگه مردها هم عاشق ميشن؟
Posted by: naghme | November 28, 2004 10:20 PM
منم سئوال نغمه رو داشتم o:
Posted by: marjaneh | November 29, 2004 10:42 AM
salam pejman jan
khobi?
kheyli vaght bod in modeli naneveshte bodi !!
midoni ma hamishe nimeye khodemon gom mikonim
shayad ham hich vaght natonim peydash konim
in tarane ham az khatere angiz tarin taraneh haye omrame .
Posted by: paniiz | November 29, 2004 12:47 PM
سلام پی جی!
حال میکنی دیگه! فقط خانما برات کامنت میزارن! اینجوریه دیگه!
در جواب مرجانه و نقمه! آره عاشق میشن اما قطعا" عاشق شماها نمیشن.
Posted by: Alidad | November 29, 2004 03:51 PM
man nemidonam che lezaty dare adam bee oni ke delesh gerefte in ghad tikeh bendazeh? shoma ha kaaro zendegy nadarin?
Posted by: khanome ba salighe | November 29, 2004 04:43 PM
خوش به حال گل ياست...
Posted by: azy | November 29, 2004 08:28 PM
كسي نخواست تيكه بندازه،فقط احساسات پژمان برام جالب بود.آخه پسرها اشكشون اشك تمساحه و...
پژمان جون من خيلي نوشته هاتو دوست دارم
Posted by: naghme | November 30, 2004 01:16 AM
من به هيچ وجه قصد جسارت نداشتم ... اگه همچين برداشتي كردي واقعا معذرت ميخوام ... من واقعا به اين وبلاگ علاقه دارم و تقريبا هر روز هم بهش سر ميزنم ..فقط برام جالبه كه بدونم يه پسر واقعا عاشقه همين :)
Posted by: marjaneh | November 30, 2004 10:33 AM
دوستان خوبم
من برداشتي نکردم اون کامنت رو دوست بسيار عزيزي نوشته بود. پس به پاي من نگذاريدش.
حکايت بعضي عشق ها حکايت غريبيه. آدم وقتي عاشق ميشه ممکنه خيلي وقتا گريه کنه و گاهي بايد براي گلت هم گريه کني. انقدر که چشمات خشک بشه....
من تازگي ها براي گل ياسم گريه مي کنم نه براي پرپر قلبم.
Posted by: پژمان | November 30, 2004 11:52 AM
آدم قدرت انجام هر کاری رو داره الا "فراموش کردن" پس چاره ای نمی مونه به جز وانمود کردن به فراموشی تا شاید این بیخیالی برای آدم عادت بشه.
بحث سر ارزش داشتن یا نداشتن موضوع نیست چون مسلما ارزشش رو داشته، بحث اینجاست که گاهی جای بعضی از زخمها بد جوری می سوزه و اگه جلوش گرفته نشه میشه یه عفونت که همه وجود آدم رو می گیره. پس بهتره که زودتر درمانش کرد.
ایشالا که منظورم رو رسونده باشم .
Posted by: هیولا | December 2, 2004 03:41 AM
هیولا خفه شو هیولا خفه شو
Posted by: efe | December 3, 2004 03:35 AM