مشت و مال در سينما!
نوشته هاش رو دوست دارم. جدا از شخصیت بامزه اش و اون حرفای مارمولکی
دوپهلویش آدم جالبیه و وبلاگش به نوعی شما رو درگیر مسائل روزمره تهران و
ایران می کنه. البته اگر مثل من یه وبلاگر یا خواننده وبلاگ قدیمی باشید
دیگه حتما بالا میارید انقدر این چیزا رو خوندید و یا نوشتید اما گاهی
چیزایی رو می نویسه که موشکفانس و با اون لحن بچه گونه و طنزش آدم رو به
وجد میاره که مطلبش رو تا آخر بخونه. کیوان اخیرا یه مطلبی نوشته در مورد
سر و صداهای مشکوک توی سینما و در واقع همون عشق بازی نوجوونا و جوونای ما
توی سینماهای تاریک که حالا من اصلا می خوام این رو بسطش بدم و موضوع رو
مشمول جاهای دنج پارکها مثل زیر گذرهای متروک، کوچه های بن بست، پاساژهای
خلوت و یا حتی گاهی کافی شاپها نیز بکنم.جان کلام این متن مستقیما خطاب به
کیوان و هر کسی که مثل اون فکر می کنه، انتقاد می کنه، عصبانی میشه و یا
واکنش نشون میده.
نسل جدیدی که اومده رو خودم یه قرون هم قبول ندارم چون نه احترام بزرگتر و
کوچکتری حالیش میشه، نه ارزش تحصیلات رو می دونه نه پایبند آداب و معاشرته.
این نسل جدید بیشتر بچه های 13 تا 19 ساله الان رو تشکیل می ده و تا حدی
حتی هم سن و سالهای من. اجازه بدید که تفاوت سنی 5 سال رو یه نسل جدید بگیم
چرا که واقعا تفاوت داریم. اینها بچه های موبایل های با دوربین دیجیتال و
پیغام متنی و اینترنت(حتی در حد همین در پیت و فیلتر شده اش) و کافی نت و
گیم نت هستند. شاید همین باعث میشه که من زیاد سر به سر این رده سنی می
گذارم و کلی عصبانی و یا حتی حساسشون می کنم اما حقیقتا اینه که درسته من
به نوبه خودم بارها تو پستهای همین وبلاگم به خودمون و جوونا و نوجوان ها
حمله کرده ام و انتقاد کرده ام اما حرف حق رو می بایست زد.
""...قبلاً سر و صدای خِشخِش چيپس و پفك و چُسفيل اعصاب و روان آدم رو
تو سينما داغون میكرد الان صداهای مشكوك شبه نالههای بچه گربه! خداوكيلی
ديگه يه سريها شرم و حيا رو دو لُپی و با پوست و هسته خوردن و اگه ولشون
كنی همون وسط خيابون استرپتيز میكنند و شلوارشون رو میكشند پايين و كون
برهنه خِفت همديگر رو میگيرند. اينها از اينكه جلوی جماعت، جماعی هم با
همديگه داشته باشند هيچ ترس و اِبايی ندارند"
خب این تکه ای از
نوشته اوست.
کیوان عزیز بگذار خودم رو بگویم بی پرده. من جز همان جوانی بوده ام که تو
به آن بد و بیراه گفته ای و او را لاابالی و معلول بی دست و پا خوانده ای.
من هم روزگاری همین چند سال پیش در سینما سینه ها را چلانده ام و دست در
شورتم هم رفته است! هرچند به آن شوری شور نبوده که تو نوشته ای و یا شاید
به تعداد انگشتان یک دست هم نرسیده است تکرارش و صدالبته صدای بچه گربه هم
ازمان درنیامده و مزاحم کسی هم نشده ایم اما این تجربه رو داشته ام.
روزگاری برای من تاریکی سینما بهشت بوده است. میعاد گاه بوده است می دانی
چرا؟ برای اینکه همان کلیدی را که می خواسته ای به آن دو جوان بدهی من می
خواسته ام. آدمی در همه جا که باشد غریزه اش یک جور است و هیچ غریزه ای
بالاتر از میل جنسی و ارتباط با جنس مخالف نیست. چیزی که بارها من و تو در
وبلاگهایمان نوشته ایم، نقد کرده ایم و ذهنمان را مشغولش کرده ایم و
خوانندگان هم خوانده اند.
