اون بيرون يه باغ وحشه
آدم تا وقتی با پدر و مادرشه و یا حتی اگر هم از
خونه بیرون زده باشه اما پشتش گرم باشه که اونا هواش رو دارن هنوز نمی فهمه
چه خبره و دنیا دست کیه. اما از وقتی که این دوزاری کج بیفته که دیگه باید
کارهات رو خودت انجام بدی و این به معنای شستن شورت و عرق گیرت نیست! بلکه
وقتی می گم کار یعنی کارای خیلی خیلی جدی و دردسر ساز که باید حواست باشه
یه وقت کلاهت پس معرکه نره مثل خونه اجاره کردن، خونه خریدن، ماشین
خریدن،کار و مشکلات کاری و خیلی چیزای دیگه.
فکر می کنم امروز دیگه از خوابگاهم بعد 2 سال که مهمانش بودم و همیشه هم در
یک اتاق( اتاق 307) باید خداحافظی کنم. این چند روزه درگیره گرفتن خونه
بودم و از اونجا که همه اتفاقاتی که توی زندگیمون میفته یه حکمتی داره، من
هم از این قاعده مستثنی نبودم و دقیقا همه چیز حکمتش رو هم فهمیدم! و باید
بگم که آدم خوش شانسی هستم و هر چند بعضی جاها خدای من خیلی گیر می ده ولی
بعضی وقتا شدیدا کارم رو راه می ندازه.
خلاصه کلید خونه دستم هست و امروز هم آب و برقش رو از شهرداری میان وصل کنن
و چند روزی هم طول بکشه تا خط تلفن رو مخابرات بکشه و این اینترنت
DSL لکندی رو هم بگیرم دیگه می دونم باید چه
بکنم و چه جوری خیلی بیش از پیش از وقتم استفاده کنم. خدا رو شکر می کنم که
توی این 2 ماه و اندی که از تهران برگشتم دقیقا چسبیده بودم به
برنامه هام و فقط کمی تنبلی کردم و از این به بعد هم همون مقدار کم تنبلی
رو می گذارم کنار.
این تجربه ها لازمه تا آدم بفهمه که اون بیرون، بیرون از چهار دیواری
فیزیکی و معنوی که واسه خودت تعریف کردی دقیقا یه باغ وحشه. اگه حتی یه سکه
به ناشناس و گاهی حتی به رفیقت میدی باید رسیدش رو دریافت کنی تا بعدا
بتونی ادعا کنی! اگه قرار داد می بندی باید چشمات رو باز کنی چی رو قراره
امضا کنی و چی رو داری امضا می کنی.
این 3 هفته رو باید روی پایان نامه نیمه تمامم کار کنم و به امید خدا تمام
سختی ها از نظر درسی فکر می کنم همین 1 ماهه باشه که در پیش دارم تا کلا
این ترم رو تموم کنیم و ترم بعد هم که مسخره بازیه و بیشتر به کارم می رسم.
راستی یک یخچال LG خوشکل هم خریده ام که کلی با
رنگش حال می کنم. حالا عکسای خونه رو وقتی وسایل رو چیدم چندتایی می گذارم
تو بلاگ. نگران شیرینیش هم نباشید. یه مسابقه می گذاریم که هرکی برنده شده
جایزه اش همین شیرینی خونس. حالا می گذارم اعلامیه اش رو.
کلام آخر اینکه زمانهایی بوده که من حتی نصف درهم هم توی جیبم نداشتم و هیچ
کس هم نبوده کمک بگیرم. زمانی بوده که وسایلم 3 جای شهر غربت پخش باشه و
خودم جای خواب نداشته باشم و زمانی بوده که گرسنه به تخت خواب رفته ام. اما
اگر الان سرم رو روی بالشت می گذارم و آسوده می خوابم یادم نره که هستند
آدمهای بسیاری که در مملکتم و در هرجای این کره خاکی سر گرسنه و بی پناه
روی زمین می گذارن پس اگر روزی دستمون به دهنمون رسید فکر نکنیم این پول رو
ما به دست آوردیم. مسلما تلاش ما بوده اما این پول امانتی ست برای بخشیدنش
به آدمهای مستمند و لذت بردن از این از سر باز کردن امانت. فراموشکار
نباشیم.آمین.
