عصبانیت از خود
خدا دوست داره آدمایی رو که شب، قبل خواب به کردار و گفتارشون توی روز فکر
می کنن و سعی می کنن اشتباهاتشون رو تکرار نکنن. همیشه سعی کردم که گاهی
قبل از خواب به کارهای اون روزم و یا هفته ای که گذشته فکر کنم. از موقعی
هم که وارد یه رابطه دو طرفه شدم سعی کرده ام که خودخواه نباشم و به حرفام
و اثراتش فکر کنم.
یکی از سخت ترین چیزها در زندگی اینه که آدم کسی رو که دوست داره و نفسش
براش بالا و پایین می ره و تمام قلبش رو گرفته، ناراحت ببینه یا باعث بشه
که ناراحت بشه و یا به هر دلیلی کدورت واسش ایجاد کنه. طبیعتا وقتی عاشق
باشی و حساس این قضیه بیشتر نمود پیدا می کنه. باید مواظب بود مبادا ناحقی
بشه. مبادا دلش بشکنه و از طرفی باید مراقب دل نازک خودتم باشی که مبادا سر
شکسته بشه و گریه کنه هرچی که باشه آدم عاشق هم کلی دلخسته و سرگردون میشه
توی این معمای عقل و احساس.
صدات اگه که پشت تلفن غمگین باشه. اگه که چیزی بخوای و بر آورده نشه. اگه
که توی احساساتت فکر کنی شکست خوردی. اگه که دل آزرده شدی. اگر که تمام
تلاشت رو کردی و بازم راضی نبودم یا بازم نا آرومی بوده، بدون و بدون که به
یک تار موت قسم که ارزش نداره هیچ چیزی تو و من رو ناراحت کنه. ما خیلی کار
داریم. خودت که می دونی چقدر باید به دیگران کمک کنیم. پس باید بازم پشت
همدیگه باشیم و آرامش دهنده همدیگه. مثل همیشه. دیگه دلم نمی خواد بری کنار
دریاچه و نیمکت تنهایی و گریه کنی. یا فکر کنی که لحظه ای از میزان علاقه
من به تو کم شده. حتی ثانیه ای. پس با صدای بلند میگم که دوستت دارم. دوستت
دارم به اندازه مهربونی صدات. به اندازه مقامی که در دل من داری. تا بی
نهایت. امشب بی تو و بی حضور تو سپری میشه. به من بگو چند روز دیگه باقیست.
دلم دیگه طاقت نداره.
Comments
ای روزگار رفته ای عشق هنوزت چشم انتظارم.
Posted by: Ali | August 14, 2005 12:33 AM
جانا سخن از زبان ما می گوئی
Posted by: dozdaki | August 14, 2005 06:51 AM
سلام
حقيقتش اصلا دوست ندارم بيام قلمبه سلمبه بنويسم. اما از ديشب افكاري تو ذهنم بود كه گفتم صبح كه شد تو وبلاگ خودم مي نويسمشون. بعد كه اومدم شروع كنم به نوشتن، پست جديدتون رو ديدم و گفتم چون صحبتهاتون يه جورايي با مطلبي كه تو ذهنم هست هماهنگه، بهتره همينجا به صورت كامنت تايپ كنم.
ازديد يه زن بخوام بگم، اظهار عشق در مردان مختلف، خيلي متفاوته. خيلي وقتها زنهايي رو ديدم كه از بي محبتي شوهرهاشون گله مي كنند يا فكر مي كنن كه علاقه همسرشون بهشون كم شده و وقتي يه خورده تو مسائلشون عميق تر مي شم، مي بينم علت مشكل بي محبتي شوهر نيست، بلكه نفهميدن زبان عشقيه مرد توسط زن مشكل ساز شده، يا به عبارت ديگه مرد نمي تونه با زبان مخصوص همسرش بهش ابراز عشق كنه. بنابراين ما حصل كار دلخوريه دو طرفه است.
مردهايي رو ديدم كه با ابراز عشق مستقيم بيگانند. اما كافيه همسرشون لب تر كنه كه فلان چيز رو مي خواد، كه مرد به اب و اتيش بزنه. يا مردهايي كه بقدري همسرانشون رو دوست دارند كه اگه توجه زن به هر چيز ديگه غير خودشون باشه حسادت مي كنن و يه جورايي مي خوان تمام توجه همسرشون رو به خودشون معطوف كنند(نمونه اش همسر خودم) اين موضوع ازردگي زن رو به همراه داره، اما در واقع چيزي جز اظهار عشق نيست. يا مردهايي كه كافيه فقط يه خراش كوچيك به همسرشون برسه، اونوقته كه يه دفعه قلبي رو كه پشت هزار ديوار وهزار جدار قايم كردن رو بيرون بكشن.كافيه زن كمي تيز بين تر باشه وصبورتر و گاهي هم كمي منصف تر.