یک جوان نیاز داره که میل جنسیش رو ارضا بکنه. ساده بگویم در عصر جدید اگر
هر روز هم خود ارضایی بکنی باز هم میل جنسیت فوران می کند. در روزگار من
پیدا کردن یک مجله سوپر، کار حضرت فیل بوده است و الان کار 3 سوت است. یک
سی دی می دهند دستت که اگر 24 ساعته هم پایش بشینی تا یک سال عکسهایش تمام
نمی شود. اینترنت هم که به نوعی شده مخزن مسائل اروتیک، پورن و سکس. قربانش
بروم به یمن داشتن مملکت گل و بلبل پیدا کردن یک سی دی هم که در آن بتوان
عکس سک و سینه و پر و پاچه دید و یا بعضا دو نفر در قالب یک نفر، به اندازه
زحمت رفتن تا سر یکی از میادین و یا خیابان های اصلی شهر است و دیگر هیچ.
تو فکر می کنی اون 2 تایی که تو هم دیگه فرو رفتن تو اون حالت اصلا خون به
مغزشون میرسه؟ اصلا می تونن فکر کنن یا اینکه خون هجوم آورده به یه جای
دیگشون؟ تو فکر می کنی خیلی جالبه لاس زدن و مالیدن سینه ها توی اون شرایط
و یا کار خرابی کردن و خیس شدن شلوار و بعدش مکافاتایی که داره و یا پاییدن
مسوول سینما و بقیه که مبادا بهت حرفی بزنن. خیلی از مرحله پرت شده ای دوست
من. نوجوان و جوان دیگه فکری براش باقی نمی مونه که بفهمه آیا بغلش یه بچه
نشسته و یا شما که می خوای از دیدن فیلم لذت می بری.
همه که امکانات فضا را ندارند. آن وقت آن جوان ننه مرده چه کند( به سبک
فیلم مارمولک بخوانید). مگر جوون ما جوون انگلیسیه که همه چیش رو به راه
باشه. دست دوست دختره رو گرفته بعد سال تحویل همون کنار بار لب و لوچه بعدش
هم که کار زد بالا می پرن توی یه تاکسی و اونجا هم مشغول میشن و تو اون وقت
چشمای ور قلمبیده راننده پاکستانی سگ مذهب رو می بینی که دست به ریشش می
کشه و همین طوری زل زده تو آینه که کارای مسافرای نازنینش رو دید بزنه و
زیر لبش هم آیه و سوره می خونه یه وقت شان کائنات پایین نیاد و خداوند موج
سونامی رو سرش هوار نکنه وسط دوبی که این دو تا این طوری می کنن. مقصدم که
برسن کلید رو انداختن و اونجا آخ و اوخش رو راه می ندازن.
حالا تو مملکت ما چطوره؟ چرا تکرار مکررات بکنیم. هم تو زندگی کرده ای با
این مردم و هم من. توی این سه سالی که خارج از کشور بوده ام به ایران مرتبا
سر زده ام و تحولاتش رو دیده ام حتی بیشتر از تو چرا که من چند ماه برهه
زمانی داشته ام که تحولات رومزه را نبینم و بعد از چند ماه وارد
ایران شده ام و از این روبه مراتب تغییرات برایم آشکار تر بوده. همچین
نوشته ای که انگار مردم ما همه چیزشان درست است الی این یکی و اصلا فرهنگ
اینگونه مسائل در بین ما نهادینه است.
ختم کلام رو بگویم هنوز یادم نمی ره که در دوران دبیرستان زنی در کنار
پیاده رو گریه می کرد و مرد آرام دستش رو گرفته بود و نوازش می کرد و من
اول متوجه نبودم تا اینکه دیدم این دوستهای بی شعورم( که البته دست خودشون
هم نیست در این فرهنگ بار آمده ایم) چهار چشمی دارند اینها رو نگاه می کنند
انگار که فیلم سوپر دارن نگاه می کنن. در مملکتی که نسل جوانش که
ادعایش کون خر رو پاره می کنه نظر بر همسر دیگری داره، در مملکتی که همه
ادعا می کنند ولی درجمع خصوصیشان حرفایی می زنند که حالم رو بهم می زنه از
بس که چشمهای ناپاک دارند تو از چه حرف می زنی و می نالی.
