بیوگرافی مرا بنویسید
این وبلاگ چون قراره کامل بشه و به خاطر اینکه عده بسیاری از موتورهای جستجو میان توی این وبلاگ، وجود یک صفحه بیوگرافی برای من یا به قولی "من کیستم و چیستم" از نون شب واجب تر شده. به همین منظور تصمیم گرفتم که یه بیوگرافی بنویسم ولی بعدش فکر کردم خب چه اشکال داره که شما برای من بنویسید. توی این چهار سال و خورده ای که دارم می نویسم حالا می دونم که خیلی ها به اینجا سر می زنن و با من بزرگ شدن و کلی از اطلاعات شخصیم رو می دونن. شما هم لطف کنید و برای من بیوگرافی بنویسید. من سعی می کنم زود به زود کامنتا رو چک کنم و سریع قسمت بیوگرافیم رو که توسط بقیه نوشته شده از کامنت خارج کنم و به قسمت اصلی اضافه کنم. به نظرم خیلی هیجان انگیز میاد که دیگران برای دوستشون بیوگرافی بنویسن. ببینم این پژمانی که شماها شناختید چقدر به من شبیهه یا من به اون شبیهم. در ضمن خیلی خوب میشه اگر بگید که چه مدت زمان هست وبلاگم رو می خونید. طبیعتا قدیمی ترها چیزای بیشتری از من کشف کردن :)
پی نوشت: راهنمایی برای نوشتن بیوگرافی
1- قبل از هر چیز از وقتی که می گذارید بسیار سپاسگزارم.
2- در ابتدا قسمت پابلیش شده و تکمیلی بیوگرافی رو بخونید. مثلا اگر دید در
قسمت منتشر شده نام من هست دیگه نیازی نیست شما تو کامنتتون به نام من که
پژمان هست اشاره کنید. یا مثلا اگر دیدید کسی قبلا اشاره کرده که من در
استکهلم زندگی می کنم دیگه نیاز نیست شما هم تکرار مکررات بکنید در
کامنتتون.
3- نام خانوادگی رو از فهرست بیوگرافی در آوردم. البته به دلیل اعتقادات
شخصی. پس نام خانوادگی رو توی کامنت ذکر نکنید لطفا.
4- شما می تونید به خصوصیت اخلاقی که فکر می کنید از من شناختید اشاره
کنید. مثلا می تونید بگید چقدر باهوشم(هاها) یا اینکه تند تند حرف می زنم و
یا غیرو....
5- لطفا خصوصیات فیزیکی من رو ننویسید. این یه بیوگرافیه بنابراین اصلا مهم
نیست که حالا بقیه بدونن من دماغم پهنه یا نوک بالاست یا مثلا چند کیلوگرم
وزن دارم!
6- نوشتن در مورد اطرافیان من ممنوعه. مثلا ذکر اینکه دوست دختر من کیه،
اسم بابام چیه، دوستای نزدیکم کیا هستن و از این قبیل. نه اینکه با این
چیزا مشکل داشته باشم اما حفظ حریم خصوصی خودم و دیگران طبیعتا مهمه.
7- اگر کامنتی ببینم که یکی از موارد بالا رو رعایت نکرده باشه یا به کل
پاک خواهد شد(ضمن عرض پوزش) یا اون تیکه نامربوطش برداشته میشه. به هر حال
هدف اصلی کمک به منه.
8- کامنتهایی که برای من می گذارید رو، وقتی بیوگرافی تکمیل شد پاک نمی کنم
اما ممکنه که مخفیشون کنم یا امکان کامنت گذاری رو به خاطر اینکه اسپمرهای
لعنتی بهش گند نزنن ببندم. اما نظرات شما برای همیشه به یادگار اینجا می
مونه و اگر عمری باقی بود توی یه دوره چند ساله که هنوز روش تصمیم نگرفتم،
بازم بیوگرافیم یه تیکه هاییش عوض خواهد شد.
قسمتهای تایید شده بیوگرافی:
نام من پژمان و در استکهلم دانشجوی فوق لیسانس هستم.....
