زندگی دانشگاهی
یادمه یه فیلمی بود که یه تیکه اش یه شهر دانشجویی رو نشون می داد که یه
دانشگاه گنده داشت. اون وقت دانشجوهاش بیست و چهار ساعته توش در حال درس
خوندن بودن. اون موقع ها پیش خودم می گفتم این دیگه چه جورشه. حالا اینجا
سر خودم اومده. نه دیگه مثل اینکه فوق لیسانس با کسی شوخی موخی نداره. صبح
ها همیشه ساعت 7 از خواب بیدارم و اکثرا دیگه ساعت 9 میام دانشگاه تا 9 شب.
علاوه بر اینکه حجم درسها زیاده و من هم باید خودم رو برسونم یه قضیه کاری
هم هست که مشغولم کرده و خلاصه خواب و خوراکمون شده دانشگاه.
امروز صبح هوا سرد شده بود همچین جیگرمون رو جلا داد. این جوریم که بوش
میاد فعلا عشق و حال تعطیله و باید به همون بیرون رفتن ها و گاهی پارتی های
آخر هفته قناعت کرد. جای دوستان خالی یه پارتی یک شنبه هفته پیش رفتیم که
کلی باحال بود و بر تجربیاتم اضافه شد. اینجا پارتی هاش این طوریه که آدماش
یکی دو ساعت خورده خورده مشروب می خورن و با هم گپ می زنن و آشنا می شن و
بعدش بساط رقص و این حرفا. البته گنگ سوئدی ها هم که چون خجالتی هستن و یه
تریپ خاص خودشون تو پارتی دارن توی آشپز خونه ای اتاقی جمع می شن و سرپا
همش حرف می زنن و مشروب می خورنن و می خندن. از این حرفا بگذریم گوش شیطون
کر به آدم زهرماری هم می دن که خدا به دور.
فردا دارم می رم یه سفر یه روز و نیمه با کشتی از طرف دانشگاه برای یه سری
سمینار و کنفرانس که داخل کشتی برگزار می شه. گاوم زاییده حسابی چون دو تا
هم مشق دارم! که باید تا جمعه تحویل بدم و الباقی. همه این فشارها و خستگی
ها باشه اما دلت که خوش باشه، کوه رو هم از جا می کنی. یه دوره سه ماهه
حداقل تا ژانویه امسال فشار کاری و درسی خیلی زیاد دارم که مطمئن هستم
دوستانی که شرایط من رو دارن یا قبلا داشتن می فهمن چی میگم. الانم نشستم
توی دانشگاه منتظرم این نازنین که بیاد و باهم بریم یه تفننی کنیم :)
در ضمن دویدن دنبال مترو اونم ساعت یک نیمه شب با دو فقره دختر جوان
هم خالی از لطف نیست مخصوصا که یکیشون مست باشه و از لای یه در بسته هم
بخواد رد بشه و بتونه!
Comments
مرسي پژمان عزيز...لطف كردي و اومدي به وبلاگم و تولدم را تبريك گفتي ..... واقعاً ممنوتم..اميدوارم همينطور كه تا الان به چيزهايي كه ميخواستي رسيدي،از اين به بعد هم ...و هميشه با خوشحالي از پيروزي هات برامون تعريف كني.
با آرزوي موفقيت براي پژمان گل بلبل !! :)
Posted by: نبات | September 14, 2005 05:44 AM
baba dari hal mikoni ja maro ham khali kon dike az hava garm dubai rahat shodi kholase khosh begzare p.j jooni
Posted by: hamed | September 15, 2005 07:23 AM
salam
khaste nabashi
be maham sar bezan
http://www.iranbin4you.mihanblog.com
Posted by: m | September 16, 2005 12:18 PM
سلام پژمان امیدوارم که خوش باشی!
یه سری عکس از خودت و خونت بگیر ببینیم اونجا چه مدلیه!!
حقیقتش خارجه نرفتیم به جز دبی!
Posted by: میلاد | September 17, 2005 02:56 PM
salaam, raje be in neveshtat nazar nemidam , kollan mikhastam begam ke avvalin bar bood ke webloget ro baz kardam va az khoondanesh kheyli energy gereftam. kashke adamayi ke palse mosbat mifrestan too donya bishtar beshan :) movafagh bashi.
Posted by: Kimia | September 18, 2005 11:03 PM
سلام
بچه ها خیلی پوست کلفت شدما.با کلی اتفاقات تلخ بازم اومدم تنکابن یللی تللی و دارم خوش میگذرونم.اصلا نمیخوام به این فکر کنم که وقتی برگردم چه اتفاقاتی در انتظارمه. فعلا سعی میکنم از لحظه لذت ببرم.دریا.حس موج که روی پاهامو قلقلک میده. ماسه های نرم که انگار منو به درون خودشون میکشن.آفتاب گرم که یخای غصه هامو ذوب میکنه. خدایا خواسته هامو نوشتمو به دریات سپردم.خواسته هامو رها کردم تا رها تر از همیشه باشم.کمکم کن. دوستت دارم خدا جون.
Posted by: عاطفه | September 21, 2005 08:53 AM
جدا از خوندن وب لاگتون سیرنمیشم. تجربه های جدیدی که داری می کنی از یه طرف ، قلم زیبایی که داری از یه طرف ، عشق قشنگی که هم به خودت هم به نازنینت هم به کسی که حرفاتو می خونه از طرف دیگه همه منو یاد خودم میندازه. انگار یکی مثل من داره تکرار میشه. حتی اون قسمت حرفت در مورد حلزونها هم کاملا صدق می کرد.
شاد باشی و آزاد...
Posted by: ناعمه | September 21, 2005 09:36 AM
جدا از خوندن وب لاگتون سیرنمیشم. تجربه های جدیدی که داری می کنی از یه طرف ، قلم زیبایی که داری از یه طرف ، عشق قشنگی که هم به خودت هم به نازنینت هم به کسی که حرفاتو می خونه از طرف دیگه همه منو یاد خودم میندازه. انگار یکی مثل من داره تکرار میشه. حتی اون قسمت حرفت در مورد حلزونها هم کاملا صدق می کرد.
شاد باشی و آزاد...
Posted by: ناعمه | September 21, 2005 09:38 AM
چند مطلب اخیرت خیلی به آدم روحیه میده ...
Posted by: بی نام آشنا | September 21, 2005 01:31 PM
ok
Posted by: arashk | October 27, 2005 12:52 PM
ba salam va tashakor az site khobetan man 25 sale va motoahel hastam darkhast chand site amozesh jensi ra dashtam
Posted by: samira | November 1, 2005 07:11 AM