رنده، کم پولی، عشق
از وقتی دانشگاه شروع شده باید بگم اصلا وقت سر خاروندن هم ندارم. البته
طبیعی هم هست. چون اولش باید راه و چاه دانشگاه رو یاد بگیریم و سراغ کلی
کارهای اولیه که انجام دادنش واجبه برم و بعدش فشار کلاسا و غیرو.... یه
درس داریم که باید حسابی روش وقت گذاشت وگرنه رنده ت می کنه بری پی کارت.
لامصب سخته ها. دیروز کویزش رو دادیم و یه جورایی رسما گند زدم چون نخونده
بودم. یعنی کو وقتش ولی خب الان سه روزه که طبق برنامه می رم جلو و فکر می
کنم از هفته بعد دیگه بیفتم رو غلطک. اینجا سیستم این طوریه که استاد اصلا
درس نمی ده!!! مثلا یه جلسه میای یهو دیدی 3 فصل رفت واسه خودش جلو با فقط
یک ساعت درس مفید. تازه اونم اگر این 3 فصل رو قبلا نخونده باشی ممکنه هی
مثل من گیج بزنی سر کلاس. البته بطن قضیه اینه که فعلا اکثریت دانشجوها با
این درس مشکل دارن و همه می ترسن ازش چون حجم کتابش و این که باید خط به خط
کتاب رو بفهمی.
این مدت خیلی اتفاقا افتاده. یه کشتی دعوت بودیم که از وسط شهر می
بردنمون به یه جزیره و به افتخار تمام دانشجویان فوق لیسانس خارجی برگزار
شده بود. البته پیاده نشدیم بریم تو جزیره اما کلی خوش گذشت. هم کلی بخور
بخور کردیم هم کلی عکس گرفتیم و هم اینکه از شانسم هماهنگ کننده برنامه های
رشته ام سر میز من نشست و تونستم کلی با هم گپ بزنیم و کلی خودمونی
تر بشیم. این استاده که ترم بعد هم باهاش درس دارم وقتی می بینمش اساسا
باهاش حال می کنم به وفور. اینم اضافه کنم که با خودتون تصور کنید هفت هشت
تا بچه ایرانی وسط شهر استکهلم و نقشه به دست به دنبال محل سوار شدن کشتی.
خیلی صحنه باحالی بود چون دیر کرده بودیم و نمی خواستیم کشتی رو از دست
بدیم.
هوا اینجا فعلا آفتابیه و البته بعضی وقتا یهو ابری می شه و می زنه تو خط
بارون که اونم لذت خاص خودش رو داره. اما یواش یواش دیگه می خواد پاییز
بشه. قبلنا که تو عکس دیده بودم اینجا پاییزهای فوق العاده ای داره. دوربین
ندارم که بخوام از جنگلهای کنار خونه ام و یا مسیر دانشگاه و غیرو عکس
بگیرم ولی همیشه می خندم وقتی فکر می کنم جایی اومدم که عین این فیلم خارجی
هاس. سر سبز و آروم و کم تنش. هفته بعد هم قراره بریم فنلاند برای یه
سمینار که البته داخل کشتی برگزار می شه و یک روز و نیم هم طول می کشه.
البته من شماره پاسپورتم رو دیر دادم حالا امیدوارم اسمم رد شده باشه.
راستی دیروز رو یادته. ته جیبمون تار عنکبوت بسته بود. اما اون غذای خوشمزه
و سیگار بعدش توی هوای ملس و بعدش درس یه حال جانانه به جفتمون داد.فقط
اینجا می تونم بگم تلاش، زندگی، عشق، گاهی کم پولی و نزدیکی به خدای آسمان
بالای سر.
Comments
Awesome stuff! Thanks for all the information. Naked truth: http://www.pcmcourseware.com , Small brain blog
Posted by: Nicolas Trumen | September 9, 2005 04:27 PM
SALAM,MAZERAT MIKHAM KE INO MIGAM,AMA INJORIAM KE TO TASVIR MIKONI NIST.INO MIGAM CHON DIDAM.ALBATE BARAYE KASI KE TO IRAN DANESHGAHE AZADO NIME TAMAM VEL KARDE ,MS GEREFTAN TOYE SOED NAHAYATE AREZOOE,ALBATE BESHARTE BACHE POOLDARI
Posted by: MESLE HICH KAS | September 10, 2005 06:53 AM
درس بخوان محصل ...حافظ سنگر تویی...
Posted by: مانیا | September 12, 2005 08:13 AM
khob khobe,khosh behale shoma,hadeaghal age taash mikonid natijatoon ro ham migirid....movafagh bahy
Posted by: yasi | September 13, 2005 01:27 AM
Bab apejman jan,,,damet garm,,,please put some of the photos on flicker so we get a better idea of how Sweden looks like
thanks
Posted by: alireza | September 13, 2005 08:27 PM
man ye roo dashtam donbale ye matlab migashtam be khatere namehaye bethoven safheye to ro save kardam baad ye rooz ke maghze khar meil farmoode boodam neshestam ke ono bekhoonam baghieye safheye to ram khoondam
khosham oomad khosham oomad bache bahali hasti
bahatim ta tahesh
havato darim albatte az poshte dar
khobe benvis
Posted by: fahim | September 17, 2005 12:39 AM