پ.ن. گاهی نمیشه زحمات یه دوست رو توی چند تا خط نوشت و حتی اگر تشکر کرد
از صمیم قلب چون ارزش کار خیلی بیشتر از این حرفاست. طاهای عزیز امیدوارم
که پاسخ تمام کمک هایی رو که به من کردی از خدا بگیری. از عباس آقا آبدارچی
هم ممنونیم که اصلا واسمون چای نیاورد. خانم منشی صحنه هم که دیگه
بعلهههههه....
Comments
I guess I am getting used to checking on you and I'm kind of getting the feeling that you're going through the same ups and downs as I am. Of course I handed in my thesis 2 weeks ago and I'll start another degree in Jan but I can still see a lot of similarities :) Take care, I'll stick around to see how things are going with you
Posted by: dokhtare aftab | December 12, 2004 01:04 PM
چي شد پول دار شدي؟
Posted by: rootooshbashi | December 12, 2004 01:52 PM
با سلام .وبلاگه جالبي داري و خوب مي نويسي . و هرهفته يكبارشو به وبلاگتون سري مي زنم . به هر حال اميدوارم كه موفق باشي .تا يادم نرفته بگم كي اين سايت ويزاي كار در دوبي راه مي افته ما كه خيلي منتظريم با تشكر
Posted by: kajall | December 12, 2004 03:04 PM
You are always the greatest. I admire you and hope i can learn from you.
BoooooooooooooS
Posted by: عاليجناب منتقد | December 12, 2004 05:02 PM
این اینترنت DSL لکندی !!!!! yani hamoon khotoote por soraty ke maa inja arezoo sho darim dige na ?
Posted by: khanome ba salighe | December 12, 2004 05:26 PM
سلام و خسته نباشید
یه سرم به ما یزنین ولی مطالب شما یه چیز دیگه هست ایول
بای عزیز
Posted by: حسین | December 13, 2004 05:48 PM
سلام
من تازه وبلاگ شما رو پیدا کردم. در واقع داشتم دنبال " اقامت دبی " میگشتم که وبلاگتونو پیدا کردم . منم واقعا مشتاقم سایت ویزای کارتون راه بیفته چون شدیدا دنبال اطلاعاتی در این زمینه هستم. اگه گذشته از سایتتون هر نوع کمک دیگه ای بتونین بکنید ممنون میشم البته اگه به درستون لطمه نمی زنه.
با بهترین آرزوها
Posted by: سودابه | December 13, 2004 08:42 PM
kheily jaleb bood
Posted by: mina | December 14, 2004 11:46 PM
بعضي مواقعم من و تو حيواناتي ميشيم كه بيرون اون قفس ها به جون اينو اون ميفتيم!
در مورد من كه صادقه !
Posted by: SepehЯ | December 16, 2004 01:04 AM
توی کشور غریب آدم حس میکنه همه چی روی شیشه است ... یه جوریه انگار زیر پای آدم محکم نیست ... قصه غربت گفتنی نیست حس کردنیه ... از بس گفتن شکل داستان شده ولی حس کردنش یه جور دیگه است .فک کنم حالا حس کنی که یه کاری توی زندگیت کردی که هر کسی نکرده ... نه ؟ خوش به حالت که این همه بزرگ شدی .
Posted by: شاپرک | December 16, 2004 04:09 AM
فقط چه خوبه كه هنوز تو يادت نرفته كه دليلي نداره اگه اون بيرون عين جنگله لزومي نداره كه تو هم تبديل به كفتار بشي تا بتوني زندگي كني. اميدوارم هميشه موفق باشي و شاد...
Posted by: azy | December 17, 2004 08:58 PM
Good Point. Anyways, this was where i met her. You can join for free as well www.redtricircle.com
Posted by: click here | March 14, 2005 05:56 PM
Omg thats right! Please come see me and my friends! ;)
Posted by: watch moi | March 17, 2005 07:59 AM