« این روزگار پردلهره اما بی تو | Main | محو شدن سایتهای ایرانی »

بازگشت به صفحه اصلی وبلاگ

خداحافظ دنیای کوچک

یادم میاد اوایل وبلاگ نویسی مادرم می پرسید که این نوشتهای بیهوده به چه درد می خوره اما من می دونستم که به نوعی با این نوشته ها و فیدبکهایی که از خواننده هام می گیرم مسیر زندگیم رو هموار می کنم و خیلی زود به تجربه هایی خواهم رسید که دیگران به مراتب در زندگیشان یا هرگز نمی رسند یا خیلی دیرتر از من خواهند رسید و این در دنیای امروزی یعنی یک برد و پرش نهایی به سوی هدفی که داشته ام.

بعد از سه سال و اندی وبلاگ نویسی شاید این متن به مثابه خداحافظی با خیلی گره های فکری باشه که قبلا من مطرح کرده ام و شما خوانده اید و نظر دادید.گاهی حساسیتهای شما رو هم ایجاد کرده و پاسخهای تندی هم داده شده و بسیاری مواقع ابراز همدردی و هم سو بودن با نوشته ها من. این مدت از نظرات شما استفاده خیلی زیادی کردم و به قولی اون جوهره ای که می بایست بهش می رسیدم رو از طریق همین دنیای دیجیتال و ماتریکس صفر و یک که حتی گاها منزجر کننده شده بوده و بارها به اعتیادش هم پرداخته ایم، به دست آوردم. ضمن آنکه شعار همیشگیم را نیز فریاد زده ام. زندگی در کتابها و نوشته های نویسندگان تمام و کمال نیست. زندگی تجربه عملی هم هست.

خودشناسی رو هممون راجع بهش خوندیم و شنیدیم. همه ما سعی می کنیم که خودمون رو بشناسیم و وقتی توی آینه نگاه می کنیم بفهمیم که چی در زندگی می خوایم. قراره به چه اهدافی برسیم و خلاصه این شانس زنده بودن رو (چه به دید مثبت نگاه کنیم چه به دید منفی و یا هردو) چگونه مصرفش کنیم چون چه بخواهیم و چه نخواهیم ما هستیم. حتی اگر چیزی مجازی باشیم اما به هر حال حس می کنیم و می بایست از اون به جایی رسید و تمام تلاش بشر و بودنش در همین خلاصه میشه که به کجا؟

مکتبهای ایسمی اومدن و رفتن و خیلی هاشون هم موندگار شدن. ایدئولوژی ها متولد شدن. مذاهب اومدن و خیلی جاها مثل ایران با زور به خورد آدمها در تمامی اعصار خورونده شدن اما این انسان سرکش هیچ وقت زیر بار زور نرفته و نمی ره و همیشه می خواد چیزی رو انجام بده که خودش می خواد. باری به هرجهت باید آموخت و فهمید که چی می خوایم وگرنه مثل خیل عظیمی از انسان ها در یک دایره ناخودفهمی و ناخود آگاهی غرق می شیم و مبهوت می مونیم و این صرفا هیچ ربطی به سنی که درش قرار داریم نداره. می تونید در قالب یه نوجون دغدغه های خودتون رو داشته باشید، یک جوان و یا حتی یک سالخورده.

شاید بشه گفت که خودشناسی من از اسفند 79 رقم خورد و من شروع کردم این پژمان رو شناختن و تواناییهاش رو دیدن. اینکه حالا چه بر من گذشته و چه شده تکه های کوچکیش رو قبلها نوشته بودم و روایت کامل داستان از حوصله چند پاراگراف و صفحه خارجه اما به هر صورت من خودم رو یافتم و سعی کردم هر روز بیشتر و جلوتر رو نگاه کنم ضمن اینکه جلوی پای خودم رو هم دیدم. زندگی در خارج از کشور بعدهای بیشتری از زندگی و جهان بینی رو برایم باز کرد. مطالعاتی که در مذهب کردم. آشنایی با دین های مختلف، آداب و رسوم مختلف و قوم های مختلف. دیدن روزمره آدمهایی که هر کدوم از یه طرف کره خاکی اومدن و همه همه به من کمک کرد تا توی این راه باز نمونم و خودشناسی خودم رو بیشتر کنم.توی همین مدت مدتها اخبار میهن رو هم دنبال می کنم. وبلاگهای دوستان، آشنایان دیده و نادیده رو می خوندم اما هر بار چیزی بیش از قبل بهم ثابت میشه.

