خرخوانها متحد شوید!
امروز اولین روز دانشگاه(مدرسه) برای رشته ما بود. اولش همین قدر توضیح بدم
که تو دوبی هم مثل اینجا خیلی وقتها ممکن بود به دانشگاه یا کالج بگن مدرسه
و این لفظ مرسومه بنابراین اگه دیدید منم استفاده می کنم بدونید قضیه از چه
قراره. ما هر ترم چهار یا پنج درس می تونیم برداریم که دو تا از این درسها
اجباری و مخصوص هر رشته و بقیه اش بین چندین درس هرکدوم رو که دوست داشته
باشیم انتخاب می کنیم حالا راجع به سیستمهای فوق العاده منعطف اینجا کاملا
می نویسم تا کف کنیم که چقدر اینجا راحت میشه درس خوند و چیز یاد گرفت.
چیزی به شما تحمیل نمیشه. همه چیز قابل تغییر و یا چونه زدنه.هر ترم به دو
تیکه تقسیم میشه که در هر تکه دو تا از اون درسها رو باید پاس کنیم. یه
جورایی که نه بلکه خیلی زیاد بهمون فشار می آد چون در واقع به جای اینکه
چهار تا درس توی کل ترم داشته باشیم باید دو تا دو تا توی نصف ترم پاس کنیم
و این یعنی چشم بهم بزنی، خروار کویز و تست و امتحان و پروژه رو سرت ریخته
با اون حجم زیاد شوخی برندارش!
کلاس اولمون چیزی حدود 60 نفر بودیم که مثل بقیه کلاسها صندلی های فوق
العاده شیک و راحت داره عین صندلی های سینما، بعدش هم تخته وایت بورد هست
هم صفحه ای که در واقع اسلایدهای لپ تاپ استاد از اونجا قابل رویت میشه.
تقریبا هر یک ساعت یا چهل و پنج دقیقه (بسته به تعدا کل ساعت کلاس داره) یه
زنگ تفریح 10 دقیقه ای داریم چون بعد این مدت دیگه جدی جدی مغزه منفجر شد
س. کلاس اول بیشتر جنبه خیلی جدی واسم داره چون هم تعداد دانشجوهاش زیاده و
همموضوعش اصلا شوخی موخی نداره با کسی. حسابی جدیت می خواد ضمن اینکه از
همین روز اولش مشقامون شروع شد :))
کلاس دومی که خیلی خوبه و دقیقا در راستای درسای رشته لیسانسم هست و کلی به
دردم می خوره یادگیری درباره چگونگی مدیریت و تغییرات در سازمانها به سمت و
سوق آی تی ست.استادش رومانیایی و جالبیش اینه که این درس اصلا امتحان نداره
ولی پروژه و تحقیق داره که همین روز اول گروه ها معلوم شدن و توی گروه ما
یه پسر آلمانی، دو تا سوئدی، یه پسر یونانی و دو تا هم ایرانی که یکیش هم
خودم هستم و این طور هم که بوش میاد ممکنه من بشم سرپرست گروه.
توی کلاس دوم ملیتها خیلی مختلفن و جالب میشه اون مباحثی رو که در دوبی در
مورد فرهنگهای مختلف توی کورسهای دانشگاهی خوندم اینجا به چشم کاملا ببینم.
مثلا پسر آلمانیه که ما باهاش گرم گرفتیم دقیقا همون فرهنگی رو داره که توی
کتابا خوندم. اگر باهاش رفیق باشی می تونی راحت باهاش حرف بزنی و شوخی کنی
که وارد حریم شخصیش باشه ولی اگر باهاش رفیق نباشی و باهاش شوخی کنی سریع
عصبانی و بر افروخته میشه. چیزی که توی کلاس وقتی فرانسویه باهاش شوخی کرد
نپذیرفت و همچین یه اخمی کرد و خیلی چیزای باحال دیگه.
قصدم اینه که به زودی وقتی ذهنم از مسائل مادی کمی آسوده شد خیلی خوب اینجا
درس بخونم تا بشه برای دکترا یه کاری کرد. دوست دارم پایان نامه قدری رو
تهیه کنم و این مستلزم اینه که تنها بعد از چیزی حدود دو ماه شروع به
نوشتنش کنم! موضوعش رو می دونم اما می بایست امکان سنجی کنم که در این مدت
کوتاه و حجم عظیم کار می تونم تمومش کنم یا نه. اونچه که مشخصه اینه که
تمام تلاشم رو خواهم کرد تا در مقطع دکترا وارد بشم حالا یا اینجا یا اگر
بتونم کانادا و آمریکا. دیگه آینده رو خداوند چطوری برامون رقم زده بماند
تا اگر عمری باقی بود به نگارش دربیاد.
Comments
یاد دانشگاه خودمون تو قزوین افتادم ;)
Posted by: dozdaki | August 31, 2005 08:09 PM
سلام دوست عزيز
اميدوارم كه خوب باشي
وبلاگتو به طور كامل خوندم
واقعا خوب مي نويسي
لذت بردم...بدون تعارف
نظرت راجع به تبادل لينك چيه؟
موفق باشي ممنون
Posted by: مهدي | August 31, 2005 11:55 PM
عالی بود
خیلی خوشم اومد
موفق باشی
Posted by: mona | September 1, 2005 12:57 AM
پژمان ببین اونجا هم میشه خارج ترم ، درس ور داشت :D
یادش بخیر دانشگاه. راستی کپی دو رو اونجا چند می گیرن :))
Posted by: Amirreza | September 1, 2005 01:52 AM
salam mishe ba hatoon chat konam ?
man MALEZI hastam daram miram sooed chan ta soal dashtam
mamnoon misham
m_taabodi@yahoo.com
Posted by: mahmoud | September 1, 2005 07:47 AM
ishala hamishe movafagh bashi... pesaram dare doktor mishe!! doktor pejmaan ba robe gharn tajrobe!:d
Posted by: boshke ba salighe | September 1, 2005 12:03 PM
hamechiz dar an lahze be payan miresad ke ghadamhaye to az harkat baz mi istand.
Posted by: mmr | September 1, 2005 03:56 PM
لـــــــــــی لـــــــــــی لـــــــــــی لـــــــــــی لـــــــــــی لـــــــــــی
یه کلمه هم از مادر داماد بشنویم :)) بشکه عزیز به سلامتی یه شات بزن عزیزم ؛)
پژمان تو هم بپا بجای مدرک دکترا کارت به مطب دکترا نکشه ؛) p: D:
Posted by: عالیجناب منتقد | September 1, 2005 10:35 PM
موفق باشی
Posted by: ليلا | September 3, 2005 06:48 PM
موفق باشی
Posted by: ليلا | September 3, 2005 06:49 PM
انشاالله شیرینی دکتری
Posted by: ستاره | September 4, 2005 07:22 AM