« مشکلات ارتقا به همسر نسخه 1.0 | Main | سبد سبد مدرک »

بازگشت به صفحه اصلی وبلاگ

زنانگي؛ واژه نايافته در قاموس زندگي مدرن

پيش گفتار: راستش اول می خواستم در انتهای مطلب یک پی نوشت بگذارم اما چون تجربه ثابت کرده که در متنهای این چنینی که دید انتقادی داره، اکثریت می خوان دفاع کنن و بدون اینکه تا انتهای مطلب رو بخونن میرن کامنت بگذارن برای همین ترجیح دادم همین ابتدای کار چند تا مساله رو عنوان کنم تا بعد بریم سراغ اصل مطلب.

خطاب من در این نوشته دخترهای جوون ایرانی هستند. دخترهایی که رفتارشان، طرز فکرشان، عقایدشان رو در وبلاگها خوندم و یا بسیاریشون از دوستان من بوده اند و در کافی شاپها و پیک نیک باهم به بحث و مکالمه پرداخته ایم. در اعماق تفکراتشون نفوذ کرده ام تا بدونم آنچه که فکر می کنم و آنالیز می کنم درسته یا نه. طبیعتا این دخترها، همگی از رفاه نسبی برخوردار بوده اند. همگی در خانواده هایی بوده اند که آزادی مناسب و کافی رو بهشون داده بودن و مانند خیلی از زنان و دختران شهرهای کوچک و روستاها زیر یوغ مردسالاری و انگ ضعیفه زدن نبوده اند.

اینان دخترهای پدران و مادرهایی بوده اند که در یک زندگی خوب رشد کرده اند. بهشان توجه شده و تا حد بسیار زیادی عقده ها و مشکلات سایر همجنس های خودشون رو نداشته اند. بحث من امروز، حاصل تجربه ایست که این 5 سال اخیر با دخترها داشته ام و از طرفی حرفهای جنس مخالفشان رو هم شنیده ام. در این متن منظور از "تو" همین دخترها هستند و نه شخصی واحد. پس خوب بخوانید.

یادم میاد بچه که بودم، پدر و مادرم همیشه به من می گفتند که کارهای شخصیم رو باید خودم انجام بدم. جفتشون بهم می گفتن که باید بتونم از پس خودم بربیام و حتی اگر کاری رو هم دوست ندارم یاد بگیرم چون روزی به درد خودم می خوره و به هرحال توی زندگی مجردی آینده خیلی می تونه بهم کمک کنه. من یاد گرفتم چطوری مسواک بزنم، بند کفشام رو ببندم، دستشویی برم، چطوری حتی توی کودکی بتونم 2 تا تخم مرغ برای خودم نیمرو کنم و یا صبحانه ای برای خودم تهیه کنم. بزرگتر که شدم از کارهایی هم که بدم میومد و اصلا دوست نداشتم و شاید اکثریت غریب به اتفاق مردها هم دوست نداشته باشن رو یاد گرفتم. مثل اتو زدن که حوصله ام رو سر می بره و یا علاقه آنچنانی بهشون ندارم. یا ظرف شستن، جارو زدن و لباس شستن و این آخری ها آشپزی. هرچند که الان دیدی مثل قبل ندارم و خوشحالم این چیزا رو حداقل در حد خودم بلدم چون می تونم از پس کارام بربیام.

بهش می گم تو اگه دختری ولی در وله اول یه انسانی.مثل من، مثل داداشت. چرا بلد نیستی دکمه لباست رو که افتاده بدوزی. چرا حتی بلد نیستی یه سوسیس تخم مرغ درست کنی و یا یه کته برنج بگذاری. چرا حتی بلد نیستی یه خط شلوار بندازی با اتو بندازی. اون وقت یه طوری نگاهم می کنه انگار که فحش خار و مادر دادم یا دارم خفه اش می کنم. قشنگ این احساسش رو با تک تک سلولام می گیرم.

این موقع چند جور جواب میشه شنید. اونهایی که نوعی یاغی گر هستند و می خوان انتقام تمام دوران بشریت رو از مرد ایرانی و پسر ایرانی بگیرن با یه چماق کلفت که اسمش می تونه جواب دندان شکن باشه می افتن به جونت که ای بابا مگه دخترا کلفتن این چیزا رو بلد باشن. یا این فمینیست های دو آتشه احمق که اکثرشون دخترهای توی عشق شکست خورده و زشت و الاف هستند شروع می کنن به شعر و ور بافتن و توی مخ آدم رفتن.

اینها به عنوان یه انسان به جنس خودشون فکر نمی کنن. از همه بدتر به به عنوان یه زن به جایگاهشون و تقدسشون و قدرتشون فکر می کنن بلکه فقط فکر می کنن چطور میشه جبهه گرفت و انتقام بدون اینکه اصلا ضرورت یا عدم ضرورت این کار رو بدونن. یه دیوار دفاعی محکم بی دلیل. سوال من اینجاست که پس صبر زنانه، قدرت مادرهای ما چطور در اینها بروز نکرده.

کجا هستند دختران دیروزی که مادرهای امروز من و شما هستند و در تمامی ناملایمات زندگی همراه همسر خود بوده اند. کجا هستند این زنها که به خاطر شرایط سخت زندگی، پا به پای همسر خود در مسیر زندگی حرکت کردن و هیچ وقت این چنین پتک به دست بر سر جنس مخالف نایستادن و وقتی باهاشون حرف بزنیم می بینیم که خیلی از کارهاشون رو با عشق و ایمان به طرفشون انجام دادن.

دخترهایی که امروزه همه اش دنبال پول پسره هستند و عملا این رو توی روی تو هم میگن. دنبال آرزوهای بلند بالای خودشون هستند. که تو باشی پله ای از ترقی. دخترهایی که به ظاهر دل می دن و یا اگر دل بدن خیلی راحت خنجر می زنن. پس این زنانگی کجا رفته. پس صبر و مهربانی تان کجاست؟ آیا فرقی بین من و شما نیست؟ آیا شماها کوه احساسات و نرمی نیستید پس چرا ادای جنس مخالف رو در میارید.مجالی نیست و یا اینکه خودتون رو فراموش کردید؟

راستش رو بخواید یه جورایی دارم خسته میشم از این حرفا. از این حدیث های مکرر اما بهشون می پردازم چون روزی عقیده و باورم بوده و حالا داره کمرنگ تر و کمرنگ تر میشه. آیا اینها جز عقایدی ایده آلن؟ اگر هستن پس چرا در زنان همین نسل گذشته بوده و دیگه نیست. چرا این چیزها به دخترها ارث نرسیده و یا آموزش داده نشده و براشون انقدر هضم کردنش سخته. چرا یه دختر نمی تونه درک کنه که با تمام تکنولوژی و لوازم خونه و هزاران وسیله ای که اومده کار انسان رو راحت کنه هیچ چیز برای مردش نمی تونه بهتر و زیباتر از این باشه که صبحانه ای توسط او مهیا شده باشه و یا خانه ای توسط او مرتب و سازمان دهی شده باشه.

متاسفانه این جور موقع ها خیلی حرفهایی زده میشه که یه حلقه نامعلوم درست می کنه که معلوم نیست کی دوباره برمی گردی سرش و باز باید بچرخی. این جور موقع ها دخترها همیشه چماق به دست به طرف مردها حمله می کنن بدون اینکه اصلا بخوان به اصل خودشون فکر بکنن. مثل این می مونه که به کسی بگیم چرا دیگران رو آزار میدی و طرف بگه تو غلط کردی که اصلا جنس مخالف من شدی!!! یعنی حمله به فرع ماجرا و نه اصل.

