گوشت الاغ کبابي!
توی خبرها خوندم که یه پدر و پسر روستایی به دلیل فقر و بیچارگی رفتن از در
و دهات اطراف کلی خر و الاغ خریدن و بعد از ذبح به رستورانهای بین راهی و
رستورانهای معتبر شهری به عنوان گوشت گوساله کبابی فروختن و خلاصه حالا لو
رفتن! راستش نمی خوام این رو پیراهن عثمان کنم و بهش بخندم بلکه می خوام
گریزی بزنم به مطلبی که مدتهاست فکر من رو به خودش مشغول کرده و یه جورایی
داره باعث آزارم میشه.
خیلی از ایرانی ها دارن خارج از کشور زندگی می کنن. توی این دسته به اونایی
که کار ندارم که از دوران کودکی و خردسالی خارج زندگی کردن چون عملا دیدم
که این عده از نسل ایرانی، هیچ سر و دستی برای اتفاقاتی که توی ایران میفته
نمی شکنن، اخبارش رو دنبال نمی کنن و یا اصلا براشون مهم نیست و شاید هم
اصلا درک نمی کنن. برای کسی که توی سوئد از 5 سالگی بزرگ شده و یا از 7
سالگی در آمریکا رشد کرده دیگه فهمیدن خیلی از شرایط و اوضاع و احوال ایران
غیر ممکنه و به قولی حرجی بهشون نیست.
اما این وسط آدمایی مثل من هستند که کودکی و نوجوانی رو کامل توی ایران و
خصوصا توی تهران بودن و با خیلی چیزا دست و پنجه نرم کردن و زدن بیرون. من
و امثال من چیزی که قریب به اتفاق هممون باهاش دست و پنجه نرم می کنیم اینه
که چیزی حدود 6 ماه تا یه سال اول رو گیج می زنیم. اگر با مشکل مالی هم از
مملکت زده باشیم بیرون که دیگه واویلا. نوستالژی عجیبی گرفتارمون میشه و
بعدش گریه های شبانه و گیج زدن و گیج زدن. بعد اون دوران گیج زدن، هرکسی می
خواد یه طنابی پیدا کنه خودش رو بکشه بالا چون تازه می فهمه توی چه باتلاق
و کثافتی داشته دست و پا می زده.
آدم وقتی شرایط زندگی رو می بینه. وقتی با یه سطح بسیار متفاوت از زندگی
آشنا میشه، خود به خود بهش عادت می کنه و جزیی از روتین زندگیش میشه. اون
وقته که خیلی ها مثل من یه نوع گه گیجه می گیرن و شبا از فکر و خیال به مرز
روانیت می رسن. اینکه چرا این همه مدت بهشون ستم روا داشته شده، چرا توی
مملکتی بزرگ شدن که هیچگونه امکاناتی بهشون داده نشده و همه چیز خشک و بی
روح اجرا شده و بعد فاجعه ش اینجاست که هر روز بدتر از قبل میشه و امیدی
نیست.
تمام سفرنامه های من به ایران، این 3 سال و اندی که اومدم توی این خراب شده
امارات، رو مو به مو توی همین وبلاگ نوشتم. تا پارسال که ایران میومدم، از
ایران لذت می بردم و برای دیدنش لحظه شماری می کردم، درسته به خاطر مسائل
خانوادگی و خیلی چیزای دیگه آخراش زده می شدم و دوست داشتم برگردم اما نمی
دونم چی شد که از مهر پارسال که از ایران اومدم بیرون، مهر این نام هم داره
از دلم هر روز کمرنگ تر میشه.
حالا نگید من خودم رو باختم یا دلم برای وطن و خاک نمی تپه. برای من هنوز
وقتی اسم آبادان و ایران میاد، قلبم شروع به تپش می کنه و دوست دارم یه
کاری بکنم برای مملکتم اما وقتی می بینم، وقتی اخبار رو می شنوم، وقتی
فلاکت و مرگ و بدبخت و مشکلات روزگار رو می بینم زده میشم. گاهی از خدای
خودم می پرسم آیا من باید اول از شر گره های درونی خودم، از شر قلب پاره
پاره و تنهایی ممتد و آزار دهنده ام رها باشم، آیا باید با خدای خودم کنار
بیام و راه و رسم روزگار پست و بی معرفت رو یاد بگیرم یا به دنبال سرزمین
آبا و اجدادیم باشم.
یه مدت دیگه بازم میام به خاک وطن اما سرد و بی روح. راستش میام که برم.
یعنی دلم می خواد برم. حتی اگر مجبور باشم برای دیدن چشمان نگران و گریان
مادر، ویزا بفرستم اون بیاد پیش من. یا برای دیدن دستهای خسته پدر، ازش
خواهش کنم چند روزی رو به خودش استراحت بده و بیاد جایی که در آینده قراره
باشم. تمام این چیزها هر روز و هر شب مثل پتک می زنه توی سرم. خودم رو
مشغول می کنم. کار می کنم. درس می خونم. مطالعه می کنم. گاهی اینجا تفریح
می کنم اما باز کافیه یه لحظه به خودم یام. کافی یه غم بیاد تا تمام این
پژمردگی ها روی سرم انبار بشه.
