سر خوردگی
امروز به شدت حالم گرفته بود. اصلا هفته خوبی رو شروع نکردم.
البته توی همچین شرایطی خیلی حال میده که دوست دختر آدم هم ازش ناراضی باشه
و خلاصه شیر تو شیری میشه. نمی دونم اما انگار من باید به همه حساب پس
بدهم.از آشنا و رفیق گرفته تا خانواده و غریبه. رفتیم با یار که کمی درد دل
کنیم. اعتقاد داره که من یه سری پروژه رو برای خودم باز می کنم و بعد
دنبالش رو نمی گیرم. خب شایدم راست بگه ولی خیلی جاهاش رو هم قبول ندارم.
اینکه من کمی موس موس کنم واسه یه کاری رو قبول دارم اما اینکه براشون زحمت
نمی کشم یا فوکوس نمی کنم رو موافق نیستم. اینجا سه تا قضیه هست که با هم
تداخل دارن و حداقل من نتونستم باهاشون جلو برم. آدمیزاده دیگه. قرار نیست
که همیشه بهترین باشی. بعضی موقع ها هم با مخ میری توی زمین.
این پروژه لعنتی هم دیگه اعصابم رو خورد کرده. دو تا گره نافرم خورده توی
پروژمون که فردا باید این مسوولش رو ببینم و رفع تکلیف کنم. به من چه که
بفهمم تو کله یه آدم احمق دیگه چی می گذره. حالا باز یار میگه من همیشه همه
چیز رو مشکل ساز می بینم. بابا جان ما ایرانی هستیم. از بچگی با انواع دوز
و کلک بزرگ شدیم. سوئدی نیستیم که یارو بیاد درمون بماله بره. بر و بر تو
چشم آدم دروغ می گه فکر می کنه من از پشت کوه اومدم. همچین میره توی اعصابم
یکی بخواد من رو دودر کنه. حالا این قضیه شده پروبلماتیک تو دید دیگران!
سری بعد یکی خواست بپیچونتم تا بناگوش بهش لبخند می زنم. خوبه؟
خدمت اون دوستان هم که میگن چرا قالب اینجا این طوری شده عرض شود که اون
قالب قبلی رو برادر گرام ما دو سال قبل طراحی کردن. طبیعتا اون موقع یه
مرامی داشت ولی چون قرن بیست و یکمه و برادر به برادر نیست و هرکی اگه چیزی
بهش بماسه دست یکی دیگه رو می گیره این قالب این طوری افتاده اینجا. من هم
نه وقتش رو دارم بهش ور برم نه سوادش رو. شایدم بهتر باشه بگم سوادش رو
دارم اما دستم خیلی کنده. من همیشه توی کدنویسی و ور رفتن با اسکریپت خنگ
بودم. دیگه اینو که نمی تونم عوضش کنم. بنابراین شرمنده چشمهاتون شدم.
معلوم نیست اینجا کی درست بشه. در ضمن خواستیم ثوابی کرده باشیم برای ملتی
که هر روز بارها و بارها میان سر می زنن به صفحه کاریابی در دوبی و برای
اقامت و تحصیل تو امارات راهنمایی می خوان ولی به در بسته می خورن. فوروم
نسخه انگلیسیش رو ریختم(پی اچ پی بی بی) ولی بلد نیستم فارسیش کنم به هیچ
عنوان. می دونم فوت و فن هم داره ولی من سوادش رو ندارم. اگر کسی می خواد
به هم وطناش کمک کنه تا این فوروم راه بیفته که به من ایمیل بزنید یا همین
جا کامنت بگذارید، اگر نه هم که شرمنده همه اونایی که باز میان و به
در بسته می خورن.
اعصاب معصاب هم تعطیله(چقدر اینو تکرار کردم!حتما همه فهمیدن) از یه طرف
مسائل مالیم رو باید روش فکر کنم، از طرف دیگه وقتم آزاد نیست لااقل به
چیزایی که تو فکرم هست برسم. قضیه من هم همون ضرب المثل هشتم گره نهمه.