مایوس کنندس. واسه پسرایی مثل من که هنوز پابند خیلی چیزا هستن. هنوز پابند و مراقب این هستند که بدن رو آلوده به هر همخوابگی نکنن. در یه رابطه دروغ نگن. خیلی وقتا حتی از غرورشون بگذرن مبادا که طرف مقابلشون ناراحت و یا آزرده بشه و خیلی چیزای دیگه شرایط ناجوانمردانه به ضد ماست. البته بی انصافی هم نکنیم. دوستان متاهلی هم دارم که هر دو در کنار هم با ناملایمات زندگی سر می کنن، در این دنیای مدرن دارن زندگی می کنن و از زندگی لذت می برن. اما دارم به این فکر می کنم که اگر روزی در سالهای آینده بخواهم با کسی باشم آیا دختری که زنانگی خودش رو بشناسه پیدا کرده ام یا باز می بایست در قاموس زندگی به دنبالش باشم و در حالت بدترش این قاموس رو برای همیشه ببندم و به صندوق خانه ذهنم بسپارم و بی همراه طی راه کنم؟

شاید این متن رفلکت و انعکاس خستگی روحی من از این کلنجار درونیست و یا کلماتی که مثل پتک بر سرم فرود می آن. به اینکه اگر یه روزی نتونستم همینی باشم که هستم آیا بازم دووم میاره یا مثل دیگرانی که می بینیم میگذاره و میره و یا حتی بی تفاوت میشه. ایا ارزش عشق رو توی دلش حک می کنه و یا به کوچک ترین دلیلی می فروشتش حتی اگر شبها به یادش گریه کنه. آیا از دنیای مردها و مشکلاتشون آگاه میشه و یا حتی از درک زنانگی خودش هم عاجز می مونه. آیا به دنبال هدفهاش، ترک وعده می کنه و بی وفا میشه و یا حاظره به خاطر محبت و گره انسانی بین 2 نفر، می تونه صبور باشه و زخم زبون دیگران رو هم نادیده بگیره. آیا دنیای مدرن و زرق و برق احقانه اش او رو هم از انسانیت دور می کنه یا در مسیرش گام بر میداره و اینکه آیا او یک ارتباط رو مقدم بر یک آرزو انتخاب خواهد کرد و یا برعکسش اتفاق می افته. از این کلنجار درونی خسته ام. دارم خسته می شوم و هیچ کس هم ریشه اش رو نمی دونه جز خودم. ای کاش زخمهای کودکی و نوجوانی نبود. افسوس.هزار افسوس.

TrackBack

TrackBack URL for this entry:
http://www.cyberpejman.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/61

Comments

ایول بابا
خیلی باحال نوشته بودی خداییش
همش رو قبول دارم..مخصوصا این تیکه فمنیستهای دو آتیشه احمق خیلی باحال بود...جدا اینها چی فکر میکنن.....ولی جدی منم مثل خودت فکر میکنم داداش....برات ارزوی موفقیت دارم
شاد و پیروز باشی

سلام ، فکر نکنم هیچ کدوم از پستهاتو تو این سه سال اخیر از دست داده باشم ، یه دلیل خیلی مهمش این بوده که صمیمی نوشتی و خیلی خیلی احساسات و عقایدت شبیه کسی هست که دارم باهاش زندگی می کنم ( به نوعی) ، البته زیاد واست نظر خودمو ننوشتم ، تقریبا همیشه خواننده بودم غیر یکی دو بار که مثل همین بار ناشناس واست نظرمو گذاشتم :
" یا این فمینیست های دو آتشه احمق که اکثرشون دخترهای توی عشق شکست خورده و زشت و الاف هستند شروع می کنن به شعر و ور بافتن و توی مخ آدم رفتن"= فقط دخترهای زشت که پسرها بهشون کم محلی کردن دنبال حقایق و حق و حقوق خودشون نیستن پس لطفا این طرز فکر رو درمون کن پسر خوب . ( در ضمن من هم زشت و الاف شکست خورده نیستم :دی)
"اینها به عنوان یه انسان به جنس خودشون فکر نمی کنن. از همه بدتر به عنوان یه زن به جایگاهشون و تقدسشون و قدرتشون فکر نمی کنن(حتما نمی کنن منظورت بوده)"
سوال من اینجاست که پس صبر زنانه، قدرت مادرهای ما چطور در اینها بروز نکرده"= عزیز من وقتی چشماتو باز کنی و ببینی که طی این چند صد سال که زنها این صبر زنانه و قدرت مادرانه خودشون مصروف شوهر و بچه خودشون کردن ، همه جا ، همه جا جز بی انصافی و پایمال شدن خودشون هیچ چیز ندیدن (حتما کتاب زنان از دید مردان ، نویسنده بنوات گری رو خوندی ) ، حتما این سوال هم در ذهنت خود به خود پاک میشه ...
"هیچ چیز برای مردش نمی تونه بهتر و زیباتر از این باشه که صبحانه ای توسط او مهیا شده باشه و یا خانه ای توسط او مرتب و سازمان دهی شده باشه" = این دید تو از زن بودنه ، این از بچگی در ذهن تو گنجانده شده که یک مرد بخوابه و بیدار بشه و ببینه نون داغ و چای داغ و سفره ی مهیا ، به چه کیفی داره ، کی بدش میاد ؟؟ واسه هر کسی هیچ چیزی نمی تونه بهتر و زیباتر از این زندگی باشه عزیز من ...
"واسه پسرایی مثل من که هنوز پابند خیلی چیزا هستن. هنوز پابند و مراقب این هستند که بدن رو آلوده به هر همخوابگی نکنن"= به خودت افتخار نکن ، مگر اون زنی که تو انتخاب می کنی بدنش رو آلوده به هر همخوابگی می کنه ؟؟؟ خودتو با بدتر از خودت مقایسه کردی ...

اشتباه در انتظاراته ، در انتظاری که تو از یک زن داری ، و این انتظارات برآورده نمیشه ، امتحان کن ، انتظاراتتو کم کن و ببین چقدر زندگی آروم میگذره و کسی هم به لایه ی مجاور قبلت هم صدمه ای نمی زنه و مواظب باش کسی رو هم که انتخاب می کنی از تو انتظاری نداشته باشه ...
و در آخر من به عنوان یک زن ، می دونم باید زنانه برخورد کنم ، مطمئنم که برای فداشدن آفریده شدم ، پس فداکاری می کنم ، و فقط به امید روزی هستم که عدالتی جاری بشه ، و اون روز قطعا در این دنیا نخواهد بود ، چون حتی در زندگی مدرن هم زن برای فداشدن و مهیا کردن آفریده شده ، ولی من یک فمینیست هستم به این معنا که یک زن تو سری خور بی سواد نیستم و هر تفکری رو به راحتی قبول نمی کنم حتی اگر مجبور به خیلی کارها باشم ...
آدرس میل معتبره ...

راستش دروغ ننوشتی ، ولی من خیلی دختر می شناسم که به یه سری چیزا اعتقاد دارن ، بی انصافیه اگه از یادشون ببریم . نباید همه رو به یه چشم نگاه کرد

azize man baraye yeki benevis ke befahme

برم بخونم...میام نظر می دم..باید موضوع قابل تاملی باشه..!

براي خواننده عزيز ناشناس 123: من از عمد اون قسمت فمينيست دو آتشه احمق رو پر رنگش کردم. اساسا تاکيد من بر لغت فمينيست نيست بلکه بر واژه دو آتشه س. دو آتشه يعني کسي که تعصب بر چيزي داره و از ديدگاه من هرکسي که تعصب داره و به خاطر افکارش ديگران رو به زنجير مي کشه به هر نوعيش احمقه به تمام معناست...
دوست عزيز من کاري به نوشته ديگران و چرت و پرتهاشان ندارم. مگر پست من باعنوان "آدمهاي کتاب به دست برويد گم شيد" را نخوانده اي؟ اينها تجربيات منه. باز همون بحث قديمي که شماها مي خوايد ظلم تمام اعصار رو از مرد امروزي بگيريد. متاسفم ولي اين طرز فکر محکوم به فناست. توصيه مي کنم کمي برنامه هاي تلويزيوني غربي اروپايي و آمريکايي رو ببينيد تا بفهميد به چه فلاکتي انداختن جايگاه زن رو. بارها توي همين وبلاگ نوشتم براي نمونه مي تونيد به پست "زنان سکسي و مردان ذکر به دست" من مراجعه کنيد....

اون بحث نون داغ و چايي داغ و اينکه من اين طور بزرگ شدم اصلا منتفي و خنده آوره. چون اصلا در خانواده اي که من بزرگ شدم چنين چيزي هرگز نبوده و الان به خاطر اين قضاوت کلي خنده ام گرفته. شما اصل ماجرا رو يادتون رفت ، چسبيديد به نون داغ!!!


و اما بحث شيرين انتظار. به شخصه هيچ زني رو نديدم که انتظار نداشته باشه. همه انتظار دارن و مرد هم انتظار داره.قربون شما زنها که اگر لحظه اي بهتون بي محلي بشه و يا فقط حس کنيد که لحظه اي مهربوني نديد زمين و زمان رو بهم مي دوزيد يا بالاخره يه جا تلافيش رو درمياريد. ما که تا به حال خلافش رو نديديم. کسي ديد ما رو هم خبر کنه... و در آخر زبونم مو درآورد که بگم هميشه استثنا هست. آخه دوستان عزيز استثنا که عامه رو پوشش نميده. حالا تو ده هزار تا يه زن خوب هم بود که نميشه اون رو چپوند توي اين بحث....بازم ممنون که کامنت گذاشتيد و به هر حال اين دغدغه ذهني در حال حاضر منه که بايد حلش کنم وگرنه زندگي جهنم خواهد شد. خداوند آخر عاقبت همه رو ختم به خير بفرمايد...آمين.

pas chera in montaghed nemyaad nazar bede man tayeedesh konam?!

