... و اما تهران و کوچه پس کوچه هايش
یواشکی اومدیم که یه وقت گربه شاخمون نزنه. وقتی اون مامور بداخلاق فرودگاه
امام مهر ورود رو زد گفتم پژمان دوران دانشجویی لیسانس هم به پایان رسید.
خدا پدر و مادر گمرکی های اونجا رو بیامرزه با فرودگاه مهرآباد که چند
سالیه اذیت نمی کنن و دل و روده چمدونت رو نمی ریزن بیرون. منم کلی بار و
خرت و پرت شخصی داشتم. وقتی بهم گفت چی داری گفتم ولله یه مشت وسایل شخصی و
لوازم خصوصی و یارو هم گفت برو به سلامت. در اوصاف فرودگاه امام اینکه اصلا
خوب درستش نکردن. داخلش خوب نبود ضمن اینکه حالا حالاها کلی کار داره تا
تکمیل بشه.
سوار تاکسی سمند فرودگاه شدیم که کولرش انصافا خوب کار می کرد و قیمت کرایه
هم 8500 تومان که همون در فرودگاه خفت می کنن. تا رسیدم و خوش و بشی با
خانواده و شبش هم رفتم فرحزاد جاتون خالی با یه رفیق شفیق که کلی می خواست
زیر زبون ما رو بکشه و آخرشم موفق نشد و یه فیله کباب و چای و قلیون کشیدیم
و با باریدن نم نم بارون دیگه عیش و نوشمون رو به راه کرد. قلیون ممنوع شده
ولی اینجا که ما رفتیم داشت و غذاش هم خداییش از پارسال خیلی بهتر شده بود.
جای یه نفر خیلی کنارم خالی بود.
تهران، همون تهران قدیم. زیاد تو پوشش دخترا تفاوتی ندیدم هرچند که باید
بیشتر به شمال شهر سر بزنم تا ببینم اوضاع از چه احواله. میدون هفت تیر
شلوغ و پلوغ و موتوریه که از کول سر و ملت میره بالا. هرچند هنوز زیاد
بیرون نرفتم. به جز شب اول بقیه اش، این چند روزه تعطیلات رو هم خونه بودم
و تازه امروز باز به بیرون مشرف شدیم! حالا چی کار می کردم؟ روزی 10 تا 12
ساعت بدون غلو داشتم مجله و کتاب کامپیوتری می خوندم. به قول دوستی من یه
روانی به تمام معنام. یه سری کارا ریخته رو سرم که باید تا هفته بعد خلاصش
کنم و بعدش منتظر عزیزی باشم که فقط خدا می دونه چقدر منتظرشم. بعلاوه
اینکه سر و کله چندتا از دوستان هم از خارج از کشور پیدا میشه و بازم میشه
اون جمع صمیمی رو درست کرد هرچند جای بعضی ها واقعا خالیه و مطمئن باشن
همیشه ذکر و خیرشون میشه.اینترنت همچنان توی اعصاب میره و قیمتش هم زیاد
تغییر نکرده و همون ساعتی 230 تا 250 تومان هست.
دلم می خواد این تابستون هم مثل تابستون سال 82 برام خاطره بشه به یه علتی
که خودم می دونم. تابستون 82 از بودن با دوستان لذت بردم و حالا خیلی از
اون بر و بکس دیگه نیستن و یا قاطی مرغا شدن و دیگه سگ دوندگی زیاد.
امیدوارم که بتونم چندباری شمال برم و حسابی با دوستام کیف کنم. واقعا
خوشحالم که درسم تموم شده. این آخرم بگم که وقتی سربازی می رفتم همه میگفتن
وقتی سربازی تموم میشه خاطره های خوبش می مونه و آدم حسرت می خوره که چرا
تموم شده. اون موقع من به این حرف هم خدمتی ها می خندیدم و اونها به من می
گفتن حالا می بینی اما هیچ وقت نمی دونم چرا برای دیگران این موضوع هضم
نمیشد که هدف و نهایت من خیلی فراتر از دنیاییست که اونا برای خودشون تصور
می کردن. حالا پنج سال تمامه که خدمت من تموم شده و من نه تنها افسوسش رو
نمی خورم بلکه کماکان از اون به عنوان بدترین دوران زندگیم یاد می کنم.