مطمئن باش اگر اون 2 نفر جایی برای عشق بازی داشتند هیچ گاه ناله هایشون رو
تو نمی شنیدی. فرهنگ ما آنقدر هم بی بند و بار نشده و باز حجب و حیایی
بینمان هست. نمی دونم پسر و دختری رو دیدی که توی پارک توی همیدگه فرو رفتن
و یه شاخه ای چیزی که تکون می خوره زهره هر جفتشون می ترکه. می دونی چقدر
تاثیر روانی بدی روشون می گذاره. می دونی چقدر از پسر و دخترای ما توی
مملکت غربت نکبت اروپا و آمریکا و هر خراب شده دیگه وقتی دست یارشون رو می
گیرن و ماشین پلیس می بینن ناخودآگاه قلبشون می زنه و می ترسن. چون فکر می
کنن نکنه بگیرنشون. اینه برادر درد ما. ایران کشور توسعه یافته که هیچ،جهان
سوم هم نیست. بی پرده بگویم بهمان شاشیده شده است. ولله از بعد روانی و
اجتماعی جوانانی داریم از پوست کرگدن. جوانانی که همش سرکوفت شنیده اند و
هیچ میل غریزی و اکتسابیشان ارضا نشده است و باز مدارا می کنند. من از این
جهت به خودمان افتخار می کنم.
پانوشت بی ربط: این مساله ربطی به مساله بالا نداره که زودی بول بگیریدا.
ولی شیطونی کردن تو جاهای همگانی هم واسه خودش دنیایی داره و کلی ماجراجویی
و صد البته تخم می تلبه. مثلا لب گرفتن تو کافی شاپ، حال کردن پشت درختای
پارک، پایین کشیدن شلوار در کوچه تاریک بن بست، صندلی های پشت ماشین، راه
پله های پشتی خونه، خرک پشت بوم و از این قبیل. به دوستان متاهل و جفت
توصیه میشه حتما گاهی از این کارا بکنید یه تنوعی واسه خودش فقط اون
سنسورهاتون رو قوی کنید کسی نبینه و با برنامه ریزی کار رو شسته و رفته
انجام بدید. باور کنید یه حالی میده. از ما گفتن.بیایید یک بار هم به چیزی
از زاویه دیگر نگاه کنیم. بازم میگم این مطلب پانوشت هیچ ربطی به اون بالا
نداره. فقط یه پیشنهاد بود. صدالبته حلالم هست چون واسه زن و شوهرا نوشتم
:))
Comments
1. درسته. همه که امکان رفتن به فضا ندارند(فیلم مارمولک)
2. تخم نمی تلبه بلکه می طلبه
3. موافقم! شما چون خیلی با حیایی فقط به متاهل ها توصیه کردی من به همه توصیه میکنم. استرسش کیف میده. زیادش اما زخم معده میاره.
4. اکیدا موافقم که بهمان شاشیده شده. اصلا خیلی حال کردم با این ایده. جون شما من که هرچی اینجا خودمو میتکونم فقط بد تر بو گندش حال خودمو بهم میزنه. فکر کنم یه جورایی به دی ان ا مان شاشیده اند.
5. فکر کنم اولین باره که من اینهمه باهات موافقم.
Posted by: pantea | January 2, 2005 12:30 PM
بابا الكي چرا مياي ميگي بهمون شاشيده شده ! بهم بر خورد ! اصلا هم به ما شاشيده نشده بلكه بمون ريدن !!! حالا ما سكس رو هم نخواستيم ، زيد رو هم نخواستيم ، ديگه چرا ميخواين كلاساي دختر پسرا رو از هم جدا كنين ؟!