سلام خيلي وقت بود اینجا رو بسته بودن امروز خیلی خوشحال شدم دیدم باز شد:)
خيلي ممنون از 123عزیز

دوست عزيزم من تا حد بسيار زيادی درکت ميکنم و گمانم منظورت از همه این حرفا اين بود که ما در وحله اول جدا از زن يا مرد يا خنثی بودنمون انسانيم و هر انسانی بايد تلاش کنه که از عهده ساده‌ترين کارهای روزمره‌اش بر بياد و محتاج ديگران نباشه. خوب اين درست ولی اجازه بده بهت بگم که به نظر من ديدگاه تو يه مقدار خام هست. از دید من این مساله خیلی شخصیه. من اگر نخوام که به طور مثال مسئولیت مرتب کردن و سازماندهی خونه رو به عهده بگیرم نه باید تشویقم کرد نه سرزنشم کرد فقط چون زنم. شما هم اگر ترجیح میدی که سازماندهی خونه دست زنت باشه این هم نه خطاست و نه تحسین برانگیز. مهم اینه که دو نفر رابطه‌شون چه‌جوری تعریف شده و کسی از زیر بار مسئوولیتی که به عهده‌شه شونه خالی نکنه. در دنیای بزرگها آدم خیلی کارهایی رو که دوست نداره باید انجام بده. من به شخصه فاميل نزديکی دارم که بنا به شرايط شغلی خانم خانه شاغل هست و آقای خانه به شغل شريف خانه‌داری مشغوله و هر دو هم راضی و خوشنود هستن. حتی اين مساله هم باز به خودی خود نه تحسين برانگيزه و نه سرزنش‌آميز، مهم اينه که اين دو آدم در زندگی مشترک به سهم و اندازه خود فعاليت میکنن. اگر خونه‌ای نا مرتب و بی سازمانه چون طرفین مساله رو هی بین خودشون پاس میدن و کسی حاضر به انجام کار نیست این رابطه از اول غلط تعریف شده، همین و بس، اشتباه یا کوتاهی کسی نیست.تازه حتی اگه وظایف و مسئوولیتهای طرفین از اول هم مشخص باشه همکاری و همیاری کلید خوشبختی است. من خودم هر وقت ميرم خونه و ميبينم که همسرم لطف کرده و قسمتی از وظايف منو انجام داده واقعا" بيش از پيش شيفته‌اش ميشم. همونطور که يه مرد از صرف صبحانه‌ای که زنش درست کرده لذت ميبره يه زن هم از صرف صبحانه‌ای که مردش درست کرده لذت ميبره و الی آخر.
شما هم کوتاه نيا و از خواسته های معقول خودت به هيچ وجه چشم‌پوشی نکن چون در غیر اینصورت در طول زمان تحملش برات غیر ممکن میشه فقط يادت باشه که از اول رو راست باشی و توقعات خودت رو به روشنی تشريح کنی. انعطاف‌پذيری و دور ريختن توقعات نابجا و تعصبها به هر شکل و صورتی (حالا چه از نوع فمینیست-دو آتشه-احمق، چه از نوع مردسالار -دو آتشه-احمق) رمز موفقيت در تمام روابط است. ذهن باز داشته باش و قلبی باز تر!

Pejman jaan, moshkel az inja naashi mishe ke emrooze baa in hame ghorboon sadaghe-haai ke to taraneh-haaye los-angelesi az dokhtar-ha mishe, dokhtar-ha jaaygaah va vazaayef-e khodeshoon ro faraamoosh kardan va haalaa dige mafhoom-e eshgh ham avaz shode...

خیلی از زنها رو می شناسم که انتظاری ندارن - یعنی اگه منصف باشی میبینی خیلی هاشون به لبخندی راضی هستن یا درک متقابلی که وجود نداره - می دونی اصولا اون انتظاراتی که تو دیدی خانومها دارن و واست مشکل سازه و زندگی رو واست جهنم می کنه ناشی از عدم شناخت تو از جنس مونث همونطور که من قبل از دونستن یه سری از مشخصات ذاتی مرد فکر می کردم انتظارات نابه جایی دارن ؟؟البته ناگفته نمونه باوجود دونستن باز هم گاهی زندگی جهنمه D:

دوست عزیز ، من تا به حال همه مطالبت را خوندم . قلم خوبی دارید. اما متوجه شدم که هر وقت مطلبی نوشتی که بار انتقادی داشته و شما

نظر شخصی خودت یا حاصل تجربیاتت را نوشتی و یکی اومده و نظرمخالفشو گفته، همه حرفهاشو بلافاصله رد کردی .. خوبه که آدم کمی هم

روی نظریات مخالفین تامل کنه. نمی گم 100 % نظرت را عوض کنی که منطقی نیست اما شاید بتونی به بعضی سوالهای بدون جواب خودت

هم جواب بدی و از کجا معلوم که حرف طرف مقابل درست نباشه؟ فکر نمی کنی خودت هم خیلی زود میری پشت یه "دیوار دفاعی محکم "؟

من نمی خواهم همه حرفاتو رد کنم اما خوبه که نظرات مختلف را هم بشنوی و مختاری که از یه گوش دیگه هم بدی بیرون...
و حال در مورد این مطلب :
علی رغم همه احساس لطیف و محترمانه ای که به جنس زن نشان دادی و همیشه برات قداست داشته، اما هنوز قلبا این را باور نداری که زن

، زن است و مرد ، مرد .هنوز خوب زنها را نشناختی و فکر میکنی زن فقط باید چیزی به مرد بده و هیچ وقت هم صداش در نیاد ؟اما بدون که

دنیای زن با دنیای یک مرد خیلی فرق میکنه . در جایی از حرفهات میگی چرا وقتی به زن بی توجهی میشه زمین و زمان را به هم می دوزه ؟

مگر خودت نبودی که نوشتی زن کوهی از احساسات است ؟ همه هم این را می دانند که اکثریت زنها بیشتر احساساتی عمل می کنند . و

احساسات کمی با منطق و عقل منافات داره. طبیعتا منطق و ثبات عمل بیشتر مربوط به مرد است و اینطوری میشه که زن و مرد همدیگر را

کامل می کنند .پس اگر قبول داری زن احساساتی است باید منتظر این رفتارهای عجیب و غریب (از نظر مردها ) هم باشی. ( فمنسیت ها لطفا

عصبانی نشوند ) . زن نیاز داره که از نظر روحی بدونه یک تکیه گاه قوی داره و اگر این را کاملا لمس کرد و مرد واقعا مرد بود زن هم

همون زنی میشه که باید باشه..اما چه میشه کرد که پسرهای امروزی هم مرد نیستن و بلد نیستن پایه یک زندگی خوب را بنا کنند و بعد با هم

به اتفاق همسرشون اون بنا را بالا ببرند.

اکثر این پسرهاهنوز آنقدر به بلوغ عقلی هم نرسیده اند که از پس مشکلات زندگی و همسر داری بر بیان. اما انتظار دارند که یک دختر ، بیاد و

یک کانون گرم و محکم خانواده براشون مهیا کنند . با صبحانه و ناهار و شام همیشه گرم و آماده ، آشپزیش خوب باشه ، خیاطی بلد باشه( همه

دخترا بلدن دکمه بدوزند اگر شما با دخترای چسان فسانی برخورد داشتی دلیل نمی شه که همه اینطوری باشند ! )، خونه تمیز و مرتب باشه ،

دکوراسیون هم بلد باشه طوری که خونه آرامش بیشتری داشته باشه، لباسها شسته و اتو کشیده باشه، بچه های مودب و درس خون که از

سر وکول بابای خسته از کار برگشته بالا نروند، خانوم، خوشگل و مانکن و آرایش کرده به استقبال آقا بیاد ، در مورد خرج زندگی هم جیکشون

در نیاد و با سلام و صلوات تمام این بساط زندگی باید بچرخه لابد!!اگرخانوم سر کار هم بره که خیلی خوب است اما به بقیه کارهاش هم باید

برسه چون باید یک زن نمونه باشه است ! در ضمن خانوم های عزیز بهتر است که کلا دور روابط فامیلی را هم خیط بکشند چون آقایون

اکثرا با خانواده خانوم مشکل دارند . ..تو سکس هم حسابی وارد باشه که آقا راضی باشه تا بعد بتونه با ذهنی آرام و آزاد به بقیه مسایل زندگی

بچسبه. مگه مرد ، بیکار است که حالا تازه بیاد به زنش یاد بده که چیکار کنه!!
..پس نگیدکه شما هیچ انتظاری ندارید. شما خودتون کوهی از انتظارید و توقع !
خود شما توهمین اتو کشیدن و ظرف شستن موندید.نمی خواد هم تظاهر کنید به وارد بودن و بنازید به یه املت درست کردنتون .
اگر پسرها هم مثل پسرهای قدیم بودند خیلی خوب بود... حالا ممکن است باز هم شمشیر تیز کنی که نه همه پسرها اینطوری نیستند..پس به

همین دلیل هم همه دختر ها اونطوری نیستند که شما فکر می کنی!