متاسفانه من هم مثل خیلی از شماها، درد جامعه ای رو که درش بزرگ شدم دارم
به دوش می کشم بعلاوه تمامی مسائل شخصی که دارم. کلنجارهایی روحی که با
خدای خودم دارم و با وجودم توی این دنیای لعنتی، جایگاهم در زندگی عشقی
آینده که ازش به شدت می ترسم چرا که این قلبی که توی سینه س انقدر پاره
پاره س و انقدر بی تابی می کنه که نمی دونم باهاش چه کار کنم. شبا به این
قلبم میگه چه کنم تا انقدر تیر نکشی. تا انقدر زجر نکشی. هیچ جوابی براش
ندارم. هیچ کاری نمی تونم بکنم. درگیر شدم. زیاد. به حد روانیت.
دنبال درمونم اما پیدا نمی کنم. من همش 26 سال سن دارم. دلم نمی خواد توی
این سن کم چیزهای خیلی سخت رو تجربه کنم. از خدا خواستم کمی بهم مهلت بده
تا کمی روی پای خودم بایستم و بعد اگر خواست آزمایش کنه اما مثل اینکه گوشش
بدهکار نیست. واقعا منگم مخصوصا با این اتفاقی که از دیشب برام افتاده. نمی
دونم باید جلوی اشکام رو بگیرم. باید درس بخونم، باید به فکر خانواده باشم،
به فکر همنوعم باشم یا چی.
می دونم؛ می دونم. شاید بگید من دیوانه ام. اما باور کنید اگر به هیچ چیزی
هم فکر نکنم یا حتی نگذارم اسمش هم از مغزم خطور کنه اما بدجوری دارم با
این قلبم کشتی می گیرم. هرچی دارم بزرگتر می شم بیشتر می فهمم که دنیا چه
جای سخت و کثافتیه برای زندگی. یه زمانی می گفتم حالا شاید خودم تو فلاکتم
این طوره، ولی باور کنید یه وقتایی که قهقهه هم می زنم بعدشم میرم می زنم
زیر گریه. انگار که این دل بی صاحاب به هیچ صراطی مستقیم نیست. وقتی عاشق
نیست یه طوره، وقتی عاشقه یه طوره. وقتی تو عشق شکست می خوره یه طوره. کلام
آخر اینکه آخه لعنت به اون حکمتی که داری و یه موجودی مثل من خلق کردی، چرا
این دل رو این طوریش کردی که انقدر بی قرار باشه. آخه این دل به درد این
دنیا که نمی خوره. باور کن دلی که برای همه بتپه. از هر حرفی نگذره و مراقب
بقیه باشه یا مسخره اش می کنن یا با خنجر می زنن توش تا از اون سرش
دربیاد.یادم میاد یه جایی می خوندم که یه یارو که مرده بود تو سن شصت و
خورده ای سال، بعدش به یه دلیلی روحش اومده بود تو خواب یکی می گفت فلانی
باور کن من از بچگی آرزو می کردم بمیرم چون طاقت این دنیا رو نداشتم. می
گفت هر روز صبح که می رفتم صحرا از خدا می خواستم اون روز آخرین طلوعی باشه
که می بینم. ولی خداوند این همه سال آرزوم رو عقب انداخت. من وقتی این تکه
اش رو خوندم کلی گریه کردم.هرچی بیشتر چشام رو باز می کنم، بیشتر زجر می
کشم. من دارم زجر می کشم. یه زجر درونی که هر روز داره آبم می کنه. خیلی
سخته. سخت اما واقعی.
پانوشت: این متن رو عمدا به این صورت پراکنده نوشتم. دلم می خواد برای خودم
ثبتش کنم که چقدر ذهن آشفته و پریشانی دارم. امشب شب جمعس. من به شدت احساس
ضعف و پریشانی و ترس می کنم. از یه چیزی به شدت می ترسم. نماز دیگه تسکینم
نمیده. اما دعای نادعلی هست. امشب یه بار دیگه میخوام صداش بزنم بگم "یا
علی مرا دریاب" که گمراه شده ام. تو از اون خدا بخواه که کمکم کنه. من نحیف
شده ام.
Comments
من دو سه سالی بود که وبلاگت رو نخونده بودم...باورمم نمی شه همون پژمان باشی...نوشته هات خیلی پخته تر شدن...خودت هم مهینطور
Posted by: فانوس خیس | May 6, 2005 01:56 AM
من دو سه سالی بود که وبلاگت رو نخونده بودم...باورمم نمی شه همون پژمان باشی...نوشته هات خیلی پخته تر شدن...خودت هم همینطور
Posted by: فانوس خیس | May 6, 2005 01:58 AM
harfato amighan hes mikonam, bade 3 sal doori az oon mohit hanoozam rahamo peyda nakardam, na dele bezar na dele bardar daram!
Posted by: pari | May 6, 2005 05:45 AM
مطالب جالبی دارین. از وب لاگ داداشم با وب لاگ شما آشنا شدم. در اولین فرصت اسم وب لاگتون رو به فهرست وب لاگ دوستان خودم اضافه می کنم. در ضمن یه چیزایی هست که بعدا می گم!!