اینم خدمت اون بر و بکس تو ایران عرض شود که فکر می کنن وقتی اومدن خارج از
کشور یعنی اتمام تمام مشکلات. اگر بچه مایه داری( نه مثل من که فقط انگش رو
چسبوندن بهش و تو جیبام تار عنکبوته) که فرقی نمی کنه هرجا باشی عیش و نوشت
به راهه. اگر هم که یه خورده دستت به دهنت می رسه یا کلا بی پولی اینجا
دهنت و صاف می کنن. دیگه نمیشه عشقی ساعت 8 شب رفت فرحزاد و چلوکباب و
آبگوشت زد یا شب جمعه بزنی بری تو راه فشم دوغ تازه و باقالی پلو با گوشت
بزنی. جمعه ها بری یه دست بیلیارد و داف بازی کنی و هر دو ماه یه بارم بساط
متل قو و بساط فاکت تو ویلاها با دخترایی که پا دادنشون سه سوته، راه
بندازی. آره آقا جون، اینجا واسه دستشویی رفتنت هم باید برنامه ریزی داشته
باشی. راجع به خودم هم صحبت نمی کنم یه سری کک بیفته تو تنبونشون. راجع اون
بدبختایی صحبت می کنم که راه صد برابر بدتر من رو اومدن و جوونیشون رو
گذاشتن و دلشون خوشه اینجا دارن زندگی می کنن. آدم یه بار به دنیا میاد نه؟
واسه من یکی ارزش نداره خودم رو بکشم که اینجا بمونم. زنده باد خودم که
مدتها پیش اون متن چوب دو سر گه رو نوشتم. اصلا نمی دونم رو اینترنته یا
نه. نسل جوون ما چوب دو سر گهه. خارج رفته اش یه طور گیره، اونیم که تو
ایرانه یه طور. بگذریم قراره راجع به دیگران حرفی نزنیم و خفه خون بگیریم.
یکی از چیزایی که با سیستم جدید این ام تی حال می کنم تایید کامنتهاس.برای
اولین بار بعضی از کامنتهای چرت و پرت که ربطی به موضوع اون بحث رو نداشت
فر دادم تو سطل آشغال. راجع بهش بعدن می نویسم. فعلا برم که اعصابم از دست
این زندگی سگی قاطیه. برم یه لیوان آب بخورم.
Comments
As a reader I don't care about the template but the font size is really tiny. Have some pity on our eyes. Good luck with classes. I know it is hard.
Posted by: Anar | February 13, 2006 10:41 PM
سخت نگير! زندگی همينه. شايد هم بدتر. و در اين شرايط عجيب و غريب، هيچ چيز به اندازه پيدا کردن يک سکه در جوی روان لذت بخش نيست! شايد باورت نشود، ولی حقيقت است. زندگی همينه!
Posted by: Mary Mehrmand | February 14, 2006 12:31 AM
salam :)
in sohbatayi ke kardi, vaghti man inja be ye CANADIan bezanam, in aaksaran migan ke " COULD BE WORSE, ISnt It? " , Yani in tefliya az Tanbaliye?az koone goshade? az har chi hast, migan khoda ro shokr ke az iin Badtar nist, mesale oon joke hast :) be har hal, be nazare man adam khodesh mitoone kheyli chiz aro taghir bede, kheyli chiza ro ham na... amma inke COuld be Worse, Man migam ke= COuld be Better.. intoor nist?
Felan,
Posted by: hamid | February 14, 2006 03:28 PM
rayees ma ba har ghalebi,ke bashi, afkareto kaar darim!
felanam ke fekro ghabol darim ta badan che shavad!
Posted by: boshke ba salighe | February 15, 2006 07:34 AM
خوشا شیراز و وضع بی مثــــــــالش
خصوصا بانــــــــــــــــــوان باکمالش
کسی کو پا در این وبلاگ بنهــــــــــاد
رود از خنده ریسه !!! خوش به حالش
"نگین" طنز شیراز است اینجـــــــــــا
صـــــــــــفا آورده با شعر زلالـــــش
ندارد هیچ اینجــــــــــــــا راه در رو!!
ز شرق و غرب ...حتی از شمـــالش
خـــــــــــــــدایا هرکه گوید نیک یا بد
دهانش پر گهر خوش بر حلالـــــــش
اگر اینجـــــــــــا زشیرینی خبر نیست
دهان شیرین بفرما با خیالـــــــــــش!!!
Posted by: نگين | February 15, 2006 01:20 PM
این پستت رو جوری نوشته بودی که شدت عصبانیتت رو کاملا می شد حس کرد. ناخوداگاه اخمهام رفته بود تو هم...
Posted by: ترنم | February 18, 2006 10:56 AM
سلام حالت خوبه؟ یادم نمی اد تو این چند سال اینقدر غیبتت طولانی شده باشه
Posted by: مهسا | March 17, 2006 05:40 AM