معجزه تلقین!
یک پزشک فرانسوی در خاطرات خود می نویسد که در کشور الجزایر مشغول طبابت
بود. روزی مردی نزد وی آمده و از انقباض سخت عضلات شکایت می کند، پزشک
فرانسوی نسخه ای نوشته و به دستش می دهد و می گوید این دارو را در یک کاسه
آب مخلوط کن و بخور.چند روز بعد بیمار مراجع می کند و از اثر خوب و فوری
نسخه تشکر می کند.
پزشک وقتی از جزئیات پرس و جو می کند، معلوم می شود که بیمار نسخه را طبق
دستور طبیب به جای آنکه داروی آن را تهیه کند و با یک کاسه آب بخورد، خود
نسخه را در داخل آب انداخته و خورده است و عجیب آن که بیماری اش نیز بهبود
یافته است! از این رویداد می توان نتیجه گرفت که تلقین تا چه اندازه در
درمان بیماری ها موثر و مفید است و صد البته در آی کیو و هوش عربهای هم که
شکی نیست!
Comments
I think the patient had a diarrhea and the papaer block his movements
Posted by: pa pati | July 23, 2005 11:01 PM
پس نتیجه میگیریم که کاغذ خاصیت درمانی داره
بشکه کجایی که دارم میرم
بابای
Posted by: وحید | July 24, 2005 10:32 AM
chye baba chera jigho dad mikoni?! injam:d chera dary mimiry?!pejman joon lotfan hich vaght dige be melyataa tohin nakon ,albate man khodamam zyad az araab khosham nemyad vali nabayad beshon tohin konim
Posted by: boshke ba salighe | July 24, 2005 02:34 PM
بشکه جان نگفتم دارم میمیرم گفتم دارم میرم :D
Posted by: وحید | July 24, 2005 04:02 PM
سلام به همه . يه مدت قبل توي يكي از پستها نوشته بودم كه خيلي اوضاع زندگيم بحراني هست. به هر دري ميزدم كه به حال عادي برسم از صحبت با مشاور و دوست و استاد تا نشستن باي صحبت خانوماي مسن توي پارك و ………… جالبه كه حرفاي همشونو مىدونستم. حتي قبل از اين كه صحبت كنن مي دونستم هر كدومشون چي بهم خواهند گفت .ناسلامتي خودم روانشناس كل دور و بري ها هستم.هيچ كدوم حرف تازه اي واسم نداشتن. فهميدم كه جز خودم كسي نميتونه به دادم برسه .بار اولي بود كه ميخواستم واسه خودم نسخه بپيچم .داشت كارم به جاهاي باريك ميكشيد تا اينكه با خوندن يه كتاب كه تا قبل از اون كنج جاكتابي خاك ميخورد تصميم كرفتم به جاي غصه و ننه من غريبم بازي يه كار اساسي بكنم . در عرض نصف روز با تمركز با دعا با تلقين با مراقبه با……………………. يه دفعه كلي خودمو اروم كردم. البته فقط اون كافي نبود.روزها تلقين كردم .هر از گاهي يه پسلرزه هايي هم داشت .ولي خدا رو شكر خيلي بهترم. حالا كه به ارامش رسيدم دارم از اتفاقاتي كه برام افتاد درس مي گيرم. گرچه هنوز خيلي موارد روشن نشده.
حالا كه اومدم ديدم از تلقين گفتي ياد خودم افتادم. از دوستايي هم كه واسم دعا كردن ممنون .
خدايا ميدونم همه كارات حكمتي داره. شايد مدتها از خودم غافل شده بودم.هنوزاگرچه خيلي چيزا واسم مبهمه ولي مطمئنم قراره درس بگيرم. ولي بالا غيرتا بهم زياد سخت نگير.خودت كه ميدوني لوس و ننرم.
خدا جون دوست دارم!!!!
Posted by: عاطفه | July 25, 2005 12:58 AM
لطفا فیلم سکسی بفرست
Posted by: علی | November 22, 2005 03:42 PM