من خودم به شخصه نیومدم که همه حرفهاتو رد کنم ، قبول دارم که بعضی دختر های این دوره زمونه خیلی فرق کرده اند و به پای زنهای

قدیمی نمی رسند. که این خودش جای بحث داره.اما از طرفی فکر می کنم که این عادت جدید ما ایرانی هاست که وقتی نمی تونیم به چیزی که

می خواهیم برسیم به روی همه چیز یک انگ میزنیم که بهونه ای باشه برای فرار از ناتوانی خودمون.حتی خود من هم از این قاعده مستثنی

نیستم . اما تا کی ؟ اگر شما میان دوستان یا اقوان خودتون زنهایی را ندیدید که با عشق با مشکلات کنار میان و با عشق همسرداری می کنند و

با تمام توانشون نسل اینده را تربیت می کنن، پا به پای شوهرشون کار می کنند و هرروز به چیزهایی که می خوان با هم میرسند ، دلیل بر این

نسیت که دیگه هیچ دختر خوبی پیدا نمی شه . مگه شما ده هزار تا دختر را تحت بررسی قرار دادی که می گی اینا استثنناست؟
شاید طرز فکر شما هم به نحوه زندگی خودتون یا همون زخمهایی که میگین بر میگرده! (خوشبختانه ) من خودم به شخصه هیچ وقت موردی

ندیدم که زن ها از خودشون صبر و بردباری و وفا داری نشون نداده باشند. با نظر خانوم بهار.م هم موافقم . چون همه چیز بر میگرده به تعریف

رابطه میان دو طرف و توافق آنها. و این که باور کنیم که زنها خصوصیات خاصی دارند که اگر مرد آنها را نشناسه و نتونه با هاشون کنار بیاد

، نتیجه میشه همین مردهایی که همش دارند از زندگی مشترک می نالند و حسرت روزهای مجردی را دارند. متاسفانه پسرهای امروزی و

مخصوصا کسانی که در ایران بزرگ شده اند درک درستی از ازدواج ندارند و فکر می کنند زنشون هم باید مثل دوست دخترشون باشه.
فعلا والسلام...کل کل تمام ..

WOW
اول از همه بگم خوشحالم که این مطلب کلی از خواننده های مخفی اما ثابت رو بر اون کرد که بر انگشتان نحیف خود فشاری وارد کنند و نظری بدند و الحق که این کامنت های اینبار خیلی خیلی من رو راضی کرد.
علتش این هست که احساس میکنم با وجود همه انتقاد های که ما ایرانی ها به خودمون به خصوص قشر جوونمون واردمیاریم ، اما خیلی هامون حسابی از همه خوب و بد ها مطلع هستیم و نظریه هامون رو اینقدر راحت میتونیم با هم به صحبت و دبادل نظر بگذاریم. خوشحالم. معلومه این صنعت بلاگنویسی حسابی اثر خودش رو داشته.
اما برگردیم به نوشته پژمان و نظر های دوستان. من راستش صبح چشمم توی خواب و بیداری به این نوشته افتاد و وقتی خوندم کمی تا قسمتی عصبانی شدم. ولی رفتم و گفتم کمی روی نظرم و حرف هایی که پژمان بهشون اشاره کرده فکر کنم تا بی خود نیام و با کسی محالف یا همراه باشم.
در همون ابتدا بر میخورم به " مدل نوشتار پژمان" که بایست حتما مدتی با نوشته هاش همراه باشی تا بشه دقیق درک کرد واقعا چی داره میگه. خود من کم نشده در خیلی از موارد کنایه و طعنه بزنم به دخترها و پسرهای ایرانی که در خود ایران بزرگ شدند و بسیاری از رفتار هاشون چه با هم دیگه چه با دیگران پر از ایراد هست. اما آیا شده ما هرگز بشینیم دونه دونه از حرف درون تک تک افرادی که ممکنه نوع رفتارشون برامون قابل درک نباشه خبر دار بشیم؟
اینکه پژمان یک سری از آدمها رو مورد سوال میبیره که همشون به قولی با شعور کافی برای درک از مسائل هستند، به من نوعی حتی ممکن هست بر بخوره، چرا که در نهایت من باور میکنم خیلی از ما شبیه هم هستیم. توی جامعه امروز همه ما یاد گرفتیم که روی پای خودمون بیاستیم، که کارهامون رو چه اعم از کارهای اداری و قضایی هست، چه اونهایی که مربوط به سر و کله زدن به ارتباطاتمون به دیگران میشه. البته واقعیت این هست که هنوز خیلی خیلی جوون های ایرانی نسبت به جوون های ملیت های غربی از نظر استقلال و آزادی در انتخابشون حتی برای ساده ترین درخواست ها عقب هستند. و این درخواست ها میتونه از همون کوچک ترین مسئله که مستقل و روی پای خود زندگی کردن هست شروع بشه. چطور میشه مقایسه کرد یک جوون 20 ساله یکی از کشور های اروپایی رو که شاید از سن 16 سالگی همیشه در تابستون هاش یک کاری داشته که بتونه از کنارش پول تو جیبی در بیاره و زمانی که به سن 20 میرسه و شاید در حال درسخوندن هست، خونه ای برای خودش اجاره کرده، باید پول غذا و اجاره خونه و برق و آب بده و در کنار همه اینا بتونه از پس روزمره اش که ارتباط با یک آدم دیگه هم هست بر بیاد.
اونوقت در مقابل اون ما کرور کرور جوون های ایرانی رو داریم که شاید تا زمانی که در "آخرشم " به زور مامی و ددی و پول از جیب بابا میرند و با یکی ازدواج میکنند و تازه میخواند یاد بگیرند چطور از پس خودشون بر بیاند. شاید توی این چند سال اخیر خیلی آسون تر شده برای یک سری از جوونها و بیشتر پسرها که خونه مجردی بگیرند و کمی مزه استقلال رو بچشند؛ که گهگاه توی این مسئولیت تو زرد از آب در میاند و از اونور جوب میوفتند ، اما marioritet سایر جوونها و بخصوص دختر ها تا زمانی که یک زندگی مشترک دیگه رو شروع نکردند هرگز نتونستند احساس استقلال و مسوولیت داشتن رو بچشند.

من دارم بیراهه میگم، چون میخوام کاملا این موضوع رو روشن کنم که خیلی از باور های ما به وظیفه هامون ، بر میگرده به نوع زندگی مون و محلی که در اون پرورش یافتیم. وظیفه من نوعی در مقابل خودم چی باشه ، تا چه حد مسولیت بایست داشته باشم که از پس کارهای خودم بر بیام. برای مثال من هنوز در خونه پدر و مادرم زندگی میکنم . شاید یک علت اصلی اش نزدیک بودن محل دانشگاه ام هست به خونه که باعث شده نخوام زیر بار قرض های مالی برای پرداخت اجاره خونه مستقل باشم و علت دیگه دیدگاه های مادر پدر های ایرانی که میخواند بچه هاشون دست به سیاه سفید نزنند و فقط به یک کار اصلی بپردازند. اما خیلی از هم داشنکده ای های من که از شهر های دیگه به این دانشگاه مییاند مجبورند که یک خونه تنها بگیرند و یاد بگیرند که توی کارهاشون رو سفید از آب دربیاند.
حالا وقتی یک دختر و یک پسر از سن جوونی یاد بگیره چطور بدوزه و بپزه وبشوره و پول دربیاره و پرداخت کنه، آیا این موضوع براش دیگه یکی از عادی ترین کارهای زندگی نمیشه ؟ تاکید میکنم. یک دختر و یک پسر که مستقل از پس مسولیت های خودش برمیاد، اگر روزی تصمیم بگیره که زندگی رو با یک آدم دیگه تقسیم کنه و روزمره هاش رو به اون به اشتراک بگذاره ، خیلی ساده هنوز میتونه برنامه های خودش رو بدون اینکه احساس کنه حالا مثل یک معلول نیاز به کمک دیگری داره انجام بده.
و وقتی هم بحث کار و همراهی یک زن و مرد در طی یک دوران زندگی پیش میاد ؛ اونوقت هر کسی میدونه چه کار بایست انجام بده. و اگر شعورش به اندازه کافی برسه به طرف مقالبش در وظایفش کمک میکنه.
بهار هم به وظیفه خوب اشاره کرد. واقعا چه خوبه همه ما بدونیم در یک زندگی مشترک هر دو نفر وظیفه دارند پشت هم باشند. چطور در همه فیلم ها و قصه ها دیدیم که زیر آلتر زمان پیوند میگند در سختی و خوشی.
اگر خیلی از جوونهای ایرانی بخصوص پسرها ، در دوران جوونیشون مجبور به جنگ و جدال برای اثبات خودشون نباشند ، و وقتشون رو برای باور کردن قابلیت های یک مرد بخصوص در مقابله با یک زن صرف کنند، شاید هرگز روزی نباشه که به عنوان مثال : مادر و پدر من هردو شاغل تمام وقت باشند اما در نهایت آشپز خونه مادر باشه.