وبلاگ من و وبلاگ خیلی از دوستان دیگرم سرشار از شکستن تابوها، فریادها و فغان ها و گلایه مندی از شرایط روز و اجتماع جامعه کنونی ایران بوده و هست. وبلاگهایی هستند که شما می تونید مشکلات عدیده و روزمره هم وطنامون رو توش بخونیم و بعضی هاشون هم مثل من بارها و بارها به دیواره فرهنگیمون حمله کردن و اشکالات و نامردمی ها رو زیر سوال بردن. از طرفی من دنیای این ور را هم داشته ام. خواندن مجلات و روزنامه های روز آمریکایی، اروپایی و ملیت هایی که به پیشرفتشون می نازن و به مراتب مشکلاتش در سطحی دیگر از مشکلات ماست.

جالبه که بعضی مشکلات یکسانه چرا که جوهره هر انسان یکیست و همه ما خواهان یک چیز هستیم و بعضی از مشکلات هم زاییده شرایط و فرهنگ و اجتماعه. بگذارید مثالی بزنم. یک مساله خیلی مهم در تمام دنیا مشکل ترافیک شهری. توی تهران ترافیک بیداد می کنه و در دوبی هم بیداد می کنه.تصور کنید فاصله بین شارژه در اتوبان اصلی به دوبی تا خود میدان اصلی دوبی و یا سیتی سنترش تنها 10 دقیقه است در حالیکه شما صبح برای رسیدن به مقصد دقیقا یک ساعت و چهل دقیقه در راه هستید. چیزی معادل 10 برابر زمان معمولی و این قضیه وقتی هر روز تکرار می شه تهوع آوره. حال تفاوتش رو ببینید در کجاست. سالهاست که در تهران هر روزه روزنامه ها درباره ترافیک می نویسند و ما می خونیم و سرتکون می دیم یا حتی ممکنه به دفتر روزنامه و مجله زنگ بزنیم و از دولت انتقاد کنیم. از ترافیک عکس می گیریم. از وقت های تلف شده میگیم و غیر و غیرو اما اونچه که در این مملکت و جاهای دیگه اتفاق می افته بسیار متفاوته.

در روزنامه های اینجا این طیف رو خبرنگاران منعکس می کنن که مشکل ترافیک وجود داره و برای مردم آزاد دهندس. متخصصی شهرسازی و راه سازی طی جلسات متعدد با هم بحث می کنن و در آخر با تخصیص بودجه و سایر مسائل قانونی و دولتش راه ها ساخته میشن، اتوبانها گسترش پیدا می کنن و پلهای جدید احداث میشه. در واقع در طول این مدت ساخت و ساز دیگه شما خبری از غر زدنهای مدام و خود درگیری مردم نمی بینید چرا که می پذیریند دولت در حال انجام کاره و با دانستن تاریخ دقیق اتمام پروژه ها برای زندگی خود برنامه ریزی می کنند. اینان می دانند که در انتهای سال 2006 مثلا ترافیک بین این دو شهر حل خواهد شد و حالا به نوعی پایه زندگیشون رو بر این اساس می ریزن. مثلا آیا کشور رو ترک کنن؟ یا محل سکونتشون رو از شارژه ببرن دوبی و خیلی مسائل دیگه.

این تفاوتیه که بین ایران و خارج از کشور وجود داره. تازه تصور کنید اینجا یک کشور پیشرفته نیست و تنها در حال پیشرفته. این قضیه باعث میشه تا فشار روانی بر مردم کم بشه و بسیاری ازمسائل که مربوط به دولت هست و وظیفه قانونی دولت هست که انجام بده صورت می پذیره و مردم هم به دغدغه های روزمره خودشون می پردازن.

به عنوان یه نظر شخصی با خوندن وبلاگهای ایرانی من دنیایم بسیار کوچک، تهی و سیاه میشه و روحیه ام انقدر پایین میاد که حتی برنامه فردام رو هم فراموش می کنم. این جو تاریک و سیاه و خفقان آور محصول همون جامعه ایست که من تصمیم به ترکش کردم تا شاید بتونم در جای دیگه و به نوعی دیگه به مردمم خدمت کنم. در وهله اول با کسب دانش و در وهله دوم با استفاده کردن از دانشم در دنیای تجارت و یا صنعت.

