لحظه دیدار در فرودگاه
اولین چیز زیبایی که از پنجره هواپیما دیدم برف بود و سپیدی برف. خیلی
خوشکل بود. محو تماشای بیرون شدم. هیچ استرسی نداشتم تا گیت چک کردن
ویزاها. شانس من اون ماموری که مهر ورود می زد خیلی گیر بود همه رو سین جین
می کرد و نوبت من هم که رسید ازم چندتا سوال کرد و بعدش گفت باید وایسم چون
مثل اینکه مجاب نشده بود(یعنی نمی دونست من خیلی بچه معروفم؟). از صف رفتم
بیرون و شروع کردم به تماشا کردن بیرون. نمی خواستم استرس رو به خودم راه
بدم و به قولی توی صورتم موج بزنه و یا حتی کوچکترین اثری توی صدام بگذاره.
فن بیان همین جاها به درد آدم می خوره. مشغول دید زدن بیرون بودم که دو تا
مامور زن سوئدی اومدن و شروع کردن به سوال کردن. به طور کل عین یه بازجویی
منتها محترمانه. هر سوالی که بخوای پرسیدن. خلاصه اینکه وقتی دیدن ما
کارمون درسته مهر ورود رو زدن و گفتن به سوئد خوش آمدید ؛)
چمدونم همین طوری داشت واسه خودش روی تسمه نقاله می چرخید. برش داشتم و راه
افتادم. اسم این فرودگاه استکهلم "آرلاندا" ست که ظاهرا معروفترینشونم هست.
منتها چون الان فصل مسافرت و این حرفا نیست خیلی خلوت بود. جالبه که از درب
خروجی هم که می خواستم خارج بشم یه زن پلیس سوئدی هم دیدم. خیلی باحال بود.
بند و بساطش عین پلیسای آمریکایی خوشکل بود و منظم. یه چیز خیلی رمانتیک و
رویایی فرودگاه آرلاندا می دونید چیه؟ قسمت درب خروجیش که شما رو هیچ کس
نمی بینه تا از اون محوطه خارج بشید. بعد دراش رنگ آلومینیومی داره و وقتی
می رید جلوش یه متر مونده برسید عین درهای قصر به طرفین باز میشه. بار اول
که باز شد جلوش یه در دیگه بود و در دوم که باز شد دیگه مردم وایساده بودن.
خیلی هیجان انگیز بود مخصوصا برای آدمی مثل من که اولا سفر اولش به اروپا
بوده و مهم تر از اون کسی توی فرودگاه منتظرشه. یه خورده اطراف رو نگاه
کردم تا کسی رو که می خوام ببینم. اون موقع خیالم راحت شد که اومدم توی خاک
این استکهلم سرد و برفی نازنین.
توی جاده اطراف رو نگاه می کردم. استکهلم واقعا زیباست. فرودگاه بیرون شهر
بود بنابراین دلیلی شد تا اطراف جاده رو ببینم. درختهای لخت سر به فلک
کشیده توی رجهای منظم. برفی که روشون نشسته و برف کنار جاده و سپیدی
و سرما و زیبایی. کیف می کردم. تمام زحماتم به ثمره نشسته بود. خدا رو شکر
می کردم و محو تماشای بیرون شدم. تصورش رو بکنید تازه رسیده باشی و پیش کسی
باشی که 6 ماه انتظار دیدنش رو کشیدی و منظره های زیبای اطراف رو ببینی.
هیچ وقت تا آخر عمرم این روز رو فراموش نمی کنم. هیچ وقت.
