دو کبوتر عشق
از پنجره اتاق من
که بیرون رو نگاه کنید در نمای نه چندان دور تلالو آبهای آبی معلومه. گه
گاهی کشتی کوچکی و یا قایقی در دور دست مشخصه و خیلی زیباست. امروز که کنار
پنجره ایستاده بودم, دو کبوتر رو دیدم که در کنار هم پرواز می کردند. یکی
از کبوترها خاکستری بود و دیگری سپید. عاشقانه با هم پرواز می کردند و در
آسمان غوطه ور بودند.
با خودم فکر می کردم کی میشه که من هم در کنار کبوتر سپید عشقم باشم و بعد
باهم به جای بلندی بریم و با هم از لبه قله پرواز کنیم. بی ترس و واهمه و
با نیروی عشق. او پرواز کنه و من هم به دنبال او همه جا رو از بالا ببینیم.
امیدوارم به زودی زود من هم در کنار کبوتر سپید عشقم باشم و از این تنهایی
ممتد و آزار دهنده رها بشم.
اون روزی که باهم پرواز کنیم، بهترین روز زندگی من خواهد بود. اون وقت می
برمت جاهایی که ندیدی. بهت نشون میدم کوره راه هایی رو که توش بارها توی
تله افتادم و از دام صیاد خودم رو نجات دادم. ابرهای بارونی رو نشونت میدم
و بهت میگم که کی تگرگ می زنه مبادا که بال سپید قشنگت شکسته بشه و یا خراش
برداره. اون وقت اون بالا توی ابرا که بودیم بهت میگم که این کبوتر خاکستری
چقدر دوست داشته و داره تا شاید قسمتی از این عشق زیر خاکستر رو لمس کنی.تا
در کنار باد با هم پرواز کنیم و تنها شاهدمون خدا باشه و دیگر هیچ کس. تا
از هم ابدیتی بسازیم تا بی نهایت....
Comments
اولين باره اينجا مي يام
ولي خوشم اومد
موفق باشين
Posted by: طناز | December 26, 2004 04:49 PM
پژمان جون سختش میکنی!
اینهمه انتظار از عشق داری؟
سخت میشه برات اونوقت! زیاد تعریفی ازش نداشته باش! بذار اتفاق بیفته!
اینهمه تعریف براش میگذاری، اونموقعی هم که برات اتفاق بیفته، ممکنه فکر کنی همونی نیست که انتظارش رو داشتی.
همچین عشقی نمیگم وجود نداره! اما خوب یه چیزی تو مایه های گفت آنکه یافت می نشوده!
موفق باشی!
راستی تو که اینقدر کارت درسته خوب واسه رفیقات چرا کار درست نمیکنی؟
Posted by: علیداد | December 26, 2004 05:01 PM
پژمان عزیز خوشحالم که دوباره از این حرفهای ازت میشنوم... و در ضمن با نظر دوستت علیداد هم موافقم. بگذار آسمان عشقت مثل آسمان عشق همان کبوترها لایتناهی باشه. آن وقت هر زمان که با هم پرواز کردید میتونین تا هر جا که خواستید برین.
:) این بنده حقیر به شخصه یاد گرفتم که این حرفها و فکرها با این که خیلی زیبا هستند اما با چیزایی که تو دنیای واقعی هست کمی فاصله داره. و تصمیم گرفتم من هم از دنیای رویا ها و شعر و قصه بیام تو همین دنیای واقعی و با ادمهای واقعی روبرو بشم... تا بععععد ...این بود انشای من !!!
Posted by: نبات | December 26, 2004 05:47 PM
با سلام و خسته نباشید. سایت جالبی دارید. من هم در سایت سبزایران به آموزش و اطلاع رسانی در مورد گیاهان داروئی و پرورش قارچ و... می پردازم.
Posted by: آموزشگاه کشاورزی سبزایران | December 26, 2004 11:37 PM
سلام ... من وقتي خوندم كلي دلم تنگ شد ! اومدم يه چيزي بگم ولي ديدم (خانم / آقا) علیداد واقعا اون چيزي كه بايد رو گفته ... كاش اين چيزي كه نوشتين واقعيش پيدا بشه :) ... اگه پيدا كردين سلام بلند منم برسونين ...
Posted by: Marjaneh | December 27, 2004 12:55 PM
عليداد عزيز
مطمئن باش پيدا مي کنم ولي روزي که پيدا کردم به هيچ کس نمي گم چون چيزهاي مقدس رو نميشه جلوي چشمهاي گرسنه گرگ هاي روزگار قرار داد.
