سبد سبد مدرک
توی این سه سالی که اینجا بودم و بر می گشتم تهران، هر سری علاوه بر اینکه استراحت
می کردم ولی کار هم می کردم. کاری که عاشقشم یعنی تدریس. پارسال هم که تابستون
تهران بودم هوس کردم که توی انستیتوهای آموزشی خیلی خفن درس بدم. برای همین یه
پروفایلی درست کردم و شروع کردم به فکس زدن. البته زیاد واسم مهم نبود ولی خب تجربه
خوبی بود. اولین مساله که خیلی خوب تابلو بود این بود که داخل این آموزشگاه ها چون
حسابی دانشجوهای بچه مایه دارشون رو می تیغن، حسابی به زرق و برق و ظاهر قضیه خیلی
التفات دارن و صدالبته شما مهم نیست که چند سال سابقه تدریس دارید و یا چقدر خوب
بلدید یه درس رو به دانشجوتون تفهیم کنید ولی داشتن مدرک از داشتن شناسنامه هم واجب
تره!!!
من اون موقع کلاسهای مایکروسافت رو تموم کرده بودم توی دوبی ولی مدرک مایکروسافت
نداشتم بعلاوه این که خیلی از موارد تدریسم هم جزیی از واحدهای دانشگاهی بود و
نیازی به مدرک جداگانه نداشت. علی ایها حال من که یه تیری توی تاریکی انداختم
فهمیدم که یا باید سبد سبد مدرک انداخت جلوی آقایان و خانومهای دست اندرکار این
چنین آموزشگاه ها تا دستت رو هم ببوسن و یا اینکه باید آشنا داشت. خب من آشنا هم
داشتم ولی چون فقط 2 ماه بیشتر تهران نمی بودم، دیگه خوشم نمی اومد بخوام رو بندازم
و الکی واسه 2 ماه از آشنا استفاده کنم بنابراین جای معمولم مشغول به کار تدریس
شدم.
حالا امسال که چیزی نمونده درسم تموم بشه و یه مدتی هم تهران خواهم بود می خوام با
دست پر بیام و دو جین سبد مدرک آبی و بنفش و قرمز و سبز بریزم جلوی ملت بگم
بفرمایید تا بلکه خفمون نکنن با این همه زیمبل و زیمبول. جالب این که پارسال من توی
یه کلاسی به عنوان کارشناس آموزش و تعیین سطح استاد شرکت کردم. دیگه گاهی می خواستم
از ته کلاس بپرم معلمه رو بندازم بیرون و خودم درس بدم بس که طرف شوت بود. نه سواد
و احاطه به درس داشت و نه بلد بود چطور دانشجو رو به جواب سوال هدایت کنه طوری که
گیج نشه. حالا ادعا داشتن اندازه کپل خر ملانصر الدین.
از شر امتحانای مایکروسافت اگه خلاص بشم، دو هفته بعد می خوام یه امتحانی رو شروع
کنم که برای تدریس هست و دست بر قضا توی دنیا خیلی هم کم دارنش چون مثل اینکه قبول
شدنش سخته و خلاصه باید این کاره باشی. سوالاش رو که دیدم حال کردم. دقیقا روی بحث
روانشناسی معلم و استاد و ارتباطش با دانشجو و غیره بحث می کنه و خلاصه هر مضمونی
رو توی این مقوله پوشش میده. امتحانش قسمت عملی هم داره.
علی ایها حال خواستم بگم که انقدر کتاب خوندم دیگه چشمم دراومد پشت این لپتاپ
لعنتی. هفته بعد می خوام اولین امتحانم رو بدم. امیدوارم قبول بشم. اگر قبول نشم
کله همتون رو می کنم(حالا شماها این وسط چه گناهی کردید؟!!!). این جور موقع ها هم
که ما زرت و زرت پاچه خدا رو می گیریم پس شما هم بگیرید و دعا بفرمایید برادران و
خواهران با دین و بی دین که قبول بشم. جان خودم مردم. روزی 6 ساعت فیکس و خالص
خوندم. تازه از دیروزم تب و لرز زده به جونم. آخه جون من این انصافه آدم مخش توی
بهشت و هپروت باشه به دلایلی(!)، بعدش تب و لرز هم داشته باشی و اون وقت مجبورم
باشی بشینی یه کتاب کلفت هزار صفحه ای رو بخونی و تمومش کنی. تازه فردا هم باید کلی
تست بزنم. خدا لعنت کنه هرکی این بساط مدرک و مدرک بازی رو راش انداخت توی دنیا.