Posted by: د.د | May 6, 2005 08:26 AM
واقعا این مطلب یه حالی به من داد.
خدا کنه همیشه هر چی بخوایم بشه.
بابای
Posted by: وحید | May 6, 2005 04:36 PM
جوونیمو جوونی نکردیم
دیوونه ایمو مجنونی نکردیم
Posted by: وحید | May 6, 2005 04:45 PM
Salam agha pejman,
Man ham mesle shoma 3 sali hast Kharej hastam. midooni man fekr mikonam kheyli chiza hast ke dast be daste ham mide va roozegare mano to ro injoori mikone, Avalish Melate khodemoon hastan, ke hich rahmi dige be ham nemikonan ( gooshte khar ham be ham mindazan), az maslayele siyasi ham ke begzarim ( ke darsade balayi az bad bakhtiya ro ham shamel mishe), dar nahayat beinja mirese ke joon be labemoon berese, kheyli vaghat injoori misham ke to mishi, man 33 salame, 5 sal bishtar az to keshidam, midooni, kheyli vaghta khoda ro shokr mikonam ke MARG ro gozashte , chon age nabood ta ABAD bayad zajr mikeshidim, KHODA RO SHOKR :) are aziz, bazi vaghat vaghti kheyli be tang miyam, be Mordan Omidvar misham ke Tahamol kon, ye roozi hamhye in jaryanat tamoom mishe. che mishe kard? be har hal majboorim felan, faghat khoda Lanat kone baeso banisho ke bekhatere kheyli chiza az jomleh Income bishtar, pool o servat shakhsi ya melli baese dar bedariye million ha irani mishan ke be donbalesham insakhti ha ro be donbal biyare. Midooni ye dooste Canadayi dashtam ye rooz behem ye chizi goft, Goft hamishe fekr kon ke Mitoonest az in ke hast bad tar bashe,( in ye model khod ro Gool zadane amma agarfekr mikoni komak mikone, khodeto gol bezan bazi vaghta mesle man ta ye kami taskin peyda koni).................. Bar gharar bashi
Posted by: Hamid | May 6, 2005 08:20 PM
چیه عزاداری راه انداختی اینجا پسر ! پاشو برو یه دست بیرون نفس بکش و آب بزن به صورتت. بچه بازی دورانش تموم شده. فردا قراره ماشین چگووار بخری ، برو به فکر پول باش :))
Posted by: عالیجناب منتقد | May 7, 2005 12:00 AM
avalan man bavar nemikonam ke ghalbi ke baray-e hame mitape tir bekeshe. pas natije migiram hanooz aadam-haaye ziaadi to in donia hastan ke beheshoon del nabasti... ba'desh, moshkel-e to ba ezdevaaj-o gheyre hal nemishe, chon hanooz raah-e shad zendegi kardan-et ro pydaa nakardi, taaze ma'shooghet ro ham bichaare mikoni. bebakhshid man rok goftam ha... pas javoon, behtare kamtar adaaye aashegh-ha ro daraari... bebin atraafianet chetor haal mikonan, hamoontor haal kon.
Posted by: Aatash | May 7, 2005 05:29 PM
هرچند آتش حرف زیادی هم میزنه، اما این قسمت حرفش رو در موردت من تایید میکنم و امیدوارم براش راه حل هم بیابم.
chon hanooz raah-e shad zendegi kardan-et ro pydaa nakardi, taaze ma'shooghet ro ham bichaare mikoni
Posted by: عالیجناب منتقد | May 8, 2005 04:41 AM
Montaghed jaan, to nemitoni baray-e zendegii-ye digaran raah-e hal peydaa koni. har kas baayad khodesh moshkel-aat-e khodesh ro peydaa va hal kone. be jaaye in kaar-ha boro weblog-et ro dorost kon ke inja baaz nemiishe. (shaayd ham baray-e man filter-esh kardi!?)
Posted by: Aatash | May 9, 2005 03:06 PM
متاسفانه بدنبال تبليغات بيهوده بيگانگان و عدم اطلاع رساني لازم از سوي مسئولين (کل نظام ) متاسفانه هويت ملي- ايراني در نسل جديد بشدت رنگ باخته است و بايد متناسب با پيشرفت جهان ما در حفظ فرهنگ خود بکوشيم . مثل چين که توانسته فرهنگ خود را حفظ کند .
Posted by: هادي ابولوفا | July 3, 2005 04:31 PM
Please check the pages dedicated to texas holdem poker strategy texas holdem poker strategy http://www.evilplots.com/ http://www.evilplots.com/ .
Posted by: online texas holdem | July 19, 2005 04:06 AM
Please check the pages dedicated to texas holdem poker strategy texas holdem poker strategy http://www.evilplots.com/ http://www.evilplots.com/ .
Posted by: online texas holdem | July 19, 2005 04:07 AM
You can also take a look at the sites in the field of texas holdem tournament texas holdem tournament http://www.atlantis-asia.com/ http://www.atlantis-asia.com/ ...
Posted by: online texas holdem | July 20, 2005 07:25 AM