حالا به مرزی رسیدم که می دونم جز کدام دسته هستم و باید برای اهدافم برنامه ریزی و تلاش کنم.شاید بتونم آدمها رو به دو دسته از یک نگاه تقسیم کنم. آدمهایی که دنبال خودشناسی خودشون هستند. آدمهایی که به دیگران هم کمک می کنن تا خودشون رو بشناسن! آدمهای دسته دوم در قالب خیرها، کارفرماها، معلمها و یا حتی رهبران معنوی مطرح میشن و من تصور می کنم که در دسته دوم قرار دارم چرا که مدتهاست که تجربه اش می کنم.

از امروز به نوعی دیگه از وبلاگ نویسی روی می آرم. وبلاگ نویسی که در اون کمتر از خقان و مشکلات جامعه بحث میشه مگر که چیزی مشترک و جهان شمول باشه چرا که من هیچ کاری در راه تغییر اونها نمی تونم انجام بدم. یک اجتماع برای عوض شدن پایه های اصلیش نیاز به تغییر آموزش و پرورش و اختصاص بودجه متناسب با اون داره تا پا بگیره. نیاز به ایجاد قانون و پایبندی به اون داره و اینها از کنترل من خارجه. من در عوض می تونم به نوعی دیگه رسالتم رو نشون بدم. به نوعی شما خواننده و دوستم رو با زاویه دیگه ای از زندگی آشنا کنم که شاید اصلا یا متوجه اش نشدید و یا اصلا بهش اهمیت ندادید و توی این راه باز باهم تبادل نظر خواهیم کرد و هرکسی سهم خودش رو بر می داره.

بنابراین خداحافظ فلسفه بافی. خداحافظ شکست های فرهنگی و خداحفظ انتقاد. بگذارید از امروز یا از چیزهایی انتقاد کنیم که یا می تونیم کاری راجع بهش انجام بدیم یا اینکه راجع به نقشه ها و دنیای آینده صحبت کنیم. دنیایی که برای هیچ کس مشخص نیست و پر از ماجرا و داستانه. از روزگار سخت زندگی گرفته تا داستان عشق و عاشقی و جوونی و پارتی های شبانه و یا حتی گاهی تنهایی های ممتد و بی پولی! دغدغه های مشترکی که می تونیم داشته باشیم و از همه چیز مهمتر نوروزی که در پیش داریم. از الان خودمون رو برای یه سال جدید آماده کنیم. به استقبالش بریم و با هم فریاد بزنیم که ما انسانیم و از همه مهم تر جوونیم. پس هنوز پامون روی پدال گازه نه ترمز.گاز بده عزیز جان فقط به پا نری تو دیوار.

Comments

دارمت برو دارمت !

حالا شدي يه پسر خوب و دوست داشتني. زيبايي هر چیزي در سادگيشه. ساده زندگي کن ساده بينديش. ساده بنويس :))))) دمت گرم دارمت برو بريم

اصلا مگه غیره اینه داداش من ؟

در ضمن آقای عزیز شما لطف کن آپدیت کن ! خودش می دونه با کی ام !

seems u got new energy. let me see....didi u get your visa ??

توو وبلاگ نویسی هم هر کسی بعد یکی دو سال سبک خودش رو پیدا می کنه. سبک شمام دستمون اومده آقا پژمان، بالا بری پایین بیای نمی تونی عوضش کنی ؛) کما اینکه تا به حال هم درباره تمام این موضوعاتی که گفتی می خوای دربارش بنویسی بارها نوشتی.

راستی مگه به وبلاگ خواننده هات سر هم می زنی؟!!! از شما بعیده!!

آفرین سر عقل اومدی

دوستان وبلاگر، گزارشگران بدون مرز ، نویسندگان و خبرنگاران و خبرگزاران غیر وابسته .
حرکتی را سازمان دهیم و به حکم 14 سال زندان آرش سیگارچی اعتراض کنیم.
حرف : "اینها دیگه رفتنی هستند" و "کار اینها تمام است را کنار بگذاریم". حتی اگر اینها هم رفتنی باشند و کار اینها در آینده هم تمام باشد ، آرش الان در زندان است و امروز به امید احتیاج دارد . تنهایش نگذاریم. هنوز میشود تاثیر گذاشت.

