برف پارو می کنیــــــــــم!
یادش بخیر بچه که بودم و تو قیطریه زندگی می کردیم همچین که برف میومد
فرداش صدای این برف پارویی ها بلند می شد. برف پارو می کنیم. همشون م دهاتی
بودن و "ک" رو یه طوری تلفظ می کردن. یه زمانی نرخ رو بر حسب پشت بوم حسبا
می کردن و حریص هم نبودن اما همچین که یه خورده کارشون گرفت دیگه متری حساب
می کردن و تازه قهر هم می کردن اگه باهاشون چونه می زدی! خدا هم که دید
دیگه خیلی پر رو شدن یه بیلاخ خوشکل نثارشون کرد و الان سالهاست که حداقل
تو تهران نونشون آجر شده.هاها...
انقدر من اینجا غر زدم که چرا برف نمیاد آخرش بعد چند روز هی موس موس کردن
از دم دمای سحر همچین برفی داره میاد که آدم حالشو ببره. از اونجا هم که
اینجانبان با دیدن سپیدی برف قاطی می کنم از کله صبح دارم همش درس می خونم.
روح آدم شاد میشه به خدا. حالا روانمون پاک نشه جای شکر خواهد داشت. یه
هوای سردی هم شده که مپرس. حالا یه دو ساعت دیگه برم دانشگاه ببینم چه
خبره. کلاس امروز امنیت شبکه هم که اگر خداوند قبول کنه دودر می کنم و جاش
می رم بشینم مثل آدمیزاد ادامه درس خوندن.
شبها هوای زیر صفر درجه حال می ده واسه پیاده روی و دویدن. باید به فکر پخش
کننده ام پی سه( فارسی رو پاس بداریم؟!) باشم. دیشبم که رفتیم پیاده روی
کلی حال داد. هر چقدر مردم اینجا از سرما می چپن تو خونه من دوست دارم برم
بیرون. نمی دونم شایدم یه جورایی جنون سرما دارم. یکی از دوستان قدیمی
خانوادگی پدر گرام هم در همین استکلهم زندگی می کنه که دیروز باهاش حرف می
زدم. اونم ازم پرسید که سرمای اینجا رو چی کار می کنم؟ منم شاکی بازی در
آوردم و گفتم آخه این چه مملکتی که همه میگن سرده و هیچ خبری نیست توش.
ایشون هم در جواب من مثل بقیه گفتند که سرما از اواسط دسامبر شروع میشه.
قضیه حرف زدن با دوست پدر من رو در نتیجه گیری شخصی که داشته ام بیشتر کمک
می کنه که کسانی که هم سن و سال من بودن و سالهای پیش اومدن اینجا و
موندگار شدن و در ضمن دیگه ارتباط آنچنانی با ایران نداشتن به شدت شخصیت
هاشون اروپایی شده و توی عرف این اجتماع حل شدن. یه عنوان مثال خیلی مثبت
فکر می کنن. تریپ دودره بازی ایرانی رو دیگه ندارن. بسیار محتاط صحبت می
کنن و حال و احوال طرف مقابلشون رو سعی می کننن بفهمن و آداب و معاشرتشون
هم تا حدی منتطبق میشه.
از این حرفا گذشته شاید براتون جالب باشه که اینجا پستچی ها با دوچرخه این ور
و اون ور می رن و پشت دوچرخه شون یه خورجینه که نامه ها رو توش می گذارن.
خیلی باحالن. الان دیدم از دوچرخه اش پیاده شده و داره آروم آروم توی بوران
حرکت می کنه. لباساشون آبیه و علامتشون هم یه چیزی تو مایه های چراغ
علاالدین تو کارتوناست. تا اونجا هم که من می دونم هر محله واسه خودش یه
سری ثابت پستچی ثابت داره. بنابراین اگر کسی اهل نامه و نامه بازی باشه می
تونه راحت باهاشون دوست بشه.
Comments
salam jalebe baram bedoonam ke ye taze vared che fekr mikone choon kheili chizayee ro ke to mibini va hess mikoni kasayee ke salha tooye oon keshvar boodan nemibinan ................dar morde sarma ham baz barmigarde be taze varde boodanet age dah sal dige ham baaz asheghe sarma va tippe post chiha boodi migam eival..........rasty omidvaram eshteb nakarde basham choon chand ta az neveshtehato ke ghablan khondam ta jayee ke yadame gofty ke dar oon mamlekat taze varedi ...............dah saale dig mibinamet
he he
:-)
Posted by: زن متولد ۱۳۵۷ | November 28, 2005 02:04 PM
salam :)
agha avleshe ajaleh nakon, moshkel sarma nist faghat ( albate hast), moshkel ine ke in sarma in ghadr edameh peyda mikone ta KOFRE adamo datr miyare, bad az modati mibni kheyli toolani shode, inesh bad hast.....
take care
Posted by: hamid | November 28, 2005 02:51 PM
salam.. khobin?/ khobeh ke az sarma khosheton miyad... injor ke dostane dighe migan ta hcand sal digeh khasteh mishin.. vali khodayi khily bahal .. rasty migin ke hal mide toye sarma rah raft... onja ro nemidonam vali canada ke sarmash sarsam avare... omidvaram ke hala halaha hamin nazaro darbareyeh sarma dashte bashin...have fun and take care... felan
Posted by: sara | November 28, 2005 07:45 PM
Lotfan dar sorate emkan ba in tel tamas begirid 0709512851
Posted by: ahad | November 29, 2005 12:54 AM
میگن از زور سرما سوئدی ها زیاد سکس ندارند. ببینم از وقتی تو رفتی آمار کشوریشون ارتقا پیدا می کنه یا نه؟...
Posted by: dentist | November 29, 2005 05:26 AM
این کامنت دونیت هم که قاط می زنه بابا
Posted by: dentist | November 29, 2005 05:28 AM