« حاملگی ناخواسته | Main | چهار راه استامبول »

بازگشت به صفحه اصلی وبلاگ

محبتی به عمق رنگ چشمان تو

خودت می دونی که تنها چشمات نبود که من رو تو دریای دلت جا داد. همیشه بهت گفتم پیچش موهات و ناز و کرشمه تو نبود که من رو عاشقم کرد بلکه درونت بود که شیفته ام کرد. همون درونی که همیشه نگرانشی و می خوای سبز تر و سبز تر بشه. پر بار بشه. که یه باغبون مراقبش باشه توی توفان و برف و بوران. مبادا که ساقش بشکنه تا رشد کنه و بزرگ شه. حالا من شدم باغبونت.

جات خالیه. جات بیست و شش ساله که توی زندگیم خالیه. از کودکی رویای تو در سرم بوده. رویای با تو بودن. ببین، ببین چقدر ضربان قلبم تند میشه وقتی می خوام تو رو ببینم. انگار که روز اوله. انگار که می خوام برای بار اول توی نگاه مهربونت غرق شم. تو که می دونی چقدر سخته واسم حرفای عاشقانه گفتن. دیگه دستام می لرزه. قلبم امونم نمی ده که بتونم فکر کنم. روحم پرواز می کنه تا بیاد پیش تو. تویی که برای رسیدنش با پای آبله سفر کردم و از هر چیزی گذشتم و چقدر خوب درکش می کنی و قدرش رو می دونی. چقدر خوبه که لمسش می کنی و حتی براش گریه می نوشی.

شبا که می شه هنوزم برات کلی دعا می کنم. اگر بدونی وقتی می خندی چقدر لذت بخشه. اگر بدونی چقدر قشنگه وقتی یه مرد بدونه که بانویی دوستش داره. که قلبش براش می تپه. که حاضره هر کاری براش بکنه. صبور باشه.فداکار باشه. وفا دار باشه. از بچگی عاشق خنده هات بودم. عاشق دستهای گرمت. عاشق حرفات. حتی عاشق دیوونگی هات که همیشه می گم خیلی مونده به دیوونگی های من برسه. آره آره من دیوونتم. همیشه جستجوت کردم. بازم بیشتر می گردم. انقدر که پیدات کنم. نگو نگو که پیدات کردم. اون روزی که من و تو با هم یکی بشیم، اون روز، زمان پیدا شدن ماست. فقط خدا می دونه چقدر دلم برات تنگ شده. من سالها به دنبال تو بوده ام بانوی آرزوهای من. مرا دریاب در روزگار سختی و مرارت.

TrackBack

TrackBack URL for this entry:
http://www.cyberpejman.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/72

Comments


ديگر به پستچی ها اعتماد ندارم
بگو نامه هايم را
به دست کدام باد بسپرم
تا به سوي تو بياورند؟
ديگر به بادها اعتماد ندارم
بگو نامه هايم را
به دست کدام رود بسپرم
تا به سوي تو جاري شوند؟
ديگر به پستچی ها اعتماد نکن
بگو نامه هايت را
به دست کدام باد یخ
به جاری کدام رود می سپاری
که به دست من نمی رسند...

یاد روسری آبی بخیر، این مطلب منو یاد روسری آبی انداخت، مواظب خودت باش

agha man nafahmidam! belakhare in banoo mage peyda nashode bood?

سلام خیلی جالب بود کلی شیفته ی قلمت شدم

سلام
خوب بود ولي نمي دونم من چرا خنده ام مي گيره. بهتون نمي اد اينقدر رك در مورد عشق بنويسيد. مي دونيد هميشه وقتي در مورد ايشون مي نوشتيد برام جالب بوده چون هميشه تو يه پرده ابهام ازش ياد كرديد، اينه كه اون حالت راز الود هميشه حداقل براي من جالب بوده. يه دفعه مي خواستم به طور مفصل در اين باره براتون بنويسم و به طور غير مستقيم هم عرايضي براي بانوي زيباتون داشتم، ولي گفتم....
در هر صورت داريد عشقتون رو از پشت پرده در مياريد. حيفه!

ay nahal khanoom kojaii ke pejmaneto koshtan

خیلی خصوصی بود. چیزی نگم بهتره

az in ke bazam daram yadashthto mikhoonam khoshhalam pejhman jan.
barghashtanet ham ishala por az movafaghyat basheh hamshahry.