به عنوان يك خواننده وبلاگت ناراحتم كه ديگه نمي‌نويسي و به عنوان يك دوست خوشحالم كه به دنبال زندگي خودت مي‌ري

آقا ما این تیتر رو خوندیم گفتیم دیگه نمی خوایی بلاگ بنویسی ، انگاری تازه تیریپ عوض کردی.
بزن بریم از این لالالالالا ؛)
حالا میشه بگی اصلا چرا بلاگ مینویسی؟ خسته نشدی داششش من ! :)

تا اخر خط پایتم پژمان جون
در ضمن الان جامعه اعصابش ضعیف همه از خودشون بدشون میاد پس مطالب خنده دارتو زیاد کن.

ey agha inja che khabare ?? hame hastan faghat man nistam.. mashala mashala.. agha safa.. alijenaabe aziiiiz!!! asan hame hichi farhaad ye baar jaye fosh dare tarif mikone! agha lotfan ye sili bezanin man bavar konam bidaram! oon daramet ro manam hastam! faghat nemidonam chera in ghadr dora door daramet! osolan ye negahi be iin jama ate nazar dahande bendazi bad jory delgarm mishi pejman.. mibini .. hich jory nemishod ina ro ye jaa jam kard.. hich jor joz neveshtane ye wajab khake internet,,, agha safa shoma age raas migi khodet update kon!badam bazam aalijenab raas mige: man ye ho ghalbam vastad fek kardam dige nemikhay benvisi.. aza gerefte boodam ke hala koja beram coment bezaram.. taze ali jenabam bashe ke harfasho taeed konam!taaaaaaze taar! inke farhadam bashe ke fosh bede!!

ببينم من كه نفهميدم می‌خواهي چيكار كنی؟! می‌نويسی يا نه؟! اگه تصميم گرفتی كه ديگه بری دنبال زندگيت و وبلاگ ننويسی كه خيلی خوشحال‌مون می‌كنی!

به خاطر اینکه مشت محکمی به ایادی کفر زده باشیم و دشمنان اسلام رو نا امید کرده باشیم اینجانب اعلام می دارم که من همچنان نهضت وبلاگ نویسی رو تا خون در رگ دارم ادامه می دم. حالی گاهی با زیاد نوشتن و گاهی هم با کم نوشتن.

سلام بر پژمان خان دوست عزيز و بسيار گرامي
اميدوارم حال و احوال شما و خانواده ي محترم شما خوب و خوش باشد انشاالله
ممنون كه از لطف بي كرانتان .پژمان خان عزيز من اگه از بيماريهام و مشكلات يه معلول چيزي مينويسم براي اونه كه دوستاي نخاعي زيادي اينجا را ميخونن و همونطور كه خودشون گفتن براي اونها مفيده .البت ميدونم كه دوستان روپاي من خيلي از اين چيزها خوششون نمياد اما اگه با گوش بصيرت بخونن ميتونن به حس خوشبختي از نداشتن اين مشكلات برسند . براي شما آرزوي موفقيت ميكنم .زياد مزاحم نميشم .به همه با صداي بلند سلام كنيد .اميدوارم كه هميشه سلامت و شاداب باشيد
تا اينجا را قبلا خواستم بگذارم در پام هاي وبلاگتان اما هرچه سعي كردم نشد كه نشد .
تا اينكه امروز دوباره سعي كردم و باز هم نشد پس براتون ايميل دروكرم .
شاد و پيروز باشيد هميشه .

خوش به حالت كه چه زود متوجه اين موضوع شدي و دنبال خودشناسي رفتي. اميدوارم توي راه كمك به ديگران هم خودت رو بشناسي هم موفق باشي.

Enjoyed reading your posts.

Casinos en ligne

Take your time to check out the pages on texas holdem texas holdem http://www.romanticmaui.net/ http://www.romanticmaui.net/ .

Take your time to check out the pages on texas holdem texas holdem http://www.romanticmaui.net/ http://www.romanticmaui.net/ .

Take your time to check out the pages on texas holdem texas holdem http://www.romanticmaui.net/ http://www.romanticmaui.net/ .

Post a comment

(If you haven't left a comment here before, you may need to be approved by the site owner before your comment will appear. Until then, it won't appear on the entry. Thanks for waiting.)


بازگشت به صفحه اصلی وبلاگ