وقتی زیر کتابها می زاییم!
خورشید
بیچاره یه مطلبی نوشته که آدم واقعا دلش کباب می خواد! من دقیقا می فهمم چی
میگه. خورشید از کم سوادیش و اینکه چرا انقدر تو زمان دانشجوییش تو تهران
وقت تلف کرده شاکیه. از بی سوادیش می ناله و عین الاغ تو کتابا مونده(فرقش
با من اینه که من مثل خر تو کتابا موندم!). من هم دوست دارم راجع به این
قضیه بنویسم. از وقتی از ایران زدم بیرون و رفتم دوبی کلی دید من به
کارهایی که تو زندگیم انجام می دم عوض شده. یکیش همین دید به تحصیلاته و
تجربه هایی که توش داشتم. به عنوان یه دانشجوی خارج از کشور که دو جای
مختلف رو تجربه کرده اولی دوبی و حالا هم استکهلم دوست دارم راجع بهشون
بنویسم تا شاید به درد کسی هم بخوره.
اولین مشکلی که ممکنه باهاش آدم برخورد کنه مشکل زبان هست. متاسفانه آدما
فکر می کنن که باید یه شبه ره صد ساله رو رفت. ما بر و بکس ایرانی هم
مستثنی نیستیم. فکر می کنیم باید یه ماهه تمام فیلمهای آمریکایی رو بفهمیم.
یه ماهه باید بتونیم تلفظمون رو عین یه آمریکایی کنیم و یه ماهه خدای
انگلیسی بشیم. نه آقا جان اینا همه اش خیال باطله. اگر مستقیم مثل من میرید
می شینید سر کلاس باید بگم که گاوتون زاییده و حداقل ترم اول و دوم رو باید
کلی زبان تخصصی رشته تون هم یاد بگیرید که عقب نیفتید. خود من هیچ مشکلی با
انگلیسی محاوره نداشتم( با اینکه مدرک تافل هم نداشتم و انگلیسیم در حد
متوسط بود) ولی لغات تخصصی اذیت می کرد که چاره اون هم نشستن و در آوردن
لغات و خورده خورده حفظ کردنشون بود.
یه مورد دیگه که اینجا باهاش درگیرم اینه که به شدت احساس بی سوادی می کنم.
خورشید هم از این قضیه رنج می بره. سطح فوق لیسانس در یک قاعده کلی بالاتر
از لیسانسه و اصولا وقتی آدم رشته لیسانسش یه چیزه و بعدش فوق لیسانس یه
چیز دیگه می خواد بخونه و با توجه به اینکه مقطع فوق لیسانس بسیار کوتاهه
فقط یک سال و نیم و برای بعضی رشته ها هم دو سال، دیگه وقتی نمی مونه که
آدم بخواد تمرکزش رو روی چیزی به غیر از درس بگذاره. دیگه دوره فوق، زمانی
نیست که تو بری تو دیکشنری لغت دربیاری یا اینکه از کمبود دانش حرف بزنی.
برای همینه که اکثریت دانشگاه ها دانشجوشون رو از نظر سطح سواد انگلیسی می
سنجن و ازش مدرک می خوان و بعلاوه اینکه چنانچه رشته فوق لیسانس متفاوت
باشه از مدرک دوره لیسانس پیش نیاز بین سه ماه تا شش ماه می گذارن. واسه
همینه که خورشید هی ریپ می زنه. پیش نیازها رو اصلا نگذرونده.
رشته ای که من دارم الان می خونم کاملا تکنیکی و مهندسیه در حالی که من در
دوره لیسانس فقط نصف درسهام مهندسی بوده و بقیه رو بیزنس متمرکز بوده برای
همین بهم فشار میاد. اوایلش همون دو سه ماه اول، منم تو سر خودم می زدم و
ناراحت بودم و واقعا پدرم دراومد ولی الان دیگه باهاش کنار اومدم و می دونم
اگر به پای بقیه نمی رسم یا کم میارم یا اینکه حتی ممکنه نمره بد بگیرم
دلیل بر بی عرضگی من نیست.