كلاسي كه انگيزه ندارد ، جسارت ندارد «امام گناهكار (ع)»
Posted by: گناهكار | January 2, 2005 12:45 PM
من تو سينما يا بيرون تجربه نداشتم. اما تو انبارِ خونمون تو گيشا و زيرزمينِ اونيکي خونمون تو ورامين(!!!) تجربه داشتم. تازه بعدشم دست تو دستِ دافِ گرامي تو ورامين قدم زدن خيلي جربزه ميخواست که من نداشتم. اما اين دافِ ما(داف نگووو! شيرداف!!!!) خيلي حال ميده.(اين فقط به پانوشتتت مربوط بود)
Posted by: shopil | January 2, 2005 12:50 PM
migam chera mamanam soratamo poshak migire? pas shomayee ke soratetoon poshak nadare roton adama mijishan?!agha ma sabeghan ye BF jon dashtim faghat bolofe in chiza ro mizad.. akharesham gozash raf.. ma mondimo ye donya khatere ye del godaaaaaz ke rozo shab bayadeshoon ride mishim......
ina be kenaaaar....chesham roshan agha dashty... to parko sinama jenabali ...chiiiii? bemiram vasat kabootar bekharam!
rasty mardom to uni ma do nafaro to WC khanoma gereftan! ghabool koni in dige bi hormaty bood dige... :(
emrooz delam mikhad hamash coment benvisam. pejman khoda begam chi karet kone ke bad daghii ro taze kardi...
Posted by: khanome ba salighe | January 2, 2005 05:20 PM
من واقعا موندم .. آخه لا مذهب چرا تو هر چی می نویسی ، اینقدر مامان از آب در می آد ؟؟
در ضمن من بر خلاف ایشون ، اصلا پیشنهاد نمی کنم این جوری سکس کنید ، چون واقعا به مکافات و کمر درد یکماهه بعدش نمی ارزه ! واقعا !
Posted by: Habib | January 3, 2005 02:13 AM
آقا تکلیف ما چیه؟!؟!(بکنیم یا نه!!! منظورم این کارا رو؟؟!؟!)
بد با پی نوشت بی ربطت!!!موافقم
Posted by: محمد -ج | January 3, 2005 05:32 AM
khob in darde dele amsale man ham ke shayad yek nasl jolotar az shoma basham ham hast !!!!! hamishe az naboode eshgho shoro hayajan dar zendegie moshtarakam azab keshidam va jaye khalisho hes mikonam!!! engar be ghole GONAHKAR behemoon ridan!!!!
Posted by: anahita | January 3, 2005 07:10 AM
badddddddd naboooooood
Posted by: vahid | January 3, 2005 03:11 PM
:-? .
Posted by: Arash | January 4, 2005 04:22 PM
گوه شدی گوه.........
Posted by: efe | January 5, 2005 09:40 AM
نوشته هات بوی ان می ده
Posted by: efe | January 5, 2005 09:41 AM
inja che khabare?????????
Posted by: leila | January 5, 2005 05:19 PM
اقا پزمان این مطلبت یعنی توجیه روابط آزاد جنسی بین دختر و پسر که از شما که پسری مذهبی هستی بعید بود...آیا صرف داشتن تمایل جنسی توجیه کننده این روابط هست؟؟/پس اگر اینگونه هست میتوان فجایعی چون نظر داشتن به زن شوهردار را هم با این ایده توجیه کرد...پس دین و مذهب و اخلاق و عرف چه می شود؟؟
Posted by: رهگذر بی نشان | January 5, 2005 10:00 PM
به نظرم کمی در توصيف غريزه جنسی در انسان زياده روی می کنی. انسانی که تو معرفی می کنی بارز ترين ويژگي اش غريزه جنسی است. (در حالی که می دانيم اينطور نيست يا حداقل نبايد باشد) همان ايرادی که چند پست قبل تر از سينمای آمريکا گرفتی حالا بر تو هم وارد است.
قبول دارم که در اين ديار عرصه بر جوانان تنگ است ولی با اين دلايل نمی توان رفتارهای اينچنينی را در مکانهای عمومی توجيه کرد.
Posted by: sharto | January 5, 2005 11:26 PM
روی صحبتم با کسانی است که اسلام را میشناسند و خود را مسلمان میدانند ....
