« اندک اندک جمع مجردان می رود! | Main | روی ماه خداوند را ببوس »

بازگشت به صفحه اصلی وبلاگ

هفته جهنمی

بالاخره این هفته طولانی و پر از استرس و کار تموم شد. یه درسی ما داریم که در واقع برای من آخرین درسه و بعدش می رم که تزم رو بنویسم. این درس یه پروژه واقعی رو بهت می دن که انجام بدی. برای بعضی پروژه ها مسافرت هم وجود داره که اکثرا کشورهای آفریقایی هستند. امسال کشورهای روآندا و تازانیا رو می دونم که هستن و توش پروژه انجام میشه. 18 تا گروه و هر کدوم پروژه های مختلف.

نمی دونم از شانس منه یا از بدشانسیم اما پروژه من نسخه شماره دو اینترنت دانشگاهه. اولش بدجوری خورد تو ذوقم چون متوجه شدم که سرپرستمون همونیه که من ازش متنفرم بس که مثل برج زهرمار می مونه اما خب این مدت یاد گرفتم زود قضاوت نکنم و کمی صبر داشته باشم. گروه ما دو تا پاکستانی داره، یه چینی و یه سوئدی. دو تا پاکستانی ها طبق معمول غرغر می کردن و از پروژه خوششون نمیومد که یکیشون حالا که فهمیده اصلا پروژه چی هست کمی آروم تر شده و با گروه هماهنگ شده ولی اون یکیش همه اش بساط  نق زدنش پهنه که دم اونم چیدم و الان مثل یه بچه خوب رام شده. البته می دونم باهاش مشکل خواهم داشت چون فکر می کنه می تونه جلو ایرانی شلنگ تخته بندازه. بیچاره ها نمی دونن تو مملکتمون هر روز انواع اقسام دوز و کلک دیدیم. فکر می کنه من سوئدیم بتونه بهم دروغ بگه و عجب این جماعت پاکستانی عین ریگ دروغ می گن. حالا اگر بگید من این وسط چی کاره بیدم باید بگم بر طبق اصول دموکراسی! رای گیری انجام شد و من شدم مدیر پروژه.

ساعت 3 صبح پا شدم و تا خود  9 صبح روی تقسیم وظایف بچه ها کار کردم. الحق که اونا هم برای قسمتهای مختلفش زحمت کشیدن تا بتونیم راس موئد موقرر طرح پروژه رو حاضر کنیم. دو روز اول رو کمی جا خوردم از فشار کار. البته وقتی با بقیه صحبت کردم و گپ می زدم متوجه شدم که خیلی خوب از پسش براومدم و اصلا هم جا نزدم.اما خیلی ها جا زدن این مدت. فقط بدیش اینه که موهام انقدر چربه که میشه ازش یه بطری روغن گرفت و از بی خوابی داشتم تلف می شدم. یه چیز دیگه هم که تو ذوقم می خورد این بود که آش و لاش میومدم خونه ولی باید غذا هم درست می کردم. باور کنید خیلی سخته.

این چند روزه هم برف اومد و در واقع بوران هم بود. باد می زد برفها رو از رو سقف خونه ها و کف زمین بلند می کرد تو هوا ولی با این هوا حال کردم. دما هم دور و ور منفی ده چرخیده. قراره 3 ماه به کوب درس بخونیم و پروژه رو پیش ببریم. یه درس مدیریت پروژه داشتم دوره لیسانس که اینجا خیلی به دردم خورد اما خب خیلی چیزا رو هم فراموش کردم و باید کتابش رو بخونم که متاسفانه تو کتابخونه دانشگاه خودم که جستجو کردم نبود. حالا باید برم از کتابدار بپرسم ببینم دارن کتاب رو یا نه. به شدت علاقه مندم که پروژه مون رو به نحو احسنت انجامش بدیم. الانم برم حموم که شپش زدم. عجب هفته ای بود این هفته. وای خدای من....

TrackBack

TrackBack URL for this entry:
http://www.cyberpejman.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/127


بازگشت به صفحه اصلی وبلاگ