جالبه توی دوبی از ایران صد درجه بدتره!!!
Comments
اي فرزند :عيب نداره دانش بجوي و بر طبقات مدارجت هويجوري بيفزاي كه سيره عقلا و ناقلايان هم عصر ما اينسان است .
فرازي از نصايح ما به شمايان
Posted by: عاطفه | April 20, 2005 01:58 AM
در كسب مداركتان كوشيدم بسي ولي هيهات كه در هدايت اخلاقي تان شل جنبيدم و اينسان شد كه مدام سخنان شيوا به كار ميبريد و يا به اعضاي خر ملا نصرالدين عنايات كلامي نشان مي دهيد. اميد ان دارم كه روزي نمره انضباط شمايان ارتقا يابد. انگونه كه مىدارجتان ارتقا يابيده
Posted by: عاطفه | April 20, 2005 02:17 AM
اصلاحيه : انگونه كه مدارجتان ارتقا يابيده
Posted by: عاطفه | April 20, 2005 02:23 AM
اصلاحيه : انگونه كه مدارجتان ارتقا يابيده
Posted by: عاطفه | April 20, 2005 02:24 AM
اصلاحيه : انگونه كه مدارجتان ارتقا يابيده
Posted by: عاطفه | April 20, 2005 02:24 AM
salam
نمي دونم كه اين مطلبي رو كه مي خوام به عرض برسونم از مثنوي معنويست يا جاي ديگه.اما ماجرا از اين قراره كه يه روز يه عالمي(البته با كلي مدرك سبز و ابي و قرمز) داشت از كنار دهي رد مي شد كه ديد يه بنده خداي دهاتي داره با درازگوشش از اونجا رد مي شه.خوب كه دقت كرد ديد كه مرد روستائي براي حفظ تعادل بار،يك طرف پالون چهار پا رو پراز سنگ كرده و يه طرف ديگه رو پر از محموله باري. از اونجا كه اين دانشمند خيلي عالم بود به سراغ دهاتي رفت و گفت : براي حفظ تعادل بهتر است كه بار رو به دو قسمت مساوي تقسيم كني و خودش وارد عمل شد و سنگها رو بيرون اورد و بين دو طرف پالون به مقدار مساوي تقسيم كرد. روستائي كه اين اعجاز رو ديد به دست و پاي دانشمند افتاد كه: حقا داراي بالاترين كمالات و فضايل هستيد و سرور من و..... سپس به دانشمند گفت كه من كدخداي اين ده هستم و چند پارچه ده و باغ و ال و بل دارم، حال شما با اين همه علم و فضل مايملكتان چيست؟ عالم پاسخ داد همين جامه اي كه به تن دارم.اين شد كه كد خدا با چشماني از حدقه در امده ،تند تند شروع به تخليه بار كرد و باز يك طرف پالون را پر از سنگ و طرف ديگر را پر از بار نمود و گفت:اين دانشي كه تو داري براي من شوم است! و عالم را همونجور هاج و واج بر جاي گذاشت و رفت. از اين مطلب چند نتيجه مي توان گرفت:
اولا كه بي پول بودن كساني كه به دنبال تحصيل هستن ريشه تاريخي دارد.
دوم اينكه حتي اون روستايي و بي سواد هم فهميد كه كسب علم براي ادم نون و اب نمي شود اما ما هنوز نفهميده ايم.
Posted by: taranom | April 20, 2005 11:24 AM
برات دعا می کنم ما را هم دعا کن که شرایط مشابه با تو داریم.
Posted by: علی رضا | April 20, 2005 12:23 PM
برات دعا می کنم ما را هم دعا کن که شرایط مشابه با تو داریم.
Posted by: علی رضا | April 20, 2005 12:23 PM
ز گهواره تا گور چاه مکن بهر کسی که ایزد در بیابانت دهد باز
موفق باشی
قربانت وحید
Posted by: وحید | April 20, 2005 04:58 PM
ajab bahsi ro az dast dadam...man sarma khordam..ba inhal..2 bar sa'y kardam update konam & tu postam be shoma link dade budam ta dustane man ham dar bahsetun sherekat konan & age kasi ta hala ba bloge kheyli por mohtavat ashna nashode in eftekhar nasibe man beshe ke baese ashnaeish basha...amma..che konam ke blogspot badjuri ba man laj karde..in post ro hanuz nakhundam chon vaghte cheshm pezeshk daram...cheshmama ham ru sarma khordegi...faghat umadam begam,man hanuz moshtagham un bahso donbale konim & ehtemalan emshab up mikonam & eddei ro ravaneye bloget!..movaffagh bashi..beram ta dir nashode..cheshme chapam ajib dard mikone..baz por ru por ru daram poshte pc invar unvaro did!!!! mizanam..babye.
