یک هفته تا رهایی...
ساعت نه شبه هرچند که هوا کاملا روشنه. تنهای تنها مثل خیلی موقع های دیگه طبقه هشتم دانشگاه در اتاق مخصوص پروژه مون که کلیدش دست خودم هست نشسته ام. یک گل قرمز رز خشک شده که یار عزیزم مدتها پیش بهم داده، سه تا سرور لینوکس و لپتاپ خودم که شده تکه ای از من. لپتاپم دیگه داره گریه می کنه انقدر روش برنامه نصب کردم. یه ویندوز، دو تا لینوکس. دارم پولام رو ذخیره می کنم که جمع بشه برای سال دو هزار و هفت که میاد یه لپتاپ سوپر خفن با ویندوز ویستا و یک لینوکس دبیان مشتی همراهش کنم که هم ثواب دنیا رو ببریم هم آخرت. از دیروز همه جا تعطیله چون معراج مسیحه. اکثریت رشته ها امتحاناتشون برگزار شده و رسما تعطیل شدن الا مای فلک زده که تا هفته بعد پنج شنبه که سمینار و برگزاری نمایشگاه داریم و بعدش خلاص به معنای واقعی کلمه.
این ترم به شدت درس خوندم و یه چیزایی بارم شد. لااقل می تونم با خیال راحت تر برای کار موقت اقدام کنم. از روز اول ژوئن می خوام تمام و کمال استراحت کنم و کمی انرژی بگیرم. هرچند که دروس تئوریک فوق لیسانسم تموم شده اما باید به دنبال پیدا کردن تز باشم. اینجا برای نوشتن تز دو راه داری. یا اینکه دپارتمان خودت یه تز بهت بده و داخل دانشگاه شروع کنی که عموما پولی در کار نیست. یا اینکه بری یه تزی در قالب پروژه شش یا هشت ماهه بگیری و خوبیش اینه که توی این حالت از طرف شرکت بهت پول هم پرداخت میشه. مشکل اینحاست که پیدا کردن تز به دو عامل بسیار مهم بستگی داره اول داشتن سواد کافی که حالا می تونم بگم من دارم و دومی کانتکت و ارتباط. یعنی یا کسی رو داخل شرکتی بشناسی که معرفیت کنه یا بری مخ کسی رو بزنی که این یکی برای اکثر دانشجوهای خارجی سخته چون همه غریب هستن.
یک هفته هم هست اینجا که داره شر شر بارون میاد. آدم فکر می کنه انگار سپتامبره دوباره. دلم لک زده برای دور هم جمع شدن با دوستام و گپ زدن و خندیدن. یه عمر گشتیم تا چند تا رفیق خوب پیدا کنیم که شکر خدا همشون الان یه گوشه دنیا پرت شدن. یه مدت هم هست مثل این آدمهای بی سواد صحفات کار سایت های کاریابی سوئدی رو باز می کنم و به کمک یار برای کارهایی که آگهی دادن اقدام کردم ولی دریغ از یه تلفن برای مصاحبه. ندونستن زبون سوئدی خیلی دردسر سازه. البته شاید باید بیشتر تلاش کنم و بگردم و فعلا هم فقط برای کارهایی اقدام کردم که در راستای تخصصم باشه. هیچ وقت دوست نداشتیم کاری بکنم که توش چیزی یاد نگیرم. دوستان استکهلمی کسی کار سراغ داره یه ندایی بده.
این ترم به شدت درس خوندم و یه چیزایی بارم شد. لااقل می تونم با خیال راحت تر برای کار موقت اقدام کنم. از روز اول ژوئن می خوام تمام و کمال استراحت کنم و کمی انرژی بگیرم. هرچند که دروس تئوریک فوق لیسانسم تموم شده اما باید به دنبال پیدا