دورانی که حتی مدتها بعد اون کابوسش رو می دیدم. حالا همین قضیه برای من
توی قضیه دانشگاه پیش اومده. توی ایران نمی دونم چرا همسن و سالهای من
انقدر کوچک فکر می کنن و شور جوانی ندارن. همه به یه لقمه بخور و نمیر راضی
و یه لوپ کوچک برای خودشون درست کردن. نمی خوام برای کسی نسخه بپیچم چون
این حرفارو اگه کسی بخواد به جون و دل بخره می خره و براش میشه یه قوت قلب.
کسی هم که نخواد پیغمیر و آیه و حدیثه که جلوت می چینه و یه دلیلی میاره که
آره نفست از جای گرم بلند میشه. اما باور کنید برای رسیدن به هدفهای سخت
باید سختی کشید و من وقتی خودم رو توی آیینه می بینم از اینکه تمومشون کردم
و می خوام با توکل بر خدا و پشتیبانی دوستان و راهنمایی و استفاده از حتی
تجربیات شما خواننده وبلاگم به اهدافم بزرگم برای خدمت به دیگران برسم، از
خوشحالی در پوست خودم نمی گنجم.. خوش باشید.
Comments
be nazaram bayad ssa@ labtopeto tanzim koni! ye kam zyadi jolost! alan saa@ 2:42 mibashad!! yani comente man zood tar az post omade!?????? mibinam comente avalam?! vase hamine?!
Posted by: boshkeye ba salighe | June 6, 2005 03:15 PM
salam, hey ye sary ham be ekbatan bezan hala ke irooni:) rasty khosh omadi
Posted by: persian gir | June 6, 2005 03:50 PM
8500 تومن ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
واویـــــــــــــــــلا :| بیچاره ملت
انگار از همه قوانین غرب همش اینو یاد گرفتند که هزینه مسافت بین فرودگاه و داخل شهر بایست هون تا گرون باشه
Posted by: عالیجناب منتقد | June 6, 2005 04:01 PM
سلام
به وطن خوش آمدی !!
حالا سه نفری می خونیم
دوباره می سازمت وطن
من و تو و معین
باییییی
Posted by: mohsen salek | June 6, 2005 04:50 PM
به به بلاخره یه خبری از تو شد. دلمون برات خیلی تنگیده. ایشاالله که خوش خوش خوش باشی اونجا. خدا به ما هم عطا بکند ایشالله. به همه رفیقات بگو اینجا چه جهنمی هست. به امید دیدار دوباره در جایی بجز دبی. دوستدار تو علی همکلاسی
Posted by: علی کچل | June 6, 2005 07:51 PM
خوب ببینیم یه چند صباح بعد چی میگی عزیز دل اولش همه چی شیرینه
خوش باشی :)
Posted by: عزیزدوردونه | June 7, 2005 02:34 AM
بی خیال سختی ! خوش اومدی
Posted by: Habib | June 7, 2005 10:28 AM
سلام خدمت دوستان خودم و اقا پژمان
غصه نخور دوران خوشیهات داره تموم میشه وقتی مامان بابات گیرر دادن زن بگیر میفهمی
خلاصه یه سری هم به ما بزن ما بچه مرکز شهریم
خیابون جهموری خوش باشی تا بعد
بابای
Posted by: وحید | June 7, 2005 03:19 PM
D: hahahahahaha
in vahid che ghad banamake ;) hahahahahaha
Posted by: عالیجناب منتقد | June 7, 2005 07:25 PM
ilove you
Posted by: امیر | July 26, 2005 11:46 PM