سلام فقط یاد این شعر می افتم...
کاش به شهر خوب تو مرا هميشه راه بود

راه به تو رسیدنم همین پل نگاه بود.

مرا ببر به خواب خود که خسته ام از همه کس

که خواب و بیداری من هر دو شکنجه بود و بس...

ببخشید این عبارت"چقدر خوبه که لمسش می کنی" یعنی چی؟!!!
just kidding!

ye neveesande-ye faransavi meege: "love ia above all the gift of oneself." yaa ye hamchin chzi...

منم یاد روسری ابی افتادم - اما فکر کنم این متن فقط برای یه بانوی خیالیه نه؟

baba mahsa khanom ye kam diiiiir omadi! ye chizi hodode 2--3 saal:d

خدمت سرکار صاحاب سایت و همه شرکت کنندگان در برنامه خواندن و کامنت دادن سلام عرض میشود.

همچنین زبون درازی به بشکه عزیز و رفیق شفیق این روزهای گرم تابستانیش وحید بلا. و نیز هلوی گرم و مخصوص برای توت فرنگی عزیز.

با خوندن این مطلب و همچنین نظریات گهربار حضرات بر آن شدم که کمی مموری دوستان رو فرش کنم و برم سراغ کار و زندگیم.

چنانچه می دانید اندی سال پیش یه فرزندی به نام پژمان میزانی وجبی با یه چند تا وجبی از مشتی خاک اینترنت تحولات عظیمی در این صحنه پرشور انقلابی دیجیتالی آغاز کردند.
یکی از این سررشته ها آزادانه نوشتن از احساسات و ابراز عشق به یار کردن بود.
کیس مخصوص همون معروف به روسری و چادر و غیره ؛ بسی باعث تجدید خاطره با هربار نام بردن میشود.

اما خوب برای ما عالیجناب منتقدان دنیا که حافظه توپی داریم همین را بس که برای کم حافظه های عزیز یادآوری کنیم که >

احساس هر آدمی برای هر آدمی در هر مرحله ای می تونه یه دنیای مخصوص خودش رو داشته باشه. تجربه داشتن یک عامل مهم و ماثر در میزان عمق احساسات هست.
خوبه همه یاد بگیرند رنگ دادن به عشق و آموختن هنر عشق ورزی کار یک شب و دو روز نیست. و ترسو اون آدمیست که از خاطره از دست دادن عشقی درچه قلبش رو با صدها قفل پشت زندون تلخی به اسارت بکشه.

اینجا سخنرانی خویش را به پایان می برم و برای سرکار آقای پژمان خان فردایی رویایی در کنار بانوی خود آرزومندم.

سلام و سوت و صلوات !!

تا دیدار بعد مارا کامنت بسی بسیار

Please check the sites in the field of texas holdem poker online texas holdem poker online http://www.cameralover.net/ http://www.cameralover.net/ - Tons of interesdting stuff!!!

سلام
خسته نباشی
خیلی باهاله
حال کردم
خیلی قشنگ بود
با کارت ادامه بده
به من هم سر بزن
باشه ممنون

به ياد عاشقانه هايي كه با محبوب دلنشينم داشتيم ، افتادم و نگارش هاي دلنواز آن روزها ...

very nice site. please keep updating it. big is feature of small mistery: , Green Girl Hedge or not central corner make or not , Double Chair is very good Slot profound, coolblooded, industrious nothing comparative to green

ashgham bad jor ye pishnahad ziyad roye eshghe ghabl az azdevaj hesab baz nakonid

man ham donbale kosetamaaaaaaaaa

be name khodavande hakim hame joftando ma takim

ye dokhtar nist be ma email bezane
meybody_1@yahoo.com

Post a comment

(If you haven't left a comment here before, you may need to be approved by the site owner before your comment will appear. Until then, it won't appear on the entry. Thanks for waiting.)


بازگشت به صفحه اصلی وبلاگ