Comments
والا من خیلی وقته وبلاگتو میخونم ولی کاملا یادم نمیاد فقط یه چیز کلی میدونم. به مدت دو سال تو دوبی زندگی میکردی و از اونجا خیلی بدت میاد! و معلومه که باهوشی.(هاها)..خیلی دوست دارم بیشتر بدونم
Posted by: سعید | February 19, 2006 06:46 PM
بچه ابادان هستم که در تهران و در محله قیطریه بزرگ شدم .دو تا برادر دارم . سربازی را در بندرعباس گذروندم . بعد هم وارد دنیای کامپیوتر شدم و برای ادامه تحصیل به دوبی رفتم و در دانشگاه امریکایی های شارجه درس خوندم و بعد هم برای فوق لیسانس از یک دانشگاه در سوئد پذیرش گرفتم و اینجا هستم . وقتی دوبی بودم خیلی در وصال عشقم میسوختم و یک عالمه مطلب توی وبلاگم در وصف دوری از عشق دارم . تا اینکه آمدم به سوئد و از اون به بعد اوضاع یکجور دیگه ای شد . کلا ادمی هستم که سعی کردم روی پای خودم وایستم .
Posted by: m | February 19, 2006 07:36 PM
اینم اضافه کنم که من یک آدم معتقد به خداو مذهبی و اهل نماز و روزه هستم ( نمیدونم هنوز هم هستی یانه اما با توجه به مطالب قبلی که بودی )و از طرفی مذهبی بودنم بسیار شخصی و متفاوت از آنچه امروز به عنوان مذهبی شناخته میشه است . از طرفی هم اهل حال و هول و دختر بازی و این چیزها هم هستم و شاید یکی از اولین کسانی باشم که خیلی از مسائلی که تابو بود را در اینترنت با اسم کامل خودم مطرح کردم . چه در مورد بیان روابط شخصی و چه در مورد ادبیاتی که به کار میبردم که بسیاری از کلمات که همه به طور روزمره به کار میبرن ولی نمی نویسن را خیلی راحت به
کار بردم. { این را باید بگم که من تقریبا از اوایل وبلاگ نویسی ات وبلاگت را میخوندم البته نه مرتب بلکه جسته و گریخته . }
Posted by: m | February 19, 2006 07:51 PM
خب از نظر من هم یه آدم خیلی احساساتی هستی و البته خیلی هم درس خون والبته من نمی دونم کی میرسی که به اینجا برسی!!
Posted by: مانا | February 19, 2006 09:31 PM
از خودم زياد تعريف می کنم! ولی بچه خاکی و خونگرم و با معرفتی هستم. به دوستام خيلی اهميت می دم. وقتی رو مودش باشم کلی با مزه ام و البته گاهی هم به طرز شيرينی بی تربيت هستم! سختی های زيادی تو زندگی کشيدم اما تلاش کردم که مسير زندگی ام به سمتی باشه که روی پای خودم بتونم وايسم. حموم رفتن رو هم خيلی دوست دارم!!!
Posted by: خورشيد خانوم | February 19, 2006 10:41 PM
آقا پژمان ما میخواییم مثل بقیه واستون بیوگرافی بنویسیم، اما با توجه به اینکه شوما رو خیلی زیاد میشناسیم گفتیم بهتره بگذاریم دوستانت حسابی بنویسند بعدش ما قلممون رو رو کنیم.
اما خواستم به این طعنه حضرت ام اشاره کنم اوضاع یه جورای دیگه شد، که آخ بد دردی رو در ما داغ کرد !! اما به در میگند که دیوار بشنوه ؟
امضا
!!!دوست دختر مربوطه
Posted by: یک آدم خیلی نزدیک | February 20, 2006 01:15 AM
shoma tizbin ham hastid , chon fekr mikonam yeki az avvalin kasani ya shayad ham avvalin kassi hastid keh be karikatourhaye rooznameye danmarki eshareh kardid dar hali keh chand mah baad az eshareye shoma bood keh akhbar vakonesh be karikaturha ra shenidim .
Posted by: Sana | February 20, 2006 07:31 AM
سلام. یکساله که وبلاگت رو می خونم. خوب اقای سعید هر چیزی رو که من می دونستم ذکر کردن. یه چیزهایی بهش اضافه می کنم: متولد اردیبهشت ماه هستم. مادرم پرستار بود و از کوچیکی به من یاد دادن روی پای خودم باشم و کارهای شخصیم رو خودم انجام بدم.خونهء ما تو تهران نزدیک پارک ساعیه.همیشه از سیستم اموزش و پرورش گله داشتم.بر خلاف خیلیهااز دوران سربازی به عنوان سالهای پر خاطره یاد نمی کنم. یه مدت دانشجوی دانشگاه ازاد بودم که نیمه کاره رهاش کردم و دوبی رفتم. عاشق برف هستم و مناظر طبیعی به عشق خیلی اهمیت میدم.
