چهار شنبه سوري و موزه آبي به سبک سوئدي
خيلي خوب يادم مياد که روزي که رفتيم دفتر مرکزي دانشگاه براي مشکلي که پيش اومده بود هوا برفي برف و من داشتم با اون هوا حال مي کردم. هرچي دوستم غرغر مي کرد که هوا مزخرفه ولي من داشتم کيفش رو مي کردم. حساب کنيد يه بوران درست و حسابي و همين طوري برف مي خوره توي شيشه جلوي ماشين و من هم مشغول گرفتن فيلم و عکس. خلاصه بعد اينکه کارمون با دانشگاه تموم شد رفتيم به سمت موزه آبي استکهلم. جاده هاي برفي اين شهر واقعا معرکس. از اون معرکه تر خونه هاي ويلايي گرون قيمت اينجاست که کلي داخلش رو رمانتيک درست مي کنن. حالا اگه مي خوايد بدونيد توشون رو چطوري مي بينيم يه قانون کلي در اينجا من کشف کردم اينکه مردمان سوئدي رابطه خوبي با پرده ندارن و خيلي راحت مي تونيد داخل خونه هاشون رو ببينيد!!!
ماشين رو توي پارکينگ مخصوص موزه پارک کرديم و رفتيم داخل. وروديش تقريبا معقول بود. يعني هفتاد کرون به ازاي هر نفر. موزه کوچيکي بود از انواع و اقسام حيوانات دريايي ولي شايد زيباترين و هيجان انگيزترين قسمتش مربوط به مناطق حاره اي و بارانزا بود. فوق العاده زيبا درستش کربده بودن و جالبيش اين بود که هر از چند مدت کوتاهي اونجا رو به طور مصنوعي شب مي کردن و هوا مه آلود و قشنگ شرجي بودنش رو لمس مي کرديم بعدش بارون هم مي باريد. انگار وسط آمازوني. اگه مرورگرتون جاوا رو پشتيباني مي کنه حتما ببينيدش هرچند بودن توي اون محيط خودش يه لذت ديگه داره.
امسال چهار شنبه سوري رو مهمان دوستان استکهلمي بوديم. البته مي گفتن که امسال خيلي کم شرکت کرده بودن اما به هر حال باحال بود. از اول مراسم نبودم.چندتا فرقي که با چهارشنبه سوري هاي ايراني هاي دوبي داشت اين بود که اينجا يه سن موقت رو درست کرده بودن و يه دي جي هم گذاشته بودن و يکي از آدماي معروف استکهلم که صاحب يه راديوي ايراني هم هست اون بالا بود و خلاصه مجلس رو گرم مي کرد. هرکي هم مي خواست برقصه دم همون سن جمع شده بود. يه کار باحالش اين بود که مسابقه رقص گذاشته بودن که هرکي مي خواست برقصه مي بايست دوستي يا همراهي رو هم با خودش مي برد و مي رقصيدن يه مدت کوتاه بعد اگه خوب مي رقصيدن انتخاب مي شدن واسه فينال! آخر همشون يه دختره که دست بر قضا ايراني هم نبود برنده شده. يه چيز باحال ديگه اينجا اينکه موسيقي کردي و رقص کردي جز لاينفک مهماني ها و پارتي ها و مراسم اين چنيني اينجاست. ظاهرا امسال اينا آخرين سالي بوده که اينجا مراسم برگزار مي کنن چون قراره تو زمينش ساختمون بسازن و خلاصه سال بعد بايست چهارشنبه سوري رو جاي ديگه برگزار کنن. بساط آتش بازي و فشفشه بازي به راه بود. توي اون هواي سرد يه کاسه آش مشتي حال ميداد که خاک بر سرها نمي دونن چرا امسال آش نياورده بودن به مردم بفروشن.در عوضش هرچي ساندويچ گوشت خوک بود روي دستشون باد کرده بود.
حکايت ساکنين ايراني استکهلم هم براي خودش جالبه. مثلا روز بعدش که توي ماشين با دوستم بودم و داشتم به راديو ايراني گوش ميدادم اين جوري قضيه دستم اومد که اينا چشم همديگه رو ندارن ببينن. يه سري بحث هاي خاله زنکي و بچگونه بينشون ايجاد شده که از صبح تا شب مي کننش تو گوش و حلق ملت. يکيش اين که بينشون دعوا شده بوده که مثلا اولين آتش چهارشنبه سوري رو کي روشن کنه!!! کلا اين نسل قديمي يه خورده که نه کلي اسکول تشريف داره. در هر صورت يه چيزايي آدم اينجا مي شنوه که آمپرم رو مي چسبونه تا ته.بگذريم.
چهارشنبه سوري خيلي خوش گذشت و ضمن اينکه براي اولين بار چشممون به جمال پليس هاي اينجا روشن شد. تصورش رو بکنيد توي راه برگشت ديديم ماشين پليس چسبونده به ماشين ما و خلاصه متوجه شديم که نخير بايد بايستيم. جفت پليساش زن بودن و لباساشون عين لباساي پليساي آمريکايي.يه دستگاه هم داشتن که توش فوت مي کردي ببينن الکل خوردي يا نه. قضيه از اين قراره که اينجا شبهاي تعطيل و شبهاي مراسم پليسا مثل مور و ملخ چرخ مي زنن و به ماشينها گير مي دن که هرکسي الکل خورده و داره رانندگي مي کنه دهنشو صاف کنن. حالا چرا به ما گير داده بودن؟ پليسه مي گفته شما يه خورده کج و کوله رفتيد. ولله من تا جايي که يادم ميره مثل آدم داشتيم مي رفتيم. در هر صورت وقتي ديدن الکل ملکلي در کار نيست بي خيال شدن و ما هم برگشتيم خونه ولي کلي وقتمون رو گرفتنن لامصبا.به قولي اينجا هم کميته داره چه جورشم!!!
Comments
salam matalebeton ro khondam kheili sadeh va ziba neveshte boodid
sale khoobi dashte bashid
Posted by: somayeh | March 23, 2005 08:56 PM
ياه ياه ياه ياه ياه :):):):):)
واي دلم. يه خورده به تو بد بگذره ! بيا ما رو هم ببر بگردون داداش ! ؟
ميگم نکنه فردا شب هم قراره بري جشن دانشجوهاي ايراني ستکهلم و چند روز بعدشم کنسرت معروف ...
خوش بگذره .
Posted by: عاليجناب منتقد | March 23, 2005 09:03 PM
rasti be shoma link dadam
Posted by: somayeh | March 23, 2005 09:03 PM
az in ke belakhare karetoon doorost shod khoshhalam.khob dige hame chiz on ja hesab ketabe dige...sale noetoon mobaark...bahary bashid
Posted by: yasi | March 24, 2005 02:38 AM
salam weblogetoon kheili khoobe.be man ham sar bezanid.
khodanegahdar.
Posted by: erfan | March 24, 2005 06:10 PM
salam
tabadol link mikoni khabaram kon
www.linkdoni.net
bye
سلام تبادل لينك
Posted by: mahiar | March 25, 2005 02:55 AM