اما گاها قضيه يه خورده پيچيده تر ميشه. مرد با تمام وجود و با زباني كه اغلب خانمها براش مي ميرن، ابراز عشق مي كنه ولي متاسفانه اينجور ابراز عشق مستقيم و بي پرده نه تنها براي همسرش جالب نيست بلكه يه جورايي كليشه اي و دم دستي مي شه و اينجوريه كه زن اغنا نمي شه و نا ارومي مي كنه، حتي بدون اينكه خودش هم بدونه چرا، چه برسه به اينكه مرد بخواد بفهمه.
خوبه كه هر كاري رو كه مي خوايم انجام بديم حتي كارهاي زيبايي مثل ابراز عشق، مواظب باشيم معتدل و ميانه رو باشيم كه خداي ناكرده از طرف ديگهء بوم نيفتيم.
اما موضوع ديگه اينكه وقتي براي فهميدن يا به دست اوردن چيزي تلاش مي كنيم، حلاوتش برامون بيشتر مي شه. من فكر مي كنم اغلب خانمها دوست دارند يه جورايي عشق رو كشف كنند و گاها هم بي پرده ابراز عشقي رو بشنون، نه اينكه راحت و بدون زحمت قلبي رو كه مرد عاشقانه كف دست گرفته رو ببينند!!!
Posted by: taranom | August 14, 2005 11:48 AM
سلام خيلي زيبا نوشتيد و کاملا درست و منطقي و اينکه شما با قلب پاک و احساساتتون بايد بهتون افتخار کرد مخصوصا در اين روزاي قحطي انسانيت از خدا مي خوام هميشه پيروز و موفق و عاشق باشيد. ياس
Posted by: یاس | August 14, 2005 12:04 PM
می تونم بگم شاید برای اولین بار حرف های عاطفه جون رو درست متوجه شدم و کلی نکته ناگفته توش هست که لازمه بعضی ها خوب بخونندش !
خانوما آقایون محترم > اینجا حکم حاکم بزرگ عــــــــــاطفه خانوم :))
بشکه جون تو هم بخوایی میتونی زمین کامنتا رو جارو بکشی ؛) هیهیهی
Posted by: عالیجناب منتقد | August 14, 2005 03:45 PM
اولا سلام
ثانيا من كه سال نوريه كه سخنوري نفرموده ام . شايد اسم خانم ترنم رو با من اشتباه كردي.
فرض دومي هم هست كه داري شوخي ميكني , و لابد واسه اينكه هيچي نگفتم منظورمو كامل فهميدي !!!در اين صورت هم مخلصت هستيم داداش( اينم يه تيكه اخر جواد) .
ولي اين يادت نره كسايي كه خيلي خيلي خيلي عاقل باشن ميتونن منظور منو متوجه بشن( حقه قديمي داستان كريستين اندرسن هم كه يادتون هست .؟هر كي نادونه لباس دوخته شده ما واسه شاه رو نمي بينه) در اينجا از همون صنعت ادبي استفاده شده .
با كمال افتخارات مشفقانه و فراوان
امضا استاد مفتخرالسلطنه
Posted by: عاطفه | August 15, 2005 03:41 AM
كامنت بالا جوابيه عاليجناب منتقى هستش
Posted by: عاطفه | August 15, 2005 04:03 AM
salam
khobied man mekhaham ba ek nafar 2khtar dost besham aea kse ast ok
Posted by: arian | October 6, 2005 09:16 AM
خدا نظاره گر اعمال انسانهاست .
من خدا را دوست دارم و از او ميترسم .
آيا تو نيز خدا را در نظر داري ؟
Posted by: ardalan | December 1, 2005 01:11 AM
سلام
Posted by: omid | December 6, 2005 08:11 AM
متنها تون خوندم از همتون ممنونم
Posted by: محسن | December 11, 2005 05:23 PM
از قم هستم.
اگه عکس یا فیلم و یا ... میخواهین..
بهم ایمیل بزنید.
Posted by: حمید | December 14, 2005 02:50 AM
00982166876866
سلام يك دختر براي اشنا شدن با من
Posted by: احسان | December 16, 2005 10:23 AM