من از نظر خیلی از دوستان خوشم اومد. آقا یا خانوم 456 هم خیلی راحت موضوعی که من رو هم در مورد نوع پاسخ پژمان به انتقادات دوستان به فکر انداخت. . مرسی از 123 که این موضوع رو اشاره کرد که این افتخار هست که ما اگر خودمون به مسائلی عقیده داریم و برامون مهم هست، مسلما طرف مقابلمون هم در همون سطح ما هست. و نبایست منتی برش گذاشته بشه !

این نظر من احتمالا بیشتر از خود نوشته پژمان شد. اما چون من به شخصه هم باهاش در این مورد کلی حرف زدم، دلم خواست حرفم رو اینجا بنویسم.

یادمون نره ، ما جوون های ایرانی همیشه یه عالمه دغدغه داشتیم که بهش فکر کنیم. بچه تر که بودیم فرار از بمب و نارنجک به پناه خونه ها، توی نوجوونی پدر ها وعمو های شهید و مادر ها و خواهر های دلشکسته و بی سرپناه، جوون هم که شدیم افتاند به جوون ما و عقایدمون و درخواست هامون برای کمترین حقوق انسانی.
ما بایست به خودمون با این حال افتخار کنیم چرا که ما میچنگیم و یاد میگیریم و هرگز ساکت نیستیم.
یک جوون اروپایی که کشورش در سالهای سال پیش این بهران ها رو پشت سر گذاشته، امروزه دغدغه زندگیش تنها بهترین مدل لباس رو انتخاب کردن هست و کار تابستونی داشتند. نه براش مهم هست که دوست پسرش شام درست نمیکنه و نه دوست دخترش چرا براش عشق رو با ظرف های تمیز به ارمغان نمیاره.

وسلام من کف کردم !! بهتر بود این کامنت رو توی بلاگ خودم مینوشتم ها !! شوما اینطور فکر نمی کنید؟؟ :))

آقا پژمان کم کم داری میشی مثل 3 سال پیش خودم ولی با لحنی مودبانه، گفتنی نیست ولی ازدواج و دوست دختر داشتن جزو احمقانه ترین کارهای دنیاست. توی این دنیا یا باید خیلی خوشگل باشی که همه بیان طرفت یا باید خیلی پول داشتی باشی. اگه از این دو حال خارجی نباید خودت رو علاف کنی و هر روز اعصابت خرد بشه به خاطر حرفها و حرکات یک مشت خانم بی شعور.
بهتره وقتت رو به کارت معطوف کنی و هر وقت دودول مبارک وول وول خورد یه ذره از درآمد مبارک رو خرج الواتی کنی.
جنده بازی هم برای فرهنگ ما زیاد جا افتاده نیست ولی در سایر کشورها یکی از شغلهای درآمدزا برای خانمهاست. پس خانمها کارهایی میتونن بکنن که ما آقایون نمیتونیم بکنیم.

میبینم که باز سر و گوش توت فرنگی پیدا شد. عزیز دل برادر پژمان عمرا مثل شوما فکر نمیکنه :)) شوما بیا خودت برو اون بلاگ فکستنی ات رو که در دوران خودش فحش خور ملس ترین بلاگ بود رو بچسب. هاها
و اما خواستم بگم آقای 456 سه تا نظر داده، اولیش کاملا بیراهه رفته چون باز هم پژمان این نوع باور رو نداره نسبت به دختر ها، دومیش رو بسیار دوست داشتم و باهاش موافقم. سومی هم خوبه.
خانوم 123 هم کمی ترمز دستی رو بکشند و زیاد محکوم نکنند بخصوص اگر شناخت زیادی ندارند.
اوکی حسابی هوای پژمان رو من داشتم ؟ ؛)

IF the way that our mother s have gone was good how come they raise us different way?the truth is uoy men have never been appreciative

اول اینکه کلمه (حاضر) رو شیش خط مونده به آخر مطلبت اشتباه نوشتی (حاظر) که این نشونهء بی سوادیته :D
دوم اینکه خیلی طولانیه این نوشته هات و این نشونه اینکه روده درازی
سوم اینکه مثلا انگار موضوع راجع به فمینیست های دو آتشه احمق بود و نه روابط زن و مرد که این نشونهء فمینسیت بازی در آوردن بعضی هاست که اصلا نمی دونن یعنی چی؟!

سلام دوست پرحوصله من که راجع به همه چیز فکر می کنی و دیگران رو هم سر ذوق و هیجان میاری تا فکر کنن و نظر بدن.و اما نظر من:همیشه از اداهای فمینیستی بدم میومده چون اعتقاد داشتم هرکس جربزه داشته باشه خودش راهشو پیدا می کنه.هیچ مردی وهیچ بنی بشری نمی تونه جلوی پیشرفت یه زن قوی و باهوش رو بگیره.مهم اینه که دخترا یاد بگیرن به جای شعار دادن و یقه جر دادن واسه اثبات برابری توی عرصه عمل توانایی خودشونو نشون بدن.من مطمئنم مردا هم وقتی با یه دختر درست حسابی مواجه بشن که به جای همش قروقمیش ریختن و تحریک پسرا کمی هم به فکر پرورش عقل وذهن ودانش خودشه ناخودآگاه نسبت بهش احساس احترام میکنن.
واما موضوع عشق و وظایف واین حرفا...ببین من فکر میکنم اگه دو تا آدم رشدیافته(از لحاظ شعور واحساس)عاشق هم بشن اول از همه باید به هم احترام بذارن که بدبختانه معمولن برعکسه وتازه شروع میکنن به زنجیر کردن همدیگه.دوس دارم به تو دوست خوبم یه چیزی رو بگم:اینکه چه خوبه آدما همدیگه رو دوست داشته باشن اما زندون هم نشن.روزی که شروع کنیم به ساختن حصار دور کسی که دوستش داریم/در واقع نابودی وزوال عشقمونو شروع کردیم/زن ومرد هم نداره.عشق باید واسه مرد وزن هردو راه رشد وتححق آرزوها باشه نه راه زنده به گور شدن.

دوستان ديده و ناديده و خوانندگان عزيز. يه مروري داشتم روي نظرات. با خيلي از حرفا موافقم اما حقيقتش اينه که گاهي جملات ناهماهنگ من منظورم رو اون طور که بايد و شايد نشون نميده بنابراين طور ديگري قلمداد ميشه که بايد گذاشت روي ضعف قلم من... مورد دوم اينه که کي گفته آقا جان ما حرف مخالف گوش نمي ديم. اصلانم اين طور نيست. من اگر نمي خواستم تامل کنم که پس چرا کامنت رو باز گذاشتم؟ بعدشم حسابي دارم کامنتها رو کاوش مي کنم از نظريات و تجربيات شما استفاده کنم. به خدا من بچه خوفيم. پدر کشتگي هم با دخترها ندارم :)... مورد بعديش هم اين که همتون زيبا نوشتيد. احسنت بر شما جوانان صبور. نفري يه نوشابه واسه خودتون باز کنيد. بر و بکس الکلي هم به سلامتي همه يه شات برن بالا....از همگي سپاسگزارم.

اول از همه پوزش به خاطر چند اشتباه تایپی تو نوشته ام ... تا به حال این همه کامنت ننوشته بودم !! ثانیا خوشحالم که پژمان در یک کامنت متین و موقر اعلام کرد که روی نظر مخالفینش بیشتر تامل می کنه و حتی با بعضی از آنها هم موافق است.