Posted by: ترنم | February 20, 2006 07:37 AM
فکر کنم یه زمانی مرکز عالم بودی ولی حالا رو نمیدونم
Posted by: سالهای ابری | February 20, 2006 11:35 AM
کامنت طاهای عزیز که از دوستان نزدیکه به علت اینکه بعضی جاها خیلی ریز شده بود تعدیل شد! ممنون از طاها برای اطلاعات موثقش...
..............................................................................................
اسم: پژمان
تعداد برادر و خواهر: 4 برادر
محل تولد: آبادان
میزان تحصیلات: دانشجو فوق لیسانس در دانشگاه رویال ... استکهلم, سوئد
ایشان در سال 2002 بعد از اینکه از شرایط زندگی در ایران خسته شده بودند به هوای زندگی بهتر و تحصیلات عالی به امارات عربی متحده سفر کردند. در آنجا در دانشگاه ... ثبت نام کردند و مدرک لیسانس خود را در رشته فن آوری اطلاعات با رتبه ای عالی گذارند. بعد از اتمام آن به ایران برگشتند تا از خانواده دیدن کنند و سپس برای فوق لیسانس عازم کشور سوئد شدند که به قول خودش با یک تیر چند نشون زدند:
1. رسیدن به معشوقش
2. زندگی در کشور مورد علاقه اش
3. ادامه تحصیل در یکی از بهترین دانشگاههای سوئد که در جهان رتبه ای کمتر از یکصد دارد....
برای اطلاعات بیشتر منتظر بیوگرافی خودش باشید
قربان یو
Posted by: طاها ابراهیمی | February 21, 2006 07:24 AM
من وقتی چندتا از آرشیواتو خوندم دیدم وقتی که نوجوان بودی خیلی شبیه من بودی.من الان 17 سالمه و آرزو دارم که روزی مثل الان تو بشم. پس دوست دارم بگی که فکر میکنی چه عواملی باعث شده که به اینجا برسی. اینطوری درس بخونی. اینطوری فکر کنی و....
Posted by: سعید | February 21, 2006 02:02 PM
سلام, من مدت زیادی نیست که مطالبتونو می خونم, البته چندتا از پًستای قبلیتونو خوندم, خیلی خوشم اومد یه جورایی احساس کردم خیلی شبیه شما هستم!! هم توی اخلاق هم تو عشق!! البته 17 سالمه! هنوز در خیلی از موقعیتهایی که شما قرار گرفتید قرار نگرفتم!! نمی خوام این کامنتو کامل بگذاریدش! بعضی جاهاشو خودتون حذف کنید!
فکر می کنم شما آدم خیلی احساستی باشید! بعد از عاشق شدنتون خیلی عوض شده باشید! اینقدر که دنیا رو یه رنگ دیگه می دیدید! خیلی عاشق! اینقدر که وقتی عشقتو بغل می کنی دیگه از دنیا هیچی نمی خوای! واقعا هیچی! حالا شایدم بخوای!!!((:
خیلی اعتماد به نفس داری! ممکنه جلوی دیگران اینجوری نشون ندی! ایران رو خیلی دوست داری! ازش خیلی خاطره داری! دوست داری هرچه زودتر درستو تموم کنی و برگردی اینجا! به طبیعت خیلی خیلی علاقه داری! شعر و ادبیات هم خیلی دوست داری ولی وقتشو نداری! خیلی زحمت می کشی!! بهت سخت می گذره ولی خدا رو شکر می کنی که این زندگی رو داری! مخصوصا اینکه یارت پیشته!!( حتما یارت از لفظ دوست دختر بدش میاد نه؟! ((: شاید هم خودت بدت میاد!!)
خب من همینا رو حدس زدم! ببخشید طولانی شد!!!!