Posted by: alone moon | April 20, 2005 06:47 PM
duste man..behet link dadam tu blogam..yani be matlabet..garche man 1 sadome shoma ham khanande nadaram..& shoma ham ghadam rajne nakarin..amma..age ye nafar ham az tarighe man ba bloge khubet ashna beshe..baraye man eftekhare.
Posted by: alone moon | April 21, 2005 12:35 AM
raje be matlabet...man shakhsan aslan ba in mas'ale movafegh nistam...ba madrak salari....alan ba ye cheshm daarm minevisam..mosakken ha ham asar kardaan..ziyad fekram kar nemikone..farda mibinamet..shad zi pejmane aziz.
Posted by: alone moon | April 21, 2005 12:42 AM
rasti...man mikham bahat moshavere konam & mashverat & nazar khahi!!! amma.nemitunam mail bezanam barat...click ke mikonam ru mailet baz nemishe...ba'd ham tu blogam neveshtam"KALAME"chon"ZH"nadashtam ke benevisam"VAZHE"...goftam ta nagi tahrif karde matlabamo..shab be kheyr.
Posted by: alone moon | April 21, 2005 12:44 AM
پژمان جان حال وهواتو خوب می فهمم.شبای امتحان جدا"آدمو نصفه عمرمیکنه.امیدوارم وقتی از دردسر امتحان فارغ شدی یه نفس راحت بکشی ودر حالیکه مخت همچنان توی بهشت سیر وسیاحت میکنه(به همون دلایلی که گفتی) خبر قبولیت رو بشنوی و به ما هم بگی ته خوشحال بشیم.
درضمن اون پست قبلیت واقعا" کولاک کرد.من حتی تو بلاگ معروفترین شخصیت های هنری و مطبوعاتی ایرانی هم این همه کامنت ندیده بودم.
یه نکته دیگه اینکه این عالیجناب منتقد عجب موجود بانمکیه.اصلا" انگار طنز رو نمیشه از کلام این آدم جدا کرد.من همیشه از کامنتهایی که واسه تو مینویسه خوشم میاد وکلی لبخند واسم میاره.
Posted by: سارا.ه | April 21, 2005 02:31 AM
سلام،
هم این post رو خوندم، هم قبلی رو (2 تا رو با هم خوندم)...
1- امیدوارم قبول بشی... به هر حال اگر چه تا حالا ندیدمت و فقط همین قدر که می نویسی باهات آشنایی دارم... ولی از موفقیت یه ایرانی توی بلاد غربت (!!!) همیشه خوشحال میشم!
2- post زنانگی رو هم خوندم... می دونی خیلی وقت ها زندگی اون جوری که آدم پیش بینی می کنه یا انتظار داره پیش نمیره! خیلی وقت ها چیزهایی که انتظار نداری پیش میان و تو هم اصلا آمادگی ش رونداری... و اینها روی آدم خیلی خیلی خیلی تاثیر می ذاره.... البته در دراز مدت ها!
می دونم چی میگی و فکر کنم تا یه حدودی هم درکت می کنم.... فکر کنم طرز برخورد با شرایط مختلف خیلی مهمه... این که چه حوری به یه قضیه نگاه کنی، کلی می تونه تو روحیه آم تاثیر بذاره... خیلی دلم می خواد بیشتر بنویسم.. خیلی خرف برای گفتن دارم .... ولی Post خوبی بود... جا داره همه یه خورده بهش فکر کنیم...
ببخشید روده درازی ورزیدم!!!! بابای مرد تنها
Posted by: مرد تنها | April 22, 2005 02:55 PM
سلام عزیز
امیدوارم که نه تنها تو این امتحانات مایکروسافت بلکه تو تمام امتحانات زندگیت موفق باشی من هم میخوام به دنبال مدرک msce برم اما می ترسم که قبول نشم میخواستم نظر شما رو هم بپرسم و اگه راجع به نحویه امتحاناتش چیزی می دونید خوشحال میشم که منو هم راهنمایی کنید
نهایت تشکر
Posted by: مهدی-ج | July 16, 2005 10:29 PM