دارم از تو می نویسم
این روزا حالم خرابه. هرکاری می کنم که دلم شاد بشه نمیشه که نمیشه.بیرون رفتن و بودن با دوستان هم مثل یه مرحم گذری می مونه. گفتی می خوای حال و هوای دلم رو بدونی اما ندونستی که غم دل گفتنی نیست. شاید که سهم دل ما این بود. آلوده و بیهوده. نه پیش تو رو سفیدیم و نه پیش خدای خود.الان دو روزه دارم آهنگای این آقا رو گوش میدم بلکه مرحمی باشه. همشون قشنگن.فقط اگه دلشکسته هستین نرین سراغش چون شعراش میشینه توی جونتون. اون وقت یادتون می افته از یاد همه رفته، سردرگم و آشفته. آشفته ام. به اندازه تمام دنیا آشفته ام.
با تو چه زندگیهایی که تو رویاهام نداشتم
تک و تنها بودم اما تو رو تنها نمیذاشتم
چه سفرها با تو کردم چه سفرها تو رو بردم
دم مرگ رسیدم اما به هوای تو نمردم
دارم از تو مینویسم که نگی دوستت ندارم
از تو که با یه نگاهت زیر و رو شد روزگارم
دارم از تو مینویسم دارم از تو مینویسم دارم از تو مینویسم
موقع نوشتنا وقت اسم گذاشتنا
کسی رو جز تو نداشتم اسمی جز تو نمیذاشتم
من تموم قصه هام قصه توست
اگه غمگینه اون از غصه توست
اون از غصه توست
با تو چه زندگیهایی که تو رویاهام نداشتم
تک و تنها بودم اما تورو تنها نمیذاشتم
حتی من به آرزوهات تو رو آخر میرسوندم
میرسیدی تو، من اما آرزو به دل میموندم
هی میخواستم که بگم که بدونی حالمو
اما ترس و دلهره خط میزد خیالمو
توی گفتن و نگفتن از چه روزهایی گذشتم
انقده رفتم و رفتم انقده رفتم و رفتم که هنوزم برنگشتم
من تموم قصه هام قصه توست
اگه غمگینه اون از غصه توست
اون از غصه توست
هر چی شعر عاشقونست من برای تو نوشتم
تو جهنم سوختم اما مینوشتم تو بهشتم
اگه عاشقونه گفتن عشق تو باعث شه
اگه مردم تو بدون چه کسی وارثه شه
Comments
سه غم آمد به جانم هر سه یکبار-غریبی و اسیری و غم یار
غریبی و اسیری چاره دیره
غم یار و غم یار و غم یار
فکر کنم وصف حالتون باشه!
Posted by: آزاده | February 11, 2005 04:09 PM
آهنگای این آقا واقعا آتیش می زنه واقعا ! (آقای ف)
Posted by: Habib | February 11, 2005 05:08 PM
بچه ها ميدونيد رشت چه خبره؟مردم توي برف اسير شدن و دستشونم جايي بند نيست. ميدونيد تو اين چند روزه سقف چند تا خونه ريخته پايين؟ چند نفر دارو ندارشونو تو اين برف از دست دادن؟ تا حالا 3-4 روز بدونه برق و آب مونديد؟
Posted by: mitra | February 12, 2005 04:09 AM
براي ميتراي عزيز: ضمن همدردي و اينکه ما هم مي دونيم توي ايران چه خبره و مخصوصا رشت اما بايد خدمتتون عرض کنم که من متولد آبادان هستم. همان شهري که بارها خمپاره و موشک در حياط خانه و اتاق بقلي گهواره من خورده است و جنگ و دربه دري و گشنگي و آوارگي.
خواستم بگويم که صبور باشيد و به همديگه کمک کنيد و افکار منفي رو توي ذهنتون راه نديد. خود مردم بايد به خودشون کمک کنن وگرنه دولت که قربونش برم هيچ گونه رفاه اجتماعي که توي سرش بخوره هيچ، بلکه امنيت شهروندي و مديريت بحران نداره اصلا
Posted by: پژمان | February 12, 2005 02:59 PM
سلام ضمن همدردی با مردم ایران
به پژمان جون بگم که شعرای خوبی گوش میکنی
فرهاد رو که کشتید ببینم میتونید مسعود رو هم بکشید؟
Posted by: وحید | February 18, 2005 12:57 PM
enteghad : hame matnatoono nakhoondam vali ye badi ke dare ine ke ham matnatoon ziyade va ham inke harfaye asheghane ziyad mizani . chon kheyli kasa peyda mishan ke az eshgh motanafer bashan . ba in kar fek nakonam betooni mokhatab jam koni
Posted by: nima | March 6, 2005 04:05 PM
کاش می تونستم اینا رو به خودت بگم که بیا ببین با من چیکار کردی بیا ببین آتیش آخرین حرفات چه به روزم اورده چجوری بگم دوستت دارم که بهم نگی گناهه
Posted by: ساده | May 17, 2005 10:44 AM
sherhaye khob
Posted by: vahyd | May 25, 2005 12:32 PM
دوست عزیز امیدوارم که هرجای این دنیای نامرد هستی خوب،خوش،و زندگی باعزت داشته باشی من شانسی شانسی از سایت زیبات دیدن کرد وخیلی خیلی راضی هستم امید وارم که قلم همچون قلبت پاک باشه بااجازت ازبعضی مطالب استفاده کردم مخصوصا درددل کردنات باباجون انگ همیم موفق باشی قربانت شهرام. تهران
Posted by: شهرام م | May 25, 2005 09:12 PM
na baba waghean toope in ahanagash adam ro be ghol azadeh khanom atish mizane
Posted by: Rasoul | August 8, 2005 06:09 PM
.salam .mer30 az sheratooon
Posted by: elahe | August 16, 2005 11:52 AM