به به ، چه کامنت دونی پرباری ، به قول یکی از بچه ها بهتر بود این کمنتهارو تبدیل به یه پست تو وبلاگ های خودمون می کردیم ...
درضمن ترمز دستی رو هم کشیدم اما نمی دونم ماشین چرا واسه خودش همینطوری میره ... :D
خب از همه چی بگذره پژمان خان خیلی وقتها نظراتت نسبت به خانومها خیلی ظریفه و بعضی مواقع به نظر میاد تصوراتت یکمی غلطه به خاطر شناختی که از بعضی دخترها داری نه همشون . البته گاهی من هم نظراتی شبیه به تو نسبت به خیلی از دخترها دارم و معتقدم بدترین ضربه رو به دخترها و زنها خودشون میزنن با کارهایی که می کنن و متاسفانه بعضی های دیگه هم با افکاری کاملا متفاوت به اجبار زیر همون پرچم و برچسب زن بودن هستند و البته خوشحالم که کم کمک دخترها دارن به خودشون میان و کم کمک داره سکه رو عوض میکنه (البته با این احساسات شدید خانومها گاهی شک می کنم که واقعا بتونن روزی بیشتر از اینکه به مرد زندگیشون اهمیت میدن به خودشون اهمیت بدن؟!! )
و در مورد نظر این دوست عزیز : ---- هیچ مردی وهیچ بنی بشری نمی تونه جلوی پیشرفت یه زن قوی و باهوش رو بگیره.مهم اینه که دخترا یاد بگیرن به جای شعار دادن و یقه جر دادن واسه اثبات برابری توی عرصه عمل توانایی خودشونو نشون بدن.من مطمئنم مردا هم وقتی با یه دختر درست حسابی مواجه بشن که به جای همش قروقمیش ریختن و تحریک پسرا کمی هم به فکر پرورش عقل وذهن ودانش خودشه ناخودآگاه نسبت بهش احساس احترام میکنن.---- منم همین طور فکر می کردم و معتقدم تا حد زیادی یه زن قوی و باهوش می تونه خودشو اثبات کنه ولی نه همیشه و نکته ی دیگه اینکه فقط مورد احترام قرار گرفتن برای یک زن کافی نیست ، برای مثال و برای خنده شما اینو میگم که من تقریبا مورد احترام تمام افراد ذکور دور و برم هستم اما یکی هست که هی ازم می خواد واسش قرو قمیش بیام و من بلد نیستم ، حالا چه کنم ؟؟

برای خانوم 123:خوشحالم که با بخشی از نظرات من موافقی و خوشحالتر اینکه یه جورایی منو به چالش کشیدی.به هرحال یه دختر هرقدر هم که قوی و باهوش باشه یه دختره با تمام جذابیتهای معمول جنس زن(چه بسا جذابیتهای غیرمعمول هم داشته باشه!!)همه ما دوست داریم مورد توجه و عشق قرار بگیریم ولی هرکدوممون حاضریم قیمت متفاوتی بابتش بپردازیم.اگر ما دخترا در عین حال که مردها رو دوست داریم و لحظاتمونو با اونا تقسیم می کنیم خودمونو هم بشناسیم وبدونیم از زندگی چی می خواهیم/می تونیم روابط عشقی ایده آلی داشته باشیم وجایگاهمون رو هم حفظ کنیم.والبته باز تاکید می کنم توی این راه حتی الامکان نباید شرکای احساسی مونو برنجونیم یاخرد و تحقیر کنیم.قبول دارم کار سختیه اما بیاید همه با هم امتحانش کنیم.در مورد قضیه تو هم باید بگم (البته یواشکی درگوشت!)قرو قمیش هم گاهی اوقات لازمه!ولی به مقدار کافی.اگه نمیاد حتما" اون احساسکی که باید باشه هنوز به وجود نیومده ولی یادت نره این بخش مهمی از طبیعت قشنگ زنانه ست یعنی چیزی که تو وجود من وتو هست وبهتره که انکارش نکنیم.

salam
هم مطلب جالب بود هم كامنتها .نمي دونم چه جوريه كه من هم مطالب اقا پژمان رو قبول دارم، هم نوشته هاي دوستاني رو كه با پژمان مخالفند. شايد به اين خاطر كه توي زندگيم انواع و اقسام اينجور خانمها رو ديدم.من تو خوونواده اي بزرگ شدم كه نود و نه درصد زنهاش حاضر به قرباني شدن براي شوهرن. زنهايي كه از كوچكترين تا بزرگترين خواسته هاي شوهر و بچه هاشون رو روي چشم مي ذارن و انجام ميدن. تازه هميشه اين اضطراب رو دارن كه نكنه يه گوشه كارشون بلنگه. نمونه بارزش هم قربونش برم مامان خودمه. كه ميبينم از شوهرش و بچه هاش ادمهايي بي دست و پا ساخته ،فقط به اين خاطر كه تمام مسئوليتها رو هميشه وظيفه خودش دونسته . تازه بدون هيچ چشمداشتي. حتي بدون اينكه متوقع همون يك نگاه ساده محبت اميز يا همون درك متقابل باشه. تازه جالبيش اينجاست كه ايشون از اين زنهاي بي سواد عامي هم نيستند و اتفاقا خيلي باهوش و اهل مطالعه هم هستند.خوب از اين خانمها تو فاميل ما زيادن. گاهي وقتي رفتارهاشون رو نگاه مي كنم با خودم مي گم اون استاد درس عموميمون حق داشت كه مي گفت: همه زنها تا حدودي ماذوخيست دارند و البته مردها هم تا حدودي ساديسم. حالا اينجا رو داشته باشيد تا بريم سراغ اون يه درصد ديگه كه به قول اقا پژمان هميشه با چماق وايسادن. اين دخترها هنوز ادم لبهاشو خيس نكرده همچين با چماق مي زنن تو سر ادم كه به گربه بگي عبدالمجيد. .بله اين نمونه افراطيش رو هم توي فاميل داريم كه البته از همين بچه هاي نسل موبايل و اينترنت در پيتي و اس ام اس و ....(اين توصيفات رو هم قبلا اقا پژمان در مورد نوجوون و جوونهاي امروزي داشتن) هستن. حالا تجسم كنيد كه تو يه اكثريت نود و نه در صدي اين يه درصدي اقليت بيچاره چقدر بايد زور بزنه و چقدر بايد يخه جر بده.
اما خودم.من دختر مادري بودم كه حتي تا 18 /19 سالگي وظيفه نيمرو درست كردن رو هم نداشتم. نه اينكه اينها رو وظيفه زن ندونم هان! تو خوونه ما اين وظيفه مسلم مامان بود. ما بايد هنوز به اجاق گاز مي گفتيم : اووف و جيز!! يعني همون جووني كه اقاي منتقد توي كامنتشون اشاره كردن. يه جوون كه والدينش ازش مي خوان فقط به يك كار خاص بپردازه.حالا جالبتر اينجاست كه بابا معتقد به زود ازدواج كردن بنده بود و توي بيست سالگي راهي خوونه شوهر شدم و البته به همراه جهيزيه دفتري 100برگي هم بودكه مادر عزيزتر از جان در اوون به تمام و كمال شرح طبخ انواع غذاهاي لذيذ ايراني رو نوشته بودن.حالا از اوونجا كه خدا مي خواست شوهر من يه اقايي بودن مثل اقا پژمان خودمون كه از سن پايين مستقل شده بودن و البته اشپزيشون هم خيلي خوب بود. اوايل ازدواج جوونم در مي اومد تا يه ماكاروني ساده درست كنم. هميشه يا دست و بالم رو مي سوزوندم يا نمكش زياد مي شد. ولي از اوونجا كه شوهر اينجانب خيلي سعه صدر داشتن و البته من هم از اين زنها نبودم كه چون قضيه برام سخته صورت مسئله رو بخوام پاك كنم و شوهرم ميديد كه تلاشم رو مي كنم كم كم دوران سختي گذشت و شدم ووجيه اشپز و متخصص ابكش كردن برنج. اما من هم به نوبه خود خيلي جاها توي زندگي صبر داشتم.وقتي كه من باهاشون ازدواج كردم يه دانشجوي ساده بودن و اس و پاس.از خوابگاه دانشجويي پا به پاي هم اومديم تا حالا كه خدا رو شكر كم و كاستي نداريم. اين 6 /7 سال زندگي خيلي چيزها به من ياد داد . ولي حالا چي شده؟؟؟؟حالا كه چند ساله زندگي مي كنيم و من تجربه خوونه داري و بچه داري و دانشگاه رو با هم ادغام كردم و پدرم در اوومد تا از اين دوران سخت بگذرم و البته الحق و والانصاف شوهرم هم پا به پام اومد و مسلما ديگه اوون دختر لووس بي دست و پاي چند سال قبل نيستم. ميبينم كه شوهرم به همون چشم به من نگاه مي كنند. به قول اوون دوستي كه تو كامنتشون اشاره كردن مردها بايد يه خورده توقعشون و بيارن پايين. الان ميبينم كه هر چي هم به سبك مامان خودكشي كنم باز گاهي يه ترك ديواري هست كه بهش گير داده بشه -و اينجاست كه پي مي بريم قسمت دوم حرف استاد گرامي ما در مورد ساديسم اقايون هم كاملا به حق هست-. اينجوري ميشه كه گاهي ادم ميزنه به سيم اخر و ميشه از اين فمنيستهاي دو اتشه.... .بعد كه شوهره يه خورده پشيمون شد و توبه كرد و يادم مياره كوه احساسات و نرمي هستم باز همه چي بر ميگرده جاي اولش. نه من ديگه اوونقدر فدايي ميشم نه اوون فدايي مي خواد. تا........ دوباره ساديسم قلقلكش بده و اوون حلقه نا مرئي به وجود بياد و معلوم نباشه كي دوباره برگرديم به سرش و باز بچرخيم و بچرخيم .....تا لوچ بشيم.
حالا اقا پژمان اگه اجازه بديد يه توصيه اي به شما بكنم: اگر تمايل داريد همسري داشته باشيد كه زنانگيش رو پيدا كرده باشه و توي جهيزيش چماق نباشه، بهتره با يكي از هم سن و سالهاي خودتون ازدواج كنيد چون چند سال كوچكتر از شما واقعا متعلق به يه نسل ديگه هستن و معمولا سخته باهاشون هم عقيده شد. واقعا دختر و پسرهاشون به درد خودشون مي خورن. البته استثنا هم هست و قصد بنده هم اين نيست كه بگم خوب نيستن فقط مي گم خووبيشون به درد خودشون مي خوره