یه پژمان بعد 8 ساعت و نیم پرواز رو تصور کنید که حالش خوبم نیست و افتاده
میون 3 تا دختر وروجک. به مناسب ورود حضرت همایونی رفتیم یه پیتزاهاتی غذا
بخوریم که دکورش فوق العاده بود. توی این یک ماهی که اینجا هستم حتما عکس
می گذارم و تفاوتهای استکهلم رو با دوبی نشون می دم. من واقعا دارم خیلی
چیزا رو تجربه می کنم که مطمئنا به درد خیلی ها می خوره. بعدها این ها رو
دسته بندی می کنم که بقیه استفاده کنن. حالا می فهمم خیلی از خوانندگانم می
گفتن که مطالب من راجع به دوبی چقدر به دردشون خورده بوده در صورتی که برای
من عادی بوده. واقعا تاثیر داره. خب پس وبلاگ رو دنبال کنید توی این یه
ماه. کلی عکس و خاطره و لحظات شیرین رو می خوام با شما به اشتراک بگذارم.
خب از مرحله پرت شدم. حدفاصله پیتزا هات تا ماشین رو که یه چهار پنچ دقیقه
ای راه میشد مردم رو دیدم. تیپها خیلی فرق می کنه. فرهنگ ماشین سواری و
شهرسازی فرق می کنه. ساختمونها یه چیز دیگن و باید بگم هنر توی جای جای این
شهر خودش رو نشون میده. هوا سرده و مردم عین اسکیموها لباس می پوشن. همه با
کاپشن کلفت. من که قربونش برم یه کاپشن دارم بهاری!!!بعد از غذا خوردن یه
سری از جلوی دانشگاه آینده ام هم رد شدم-انشالله- و بعدش رفتیم دنبال خونه.
چون می خواستیم خونه جایی باشه که نزدیک هم باشیم یه گزینه تقریبا مناسب
پیدا کردم. در واقع یه سویت کوچک و نقلی و خوب.بعد شور و مشورت همون رو
گرفتم. دست بر قضا صاحبش هم یه زن ایرانیه که کلی بامزس. خب دیگه راجع به
بقیه چیزها می نویسم بعدا.
Comments
دسته گل محمدی به اروپا خوش آمدی! پژمان جان خِلی خِلی خوشحال شدم از خوندن اين پست آخر. بالاخره زدی بيرون. اميدوارم بهت خوش بگذره. قدر اين روزها رو بدون و از مشکلات و سختی های احتمالی نترس. ميدونم که اين کاره ای. دمتم گرم دماغتم چاغ. حالشو ببر مارو هم بيخبر نگذار.
Posted by: صفا | March 9, 2005 08:40 PM
eeeeee? oonjaam vorojak dare?fek mikardam faghat be man migi vorojak:( ey khoda vase vorojak bodanam raghib peyda mishe?migan soed bastani aye khosh maze ey dare! axeshono vasam bezar.. midoni ke man bastani kheili doos daram!axe daneshga ram bezar shayad manam dars khondam byaam onjaam vase aazaro azyat! onja too soed dige kasi ashna mashna nis man byaam sar be saresh bezaram?
Posted by: khanome ba salighe | March 9, 2005 10:56 PM
چشمت روشن رفیق (:
Posted by: Shahbaz | March 10, 2005 02:43 AM
فقط اومدم که این خوشی رو تبریک بگم. امیدوارم موفقتر از گذشته پیش بری.
Posted by: آدم | March 10, 2005 09:47 AM
مبارک باشه پژمان جون! فقط راجع به لحظه ديدار در فرودگاه که چيزی ننوشتی! تعريف کن ببينين اون لحظه چی شد! ;)
Posted by: نويد | March 10, 2005 10:30 AM
پس خوش اومدی ديگه! زمستونو تحمل کني، تابستون اينجا بی نظيره!
Posted by: alafprim | March 10, 2005 01:48 PM
وایییییییی چه حالیییییییییی میده
خوش بگذرههههه
Posted by: وحید | March 13, 2005 05:53 PM
Thanks so very much for taking your time to create this very useful and informative site. I have learned a lot from your site. Thanks!! I think you have done an excellent job with your site. I will return in the near future.
カジノ
Posted by: カジノ | July 29, 2005 02:13 AM