Posted by: Armin | February 21, 2006 06:50 PM
سلام
من مدت 6 ماهی است که وبلاگ شما رو می خونم.علت اون هم جستجویی بود که در مورد تحصیل در سوئد انجام می دادم. تمامی بایگانی تو هم خوندم. بیوگرافی که از نوشته هات در می یاد همون هاست که دوستان به اون اشاره کردن. فقط برای من یک سوال باقی می مونه که اگه پاسخ بدی می تونم پازل شخصیتی تو رو تو ذهنم کامل کنم: چرا هیچ وقت به نام دانشگاهت اشاره نکردی و حتی از کامنت دوستان حذف کردی؟ البته من می دونم که تو در ....
درس می خونی
ضمنا من هم دارم همون کار تو رو می کنم با یک تفاوت عمده
من حدود 5 سال سابقه کار پس از فارغ التحصیلی در رشته مهندسی نرم افزار دارم. دوم اینکه من همسر و یک دختر 3.5 ساله دارم
به هر حال فکر می کنم به خاطر طرز فکری که بر نوشته هات حاکمه بتو احترام بسیاری قائلم. امیدوارم اگه خدا بخواد واگه مصلحت باشه و اگه تو دلت بخواد در استکهلم تو رو ببینم خیلی خوشحال می شم اگه بتونم یک سری سوالاتم رو با تو مطرح کنم. اگه بتونی جواب بدی بهم اعلام کن.
باز هم از مداومتی که در تهیه وبلاگ داری سپاسگزارم.
حمید - نعیمه و دختر کوچولو رسادخت
Posted by: پویا | February 22, 2006 10:31 AM
و من هیچی نمی دونم !!! چه بد
Posted by: نازنین | February 22, 2006 10:34 AM
با نظر صنم موافقم ما چون خيلي چيزها ازت ميدونيم حرف نزنيم بهتره!!! ولی خب چيزي كه به نظر من توي وجود تو موج ميزنه اينه كه هميشه حس ميكني خيلي " بابا بزرگ " هستي. اصولاً حرفهات هميشه يه جورايي بوي پند و موعظه رو ميده و نگاهت يه نگاه از بالا به پايينه.
Posted by: k1 | February 22, 2006 11:18 AM
اراده خیلی قوی دارم تا حالا به خیلی از چیزهایی که خواستم رسیدم.خیابون میرداماد را خیلی دوست دارم.
Posted by: darya | February 22, 2006 12:22 PM
پژمانم گیس بلند و عاشق پیشه. کمی زود رنج اما خوش قلب. به خدا پیغمبر اعتقاد دارم اما حزب الهی نیستم بچه مسلمونیم هم تحت تاثیر احساسات عاشقانه امه پس در واقع به دین و ایمون مدل خودم رو دارم. هزار تا آرزو دارم، بلند پروازم و آرمان گرا. دنیای بی رحم و بی عدل گاهی باعث می شه راهم رو گم بکنم. رفیق باز نیستم اما رفیقهام رو دوست دارم.
Posted by: dentist | February 22, 2006 04:03 PM
متولد آبادان بزرگ شده تهران ساکن استکهلم دارای 5 برادر و هیچ خواهر و مشغول به تحصیل در رشته فوق لیسانس کامپیوتر در کشور سوئد با اراده و مصمم/ عاشق رنگ زرد / خوب حرف میزنی و سادگی رو دوست داری/ همیشه دوست داری عاشق بمونی و شوخ طبع هستی/ دعاهای عربی جالبی بلدی /از نوشتن خوشت میاد/ از قهوه هم خیلی خوشت میاد/ به مسائل سیاسی علاقه زیادی نداری البته بی توجه هم نیستی/ کمی زودرنج یعنی زود عصبانی میشی/ خانواده دوست و خیلی جدی و کوشا در مسائل کاری...
من تو این چهار سالی که از طریق یه وجب خاک اینترنت با شما آشنا شدم تا این حد تونستم شما رو بشناسم.البته خصوصیات فزیکی شما رو هم میدونم ولی چون ذکر کرده بودید چیزی ننویسیم من هم گوش کردم ولی درکل باحالی.امیدوارم به همه آرزوهات برسی.
Posted by: ساحل | February 22, 2006 07:07 PM
kamtar az yek haftas ke ba webloget ashna shodam. intori ke man hesab kardam bayad motovalede 58.2.3 bashi. alaghemand be elm. fogholaade be zaman ahamiyat midi. ba vojode hameye talash haye dari nemidoonam chera hamash fekr mikoni ke javoonit dare be bad mire?!!
mishe darbarash tozih bedi.
shad bashi.
Posted by: bide ghermez | March 4, 2006 05:58 AM