میخواین قبول کنید یا قبول نکنید. میخواین موافق باشید یا نباشید ! اما ما در کشوری زندگی می کنیم که حکومت اسلامی داره. کاری به سیاست و سران حکومت ندارم . به دل خودتون رجوع کنید به وجدانتان. اگرادعا داری که اسلام را پذیرفته اید باید همه جوانب آن را بپذیرید. و بپذیرید که در یک جامعه اسلامی در یک فضای عمومی این مسایل جایز نیست و حتما هم حکمتی داشته . اگر اسلام را میشناسید ، میدانید که هر کس در خانه خودش آزاد است و این به خارج از خانه هم هیچ ربطی نداره. پس اسلام دین محدودیت نبوده . و مختار هستید در محدوده شخصی خود تا جایی که به حقوق دیگران تجاوز نکنی، ازاد باشی.اما در بیرون و در اجتماعی که باید همه رفتار اسلامی داشته باشند این اعمال درست نیست . من مخالف شاد بودن و بروز انرژی های نهفته جوان ها نیستم . خود من هم این چیزها را دیده ام و لمس کرده ام . همین دینی که آن را به دلخواه یا به اجبار پذیرفته ای راه درست را هم سر راه ما گذاشته . خودما هستیم که نمی خواهیم قبولش کنیم. اگر خود تو خواهری داشتی که می خواست فقط برای ارضای تمایلاتش با پسری ازدواج موقت داشته باشه یا یک صیغه محرمیت بخونه و بعد هم از هم جدا بشن ، آیا قبول می کردی ؟ پس همه چی بر میگرده به این که ما از این دینمون فقط یک قسمتهایی اش را بریدیم و گذاشتیم جلومون . هر وقت احساس میکنیم به نفعمون است مسلمون دو آتیشه میشیم . وگر نه ... در نهایت اگر واقعا همه کارهامون بر پایه دستورات دین بود به هیچ مشکلی مواجهه نمی شدیم ...
اگر مخالف هستید و اگر هم فکر می کنید که این دستورات و احکام سخت گیرانه اسلام مربوط به هزاران سال قبل بوده و الان جواب نمی دهد و به درد نمیخوره. لطفا به این سوال من جواب بدهید که من روشن بشم : مگر خدایی که این احکام را برای ما فرستاد ، نمیدانست در آینده دنیایی که خلق کرده به کجا پیش خواهد رفت ؟ ؟ ؟ نمیدانست که جوانها میل جنسی دارند؟ نمی دانست که ما میخوایم تو دل هم بلولیم ؟ نیمدانست که در آینده سینما و کوچه خلوتی هست که ممکنه من و تو را وسوسه کنه ؟؟؟ نمی دانست ؟؟؟
مشکل از دین و حکومت نیست و مشکل از این است که ما بدون فکر چیزی را قبول کرد ه ایم و چون احساس میکنیم چیزی به ما تحمیل شده . مدام مقاومت میکنیم . مخالفت میپردازیم.اول باید خودمان و عقایدمون را محکم کنیم بعد .... اگر اعتقاد به این دینی که پذیرفتی نداری پس ....
Posted by: تربچه | January 6, 2005 02:33 PM
براي تربچه عزيز
نه وقتش را دارم و نه مي خواهم با شما سخن بگويم چون سالهاست که سکوت رو بر حرف زدن ترجيح مي دهم. اينها هم که اينجا مي بينيد بچه بازيست. کجا مي شود با ديگران حرف دل زد.
فقط همين قدر بگويم که خيلي بي راهه رفته ايد. خداي من هم حق نداره من رو در يک قالب بگذاره چه برسه به شما و همين قدر به شما بگويم که من بي دينم. نمي دانم چرا چشمها بينا نيستند و دلها بسته. خيلي بي راهه زدي برادر من. خيلي زياد. هرکسي از ظن خود شود يار من. موفق باشيد.
Posted by: پژمان | January 6, 2005 09:44 PM
همیشه یادمون باشه این ما جوونا هستیم که باید فردای این مملکت رو اداره کنیم پس یه کاری نکنیم که جوونای فردام از ما ایراد بگیرن
بهتر به جای شعار دادن خودتون دست به کار بشید. چون هیچکس دلش به حال ما نمیسوزه.
Posted by: یلد ا | January 8, 2005 02:13 PM
کیرم تو حلقت
Posted by: حمید | March 18, 2005 11:26 AM
salam ye ax sex baram befrst aziz ta barat dol befrestam
Posted by: پیمان طریقی | April 6, 2005 09:42 PM