عجيب اين کامنت ها من رو به وجد مياره بازم يه مطلبي رو اشاره کنم بهش. مخصوصا به خانوم ترنم: شما هم مثل سارا خيلي خوب بعضي چيزا رو مطرح کرديد اما اين وسط من مي خوام يه چيزي رو بگم که فکر کنم همتون فراموشش کرديد يا رفته توي پس پرده و اون لغت "انصاف". اين لغت ديگه وابسته به جنسيت و زمان و مکان نيست. اين واژه اي ست از درون. اگر شوهري هر روز خواسته اش رو زياد مي کنه، اگر مردي هر روز به ترک ديواري هم گير مي ده، اگر زني هر روز خواسته اي نابجا از شوهرش داره، اگر در مهماني حريم و حرمت همديگه رو رعايت نمي کنن يا به خاطر خودشون شخصيت ديگري رو پايمال ميکنن، اگر مهرباني و وفا ندارن اينها برمي گرده به انصاف طرف. به اينکه چقدر در اعمالش فکر مي کنه. چقدر جايگاه همديگه رو مي دونن....


من هرچي دارم به مغزم فشار بيارم که بفهمم چطور ميشه وقتي کسي زحمتي ميکشه، طرف مقابلش که دوستش داره فراموش کنه زحماتش رو، يا به پشيزي مورد آزار و اذيت و بي مهريش قرار بده.اون چيزي که ترنم به نام ساديسم مردان نوشته در واقع خيلي وقتا جهالت در هنر عشق ورزيدن و دوست داشتنه که براشون ممنوعه س يا اصلا حتي اسمش رو نشنيدن. آره چيزي به نام هنر عشق ورزيدن.

salam

خوب اينكه شد عدم دونستن هنر عشق ورزيدن، كه البته موافقم. چون حداقل براي شوهر من اين موضوع صحت داره. اما يه چيز ديگه هست كه دوست دارم بدونم اسم اين مقوله رو چي مي گذاريد. البته مسلما صحبتهاي شما در مورد نقاط ضعف بعضي خانمها ست نه اقايون و اين رو هم ميدونم كه شما قاضي دادگاه خانواده نيستيد كه من همش از زندگي خودم مثال ميارم، اما مي خوام به عرضتون برسونم كه يكي از دلايل چماق دار شدن خانمها ديدن رفتارهاي عجيب و غريب از اقايون هست و اينكه مثالهاي شخصي ميارم به اين علت هست كه اينها تجربيات عيني من هستن و تا اونجا كه ممكنه سعي مي كنم منصفانه قضيه رو توضيح بدم و از طرفي اين رفتارهاي عجيب رو در خيلي از اقايون ديدم.اما:
مسئله اي كه مي تونه خيلي ازار دهنده باشه همانطور كه يكي از دوستان هم اشاره كردن سلب ازادي زن هست.البته فكر نكنيد منظور من ازاديهاي انچناني هست.نه! مثلا همين برنامه ريزي ساده براي اوقات بيكاري. مثلا اگر بخوام تو اوقات بيكاري تلويزيون نگاه كنم،ميان و شروع مي كنند به صحبت كردن با من. اگر تمام هوش و حواسم به ايشون باشه و تو چشمهاشون زل بزنم و گوش بدم كه سربلند بيرون اومدم و در غير اين صورت كنكاش ايشون براي يافتن يه ترك ديواري شروع مي شه!!! همين باعث شده كه دور تلويزيون رو وقتي كه ايشون خوونه هستن يه خط قرمز بزرگ بكشم و يا به همراه ايشون فقط پي در پي خبرهاي سراسري رو گوش بدم.
يا مثلا همين اينترنت. مدتهاست كه چت رو بوسيدم گذاشتم كنار چون باعث مي شد تركهاي ديوار از نظر ايشون تبديل به دره بشن و هي من برم كتابهاي ضد اقايون رو بخونم. استفاده من از اينترنت شده يا همين خوندن وبلاگ يا ماهي يه بار چت با دوستان قديمي.
يا مسئله كتاب خوندن. يه مثال براتون مي زنم كه خيلي خوب متوجه بشيد:
يه روز براي خريد رفته بوديم بيرون. من توي ماشين موندم تا ايشون خريد كنند و بر گردند. در نبود ايشون از فرصت استفاده كردم و لاي كتاب رو باز كردم و شروع كردم به خوندن.ميدونيد وقتي برگشتند چي گفتن؟
- دوست دارم وقتي هم نيستم منتظر برگشتنم باشي نه اينكه از فرصت استفاده كني و كتابت رو بخوني!!!!
حالا من مونده بودم كه بخندم يا سرم رو بكوبم به شيشه ماشين.جالب اينجاست كه ايشون هيچگاه مانع ترقي من نبودن. دوست داشتن درس بخونم ، بيرون خوونه كار كنم،هيچ وقت متعصب نبودن هيچگاه در ابراز محبت كوتاهي نكردن (و البته من هم) وووو.....
حالا شما بگو اين خانمها هستن كه اگه بهشون بي توجهي بشه يا حس كنن كه بي توجهي شده زمين رو به اسمون مي دوزن.مسلما من مي دونم كه اين رفتار ايشون نشون دهنده محبتشون به من هست و مي دونم كه خودم نه از اوون دو اتشه هاي چماق به دستم نه از اين ضعيفه هاي معلوم الحال(كه البته شوهر بنده هم هيچ وقت از اينجور زنها خوشش نيومده). ولي چيزي كه هست سلب ازادي موجب گردنكشي مي شه و اين ميشه كه زنها گاهي از اون كوه نرمي و احساس ميان پايين و از كوه طغيان بالا مي رن(البته با چماق ) و مسلما نميشه بالاي يك كدووم از اين كوهها باشي و عاقلانه فكر كني و عمل كني. اين ميشه كه شوهر شروع مي كنه به : قربونت برم و اشتباه از من بود و تو همه زندگيم هستي و...... تا دوباره در حاليكه چماقت رو پشت سر خودت ميكشي وسلانه سلانه از كوهت مياي پايين ، از اون يكي بري بالا . و باز همه چيز سر جاش هست و باز اين صبر زنه كه بايد وارد عمل بشه و مثل اخر اين فيلمها همه چي ختم به خير بشه. چيزي كه براي من ديگه به صورت يه امر بديهي در اومده اينه كه هميشه زنهان كه بايد براي بهتر شدن زندگي صبر كنن و از بعضي خواستهاشون بگذرن. البته مردها هم گاهي اين كار رو مي كنند ولي نه هميشه و نه براي همه چي

به به به سلامتی سریال داستانهای زندگی من و شوهرم و دوست دخترم به قسمت سوم رسید.
خانومان و آقایون محترمه ؛] مرسی برای بازیگری

وای خدا دلم :))
مرسی واسه همه نظرات.سو تفاهم نشه شوخی من.

تا حالا کامنت دونی به این پر باری دیده بودید ؟
این هم یک جور میزگرد بحث های اجتماعی !
شست همگی درد نکنه!!
باعث شدید خود نویسنده که از این حرفها خسته شده بوده سر وجد بیاد ...