در مورد اینکه آدم نباید وقتش رو تلف کنه خیلی با خورشید موافقم. منم خیلی
ناراحتم که چند سالی رو توی دوبی وقت تلف کردم. به هر حال سطح دانشگاهی
اونجا تا اینجا زمین تا آسمون فرق داره. دانشگاه الان من یکی از تاپهای
اروپاس و جونت رو بالا میارن تا بهت نمره بدن. الان واقعا غصه می خورم که
چرا خوب درس نخوندم و تلاش نکردم. حقیقتش اینه که هرچی آدم سنش بالاتر بیاد
دیگه وقتشم کمتر میشه. به عنوان یه برادر کوچکتر توصیه می کنم اگر واقعا
قصد ادامه تحصیل دارید و یا می خواد بعد فارغ التحصیلی یه شغل خوب دست و پا
کنید، خوب درس بخونید. به حرف هیچ ننه قمری هم گوش ندید. بعضی ها فکر می
کنن خوب درس خوندن یعنی تفریح نکردن. اما باور کنید درست برنامه ریزی کنید
هم به درستون می رسید هم به عیش و نوشتون.
نکته آخرم اینه که درسته که فضای آموزشی و امکانات محلی دانشگاه بسیار در
رشد دانشجو موثره اما نگذارید تا اونجا که می شه نبود این چیزا روتون تاثیر
بگذاره. اگه دیدید کسی درس نمی خونه شما تلاش خودتون رو بکنید. نگید حالا
شب امتحان پاس می کنم. نگیم میشه تقلب کرد. شما مقاله بخونید. فعال باشید.
مقاله بنویسید و بنیه علمیتون رو قوی کنید. باور کنید آدمهای بی سواد و
طوطی کافیه که دهانشون رو توی مهمانی باز کنند. اون وقت خیلی راحت میشه
فهمید کی چند مرده حلاجه. این رو هم همیشه گفتم، رشته ای رو بخونید که
واقعا دوست دارید چرا که یکی از لذت های دنیا یادگیری چیزیست که نمی
دونستید. مثل کشف یه جزیره ناشناخته می مونه. لذت بخش و پر از ماجرا.
Comments
va man hamchenan yeke taze commente aval !!! arz shavad ke daghighan hamin tore ke to migi pejman jaan, dar morede maghale yade oon dorani oftadam ke toye capoccino minveshty, va alan toye webloget faghat dar morede matalebe shakhsi ya didgahaye ejtemayee minvisi.... harchand injory ro kheili dos daram vali kam kam delam vase on maghale ahye takhasosi ham tang mishe.. zemnan oon ebarate man jaye baradare kochiketoon maro shahid kard! ghorbane dadash:D
Posted by: boshke ba salighe | January 13, 2006 04:56 PM
آقا حال درس خوندنتو ببر ...
Posted by: سونامی | January 14, 2006 05:21 PM
سلام
یادمه از زمانی که توی دبی بودی با این سایت آشنا شدم . جدیدا میبینم که به شدت تو سیستم درس افتادی . البته من هم از شهریور دارم برا فوق بکوب درس می خونم . میدونی انگیزه های من برای درس خوندن اینها هستند :
خودم ( مهمترینش شغل – خارج و ... )
مادرم ( که همیشه دوست داره موفقیت من رو ببینه )
البته نوشته های تو هم رو من تاثیر دارن مخصوصا این اواخر که موضوعاتش در رابطه با درسه .
امیدوارم درسات انقدر زیاد نشه که نتونی اینجا بنویسی !!
Posted by: mostafa | January 15, 2006 12:05 AM
مردی ایرانی همسر خود را با کیبورد به قتل رساند!
تو را به خدا بروید ببینید ما توی ایران با چه آشغالهایی سرو کار داریم
Posted by: mihan | January 15, 2006 06:16 AM
salam!man hamishe az neveshtehat lezzat mibaram ba yeki 2 maahi bishtar nist ke injaro mishnasam! amma khob in harfa daghighan chizhayi hastan ke man beheshoon niyaz daram! manam 6 maahiye ke varede daneshgah dar Italy shodam! va taze be hameye in natayej residam!manam avvalesh kheyli az khodam entezare ideal boodan dashtam! amma alan say mikonam kheyli manteghi barkhord konam va bejaye mayoos shodan darse bishtari bekhoonam! inke adam bebine kesani boodano hastan ke moshkelateshoon ba to yekie va movafagh shodan kolli omide! ghorbanat!felan1
Posted by: AilAr | January 15, 2006 06:06 PM
Salam jeegar, man kheili khosham miad az neevshtehat...faghat man fekr mikonam decoratione bloget ghablesh ghashangtar bood!! Alan kheili neveshtehat riz shode, chesham soo navade!!!;)
Posted by: Eli | February 15, 2006 02:19 PM