همیشه بهترین
فکش افتاده بود. دقیقا کف کرده بود. طرفی رو می گم که دیروز رفتم پیشش برای اینکه راجع به رزومه کاری که درست کرم نظر بده. سرویسی که می دادن این بود که وقت ملاقات می گیری و بعد رزومه کاریت رو می بری و میدی بهش تا بگه کجاهاش ایراد داره و خلاصه مطابق عرف سوئد درستش کنی. وقتی من رفتم پیشش و رزومه رو گذاشتم جلوش هیچی نتونست بگه. یه سری موارد خیلی ریز و کوچولو. جالبیش می دونی چیه. از من حتی پرسید که این الگوی نوشتن رو از کجا استفاده کردم. خنده دار بود واسم. من قرار بود از اون مشاوره بگیرم نه اون از من.
توی نمایشگاه با مدیر مسوول راهنمای جستجوی کار دانشگاهمون هم صحبت کردم. اونم کف کرد. بهش گفتم چه تجربه هایی دارم و راجع به اطلاعاتی که می تونم بهش بدم. دعوتم کرد که یه ملاقات بگذاریم و من از اطلاعات اون استفاده کنم و اون از اطلاعات من. بهم گفت بهتره زودتر یه بنگاه کاریابی واسه ماها راه بندازی! هاها...
همیشه همین طور بوده. هر وقت کاری کردم از بقیه بهتر بودم. کارهایی هم که می دونستم توشون ضعف دارم هیچ وقت انجامشون ندادم و یا شکست خوردن توشون باعث ناراحتیم نشده. دیروز فرصت مناسبی بود تا امیدوار بشم که اینجا می تونم کار پیدا کنم. با مسوول غرفه اریکسون صحبت کردم. همون اریکسون بزرگ به قول من. می گفت عجب چیزی داری می خونی. معلومه مغزت خوب کار می کنه. گفت اریکسون بسیار نیازمنده چنین تخصصهایی هست و فکر نمی کنم با مشکل رو به رو بشی و یه سری راهنمایی هم من رو کرد. حسابی عظمم رو جزم کردم که بازم تا دیر وقت بخونم و تخصصم رو کامل کنم و بعدش برم سر وقت کار گرفتن. راهش رو هم یاد گرفتم. یه سری کانتکت هم پیدا کردم.
خوبی سوئد اینکه که آدما در دسترس هستند. اگر تو ایران بخوای با یه مدیر رده بالا صحبت کنی جونت در میاد ولی اینجا خیلی راحت یارو بهت کارتش و شماره موبایلش و ایمیلش رو میده. هرچند که تو سوئد اصولا ایمیل جوابگو هست ولی ارتباط شخصی هم بسیار موثره. دلم لک زده واسه کار. همونجایی که بترکونمش مثل قدیما. همون جایی که قدرتم رو نشون بدم و بگم من اینم. یه جایی برای نشون دادن استعدادها، یادگیری، شادی و مبارزه.
هوا هم امروز بهاری شد و دما الان شده 18 درجه. عالی شده. درختا دارن تند تند جوونه می زنن و این جور که بوش میاد همه چیز مهیا برای به جلو رفتن. راستی عینک رو هم گرفتم و زدم به چشام. اولاش سرم گیج می رفت کمی ولی حالا بیشتر عادت کردم. الان عینک که می زنم جزئیات تار اجسام دور رو خیلی خوب می بینم. هنوز کامل عادت نکردم واسه همین همیشه روی چشمم نیست. راجع به مراحل چشم پزشکی حتما می نویسم فقط بدونین که زیر خرجش زاییدم. یه جورایی گریه ام گرفت. اینجا عینک و چشم پزشکی و دندانپزشکی خیلی گرونه.
توی نمایشگاه با مدیر مسوول راهنمای جستجوی کار دانشگاهمون هم صحبت کردم. اونم کف کرد. بهش گفتم چه تجربه هایی دارم و راجع به اطلاعاتی که می تونم بهش بدم. دعوتم کرد که یه ملاقات بگذاریم و من از اطلاعات اون استفاده کنم و اون از اطلاعات من. بهم گفت بهتره زودتر یه بنگاه کاریابی واسه ماها راه بندازی! هاها...
همیشه همین طور بوده. هر وقت کاری کردم از بقیه بهتر بودم. کارهایی هم که می دونستم توشون ضعف دارم هیچ وقت انجامشون ندادم و یا شکست خوردن توشون باعث ناراحتیم نشده. دیروز فرصت مناسبی بود تا امیدوار بشم که اینجا می تونم کار پیدا کنم. با مسوول غرفه اریکسون صحبت کردم. همون اریکسون بزرگ به قول من. می گفت عجب چیزی داری می خونی. معلومه مغزت خوب کار می کنه. گفت اریکسون بسیار نیازمنده چنین تخصصهایی هست و فکر نمی کنم با مشکل رو به رو بشی و یه سری راهنمایی هم من رو کرد. حسابی عظمم رو جزم کردم که بازم تا دیر وقت بخونم و تخصصم رو کامل کنم و بعدش برم سر وقت کار گرفتن. راهش رو هم یاد گرفتم. یه سری کانتکت هم پیدا کردم.
خوبی سوئد اینکه که آدما در دسترس هستند. اگر تو ایران بخوای با یه مدیر رده بالا صحبت کنی جونت در میاد ولی اینجا خیلی راحت یارو بهت کارتش و شماره موبایلش و ایمیلش رو میده. هرچند که تو سوئد اصولا ایمیل جوابگو هست ولی ارتباط شخصی هم بسیار موثره. دلم لک زده واسه کار. همونجایی که بترکونمش مثل قدیما. همون جایی که قدرتم رو نشون بدم و بگم من اینم. یه جایی برای نشون دادن استعدادها، یادگیری، شادی و مبارزه.
هوا هم امروز بهاری شد و دما الان شده 18 درجه. عالی شده. درختا دارن تند تند جوونه می زنن و این جور که بوش میاد همه چیز مهیا برای به جلو رفتن. راستی عینک رو هم گرفتم و زدم به چشام. اولاش سرم گیج می رفت کمی ولی حالا بیشتر عادت کردم. الان عینک که می زنم جزئیات تار اجسام دور رو خیلی خوب می بینم. هنوز کامل عادت نکردم واسه همین همیشه روی چشمم نیست. راجع به مراحل چشم پزشکی حتما می نویسم فقط بدونین که زیر خرجش زاییدم. یه جورایی گریه ام گرفت. اینجا عینک و چشم پزشکی و دندانپزشکی خیلی گرونه.
Comments
raastesh fekr kardam gheymat-e eynak ro meedooni! sharmande, age meedoonestam ke nemeedooni hatman behet meegoftam. man ke az Iran do taa eynak aavordam taa age yekish kharaab shod dovomi ro daashte baasham.
Posted by: Aatash | May 4, 2006 03:49 PM
عزم درسته دوست عزیز. نه عظم
Posted by: الی | May 4, 2006 08:36 PM
cheghadr az khod raazi!!!! yek kam az khodetoon tarif konid lotfan
Posted by: Atefeh | May 5, 2006 05:24 AM
baba eyval!!!
Posted by: iranian idiot | May 8, 2006 11:06 PM
آره... جالبه! هر کاری کردی از همه بهتر بودی، اونوقت عزم رو اشتباه نوشتی!
Posted by: P | May 9, 2006 07:31 AM
آقا حالا که همه بهت انداختن منم روش! لابد دیکته هم به خاطر ضعف شدید اصلن نمی نوشتی؟ نه؟
Posted by: 40tike | May 13, 2006 09:44 PM