بابا اینجا چه خبره - چی کار کردی پسر

سلام
نمیشه مطلق نظر داد پژمان جان،همه ما خارج از زن و مرد بودنمون انسانیم ،وظیفه ها قوانینی هستند که خودمون تعیینشون میکنیم ،هیچ جایی ننوشته وظیفه مرد مثل ... کار کردنه تا خرجهای آنچنانی خانوم در بیاد یا وظیفه زن شستن و پختن و صبوری کردنه...تفاوت بین دو جنس هست و شاید عدم شناخت کامل بین دو جنس هست که باعث میشه سو برداشتهایی پیش بیاد...خانومهای به قول تو فمنیسته دو آتیشه خوبه که به جای اینهمه حرف زدن در باب حقوقشون بتونند به درستی درونیاتشون رو نشون بدند آقایون هم همینطور ، ما طوری رشد کردیم که از همه توقع داریم بدون اینکه خودمونیم حرکت درستی برای خودمون انجام بدیم...زنهای قدیم مسؤول خونه بودند تمام کارهای مرد و بچه ها با زنها بود مردها هم مسؤول بیرون خونه ، از بچه هایی بعد از یه همچین نسلی توقعی بیش از این نمیشه داشت یا دخترو پسرهایی بار میان با همین فکر،تمام وظایف خونه یا بیرون خونه رو به عهده میگیرند و توقع دارند که طرف مقابلشون هم همینطور باشه و امان از اون روزی که اون طرف مقابل اینطور نباشه ،میشه حقوق از بین رفته و ...
یا بچه هایی که همیشه پدر و مادر براشون همه چیز رو آماده کردند و حالا کیه که بخواد از پس زندگی بر بیاد!!!!
من خیلی حرف زدم کل مطلب اینه: به جای نگاه کردن به یه سری خاص حتی اگر حجم بالا در زمان خاص به این فکر کن که وقتی دو نفر آدم طبیعی بخوان ،باز هم قید میکنم ،اگر بخوان که با هم زندگی کنند میشه بشینند و با هم تعریف کنند زندگی رو ...یه چیزی هم در گوشت میگم :اگر طرف مقابلت دختری نباشه که در جنگ با درون خودش باشه این انگار ذات دخترها هست که صبوری کنند برای کسی که کنارشونه
من میرم بقیه نظرها رو بخونم
میدوستمت ...خوب باش

base dige baba..nazar nadin in pejmaan up date kone,har 2maah ye baar in harfaro mizanim bad masalan be natije miresim ye kam ke gozasht dobare hamin matlabo hamin harfa o....faghat adamaye nazar dahande avaz mishan,albate bazyaam paye sabetan dige!

كاش !! اي كاش مرا بار د گر فرصت گفتن مي بود .

hame joor nazari dadeh shod
man dige nazar nemidam:)

واقعا این سارا.ه و taranom اصل ماجرا رو گفتن... مسئله دقیقا همینه که اینا تو کامنتاشون گفتن. فمینیست و شوویسم دقیقا یه چماق احمقانه دولبه است که بعضی ها با شمشیر ساموراییا که تو دکور میگذارن ، اشتباهش گرفتن.

سلام . من امروز با وبلاگت خیلی اتفاقی آشنا شدم . در رابطه با مطلب قبلیت که در مورد دختر ها بود حرف زیاد دارم اما حرفهای من شبیه گفته های بهار م است. ضمن اینکه ان دخترهایی که تو دیدی و رفتارشون را نپسندیدی از گروهی هستند که خودشون و یا مادرهاشون توسط کسی از جنس شما شدیدا آزرده خاطرند و برای خالی کردن ان ناراحتی این شیوه را در پیش گرفتند. پس تو بگرد و کسی را پیدا کن که تو اولین کسی باشی که با اون برخورد می کنی و احتمالا آزرده خاطر می کنی. پسر . موفق باشی.

کجاست اون مردایی که به ناموس دیگران نیگاه نمی کردن کجاست مردایی که زن رو واسه متانتش میخواستن نه دماغ عمل کردش
کجاست مردایی که سکس براشون فقط رفع نیاز بود نه اسباب تفریح

کجاست اون مردایی که به ناموس دیگران نیگاه نمی کردن کجاست مردایی که زن رو واسه متانتش میخواستن نه دماغ عمل کردش
کجاست مردایی که سکس براشون فقط رفع نیاز بود نه اسباب تفریح

کجاست اون مردایی که به ناموس دیگران نیگاه نمی کردن کجاست مردایی که زن رو واسه متانتش میخواستن نه دماغ عمل کردش
کجاست مردایی که سکس براشون فقط رفع نیاز بود نه اسباب تفریح

آفرین...
واقعا زیبا به موضوع اشاره کردی...
می تونم اعتراف کنم بعد یکی دو سالی که دارم وبلاگتو می خونم و اومدم اینجا نظر بدم..
و بهت اطمینان می دم اونی رو که می خوای می تونی پیداش کنی...
و پیداش می کنی..
موفق باشی ..

salam
baz ham ke negaheton az dide balasariye chera shoma ha nemitonid fekr konid ke zan va mard azad afaride shodeand
ezdevaj noee taahode moghabale
kesi maleke farde digari nem9ish vaghti dar kamle rahati migi marde dost dare zanesh sobhone ro hazer kone neshon mide ke hanzo yad nagerefti be zan be cheshme yek ensan negah koni ke vayzefesh ro bayad khodehs entekhab kone na shoma be kahtere khoshayand khodeton barash taeen konid
pas age vazifeye zan residan be mardesh vazifeye mard chiye un ro ghza bede va jaye khabesh ro mohaya kone yani serfe made khob in karo ke zan ham be khodesh mitone anjam ede
hich ja dar ghamose zannegi nayomade letafat va roh roh ro khoda az khodesh va be yek nesbat dar zan va mard damid agar letfat va hayat az in rooh sader mish pas har 2 bayad be yek nesbat in letaft ro neshon bedan
pedar madar haye ma age bara ye ham fadakari mikonand chon har 2 arzeshe ensaniat ro baraye khodeshon ghaeland kasi ehsase tamolok va bartari nadre
ma ham yad gerftim TOALET berim nimro bepzaim oto bezanim chenan in karha ro zajvar baraye mard tarif mikonid ke engar az azal inha hamish jozve motaleghate zan bude yani hata TOALET raftane shoma mardha ham jozve vazeyefiye ke bayad madarha be dokhtareneshon yad bedan
in tafkore shoma maye nang va neshani bar tasobe jahelanast ke ba rang modern amikhte shode
khoda vakili shoma mesle hamon paedarha hastid hamon kholose niat safi va ali var edalat varzdan ro daridi? hadeaghale yek panjomesh ro darid?
paesar haye emrozi ke hata kar kardan ro ham ke marbout be khodeshone nemidonand va peye kasbe pool yekhooe az jibe baba ro darand arzeshe che jor zanhaee ro darand.....

سلام
شما راست می گی حق هم با شماست ولی همیشه اینطوری نیست که شما می گید هنوز هم خیلی از زنها با تمام توان قصدشون حفظ زنانگی و خاصیت های یک زن بودن را دنبال می کنند . البته کم زنی رو دیدم که اگه درست باهاش برخورد کننده بد رفتار کنه و چماق و از این حرف ها
ولی چیزی که مهم است اینجا هنوز ایران است و زنان ما همچنان ایرانی هستند و محل فرماندهی خود را قلب مردانشان می دانند و می دانند که مردان ایرانی هم پاس دار این محبت هستند .
زنان در کشور ما همواره آرامش و امنیت را در محل خانه پاسدارند بگذر از آن عده قلیل که به هیچ چیزی شبیه نیستند .
راست گفتن قدیمی ها که : بد اگر اندک بود در دیده چون دریا شود

آی نفس کش دیگه مردی وجود نداره (البته بلا نسبت شخص شخیص خودم) ما که جز نامردی از خلق الله چیزی ندیدیم

مردونگی را با فردین خاک کردن

من حرفهائ شما راقبول ندارم چون خودم یک زن هستم ودو دختر ده ساله ودو ساته دارم زندگی ائده الی ندارم شوهرم ناراحتی اعصاب وروان دارد هزینه زندگی روی دوش خودم است خودم روزها در یک شرکت خصوصی کار میکنم و شبها درمنزل کارهای روزررا که باید انجام میدادم شب انجام میدهم تازه یک مادر شوهر زمین گیر هم دارم که باید کار .و را انجام بدهم .اینقدر در مورد دخترها وخانمها بد ننویسید متشکرم

خدمت سرکارلیلی خانم عرض کنم که هستند اون مردها و مردانه مقاومند،اگر مانتوهای سکسی و خانم های مشکلدار روحی و... و ماهواره ای که ((راوی صمیمی لحظه های سکس دیگران در محیط گرم خانواده است)) بگذارند،در ضمن :یک قانون از طبیعت: رابطه ی جنسی یک لذت و یک دلخوشی و یک تفریح بزرگ است چه برای مرد وچه برای زن، نه آنطور که بعضی میپندارند،یک رفع نیاز(حاجت) آدمها برای رفع نیاز به دستشویی میروند.
ممنون از آقا پژمان.

Post a comment

(If you haven't left a comment here before, you may need to be approved by the site owner before your comment will appear. Until then, it won't appear on the entry. Thanks for waiting.)


بازگشت به صفحه اصلی وبلاگ