کبوتر عشقم رو توي سينه ام نگاهش مي دارم. من براي او و او براي من تا ابد.
Posted by: پژمان | December 27, 2004 02:21 PM
agha sharmande.. man ye kam kocholo o nashi am.. ma jame eye khaanoma belakhare kabootarim ya boshke?ya boshke hayee ke parvaaz mikonan? vali ye chizi begam .. az shokhi gozashte kheili ghashang neveshty.. onam bad az in hame modat ...az oon ghashang tar harfet bood ke balaye in coment gozashty....mokhlesim
Posted by: khanoome ba salighe | December 27, 2004 04:48 PM
سلام پژمان جان . این مطلبت رو خیلی زیبا نوشتی . من رو تحت تاثیر قرار داد .
امیدوارم که همه به کبوتر های سپید بالشون برسن و در آسمان آبی عشقشون پروازهایی پر از عشق و محبت داشته باشن .
راستی خوشحال میشم اگر به وبلاگ من سری بزنی و نظرت رو در موردش بگی .
موفق و پیروز باشی .
Posted by: Arash | December 29, 2004 01:46 AM
سلام، خوبی؟ ایشالا که همیشه این امید در تو باقی بمونه ... این نوشته ات آدم رو یاد اون دو تا گل یاسی می ندازه که قبلا نوشته بودیشون :)
خوندن این مطالب به آدم نیرو می ده.
.... بسپرش به اون، خودش به موقع
ش درستش می کنه.
Posted by: هیولا | December 29, 2004 03:21 AM
با سلام من ميخواستم در مورد كاريابي در دبي با شما مشورت كنم خواهشمندم مرا راهنمايي كنيد در ضمن از سايت بسيار جالب شما تشكر ميكنيم .
قربانت
قاسم
Posted by: ghasem | December 29, 2004 04:39 PM
Just a point. Mr. Rezazadeh is going to become the man of exactly which century?
Posted by: saeid | December 29, 2004 07:00 PM
سلام عزيز. وقتي به چيزي انقدر معتقدي حتما بهش مي رسي. من مطمئنم. چون زندگي بر اساس ذهنيات و ارزوهاي ما ساخته مي شه و چيزي جز اون نيست. فقط بايد ديد ارزو چه قدر در ذهن ما قويه كه توانائي به واقعيت كردنش رو داشته باشيم. پس تو حتما به ارزوت مي رسي...
Posted by: azy | December 29, 2004 10:01 PM
ممنون پژمان جان بابت لينک. شرمنده کردی رفيق. (دونقطه دی!)
Posted by: hamidreza | December 30, 2004 12:31 AM
سلام عزیز
انسان اگه اراده کنه به هر چیزی که می خواد میرسه امیدوارم شما هم اراده کنین و به عشقتون برسین
شاد و همیشه عاشق باشین
Posted by: روژین | January 11, 2005 04:28 AM
سلام رفیق
واسه بار اول بود که میومدم اینجا
واسه ادم های با احساسی چون شما همیشه دعا می کنم. فقط سعیت رو بیشتر کن.
خوش باشی فیق
Posted by: سروش | January 20, 2005 01:27 AM
salam tamas begyr.
Posted by: gaderbabaei | February 12, 2005 07:08 PM
با سلام
من لیسانس زبان انگلیسی هستم و به زبان عربی نیز تسلط دارم. ضمنا در علوم مختلف کامپیوتری (مخصوصا اینترنت) بسیار تجربه و تسلط دارم.
ایا در دبی و کلا خلیج کاری می توانم برای خودم دست و پا کنم؟
لطفا ایمیل بزنید با تشکر بسیار
Posted by: س م | February 22, 2005 09:59 PM
ميخواستم سلام بدم به تمامي دوستان
من ميخواهم انگليسي رو خوب ياد بگيرم و به اون مسلط شم
منو راهنمايي کنيد
have a good time
bye
Posted by: مهدي | February 26, 2005 10:42 AM
Good Point. Anyways, this was where i met her. You can join for free as well www.redtricircle.com
Posted by: click here | March 14, 2005 06:50 AM
Good Point. Anyways, this was where i met her. You can join for free as well www.redtricircle.com
Posted by: click here | March 14, 2005 06:52 AM
Omg thats right! Please come see me and my friends! ;)
Posted by: watch moi | March 19, 2005 03:54 AM
Omg thats right! Please come see me and my friends! ;)
Posted by: watch moi | March 19, 2005 03:55 AM
man be eshgh eteghad daram . omidvaram paydash koni . khosh bashi.
Posted by: shima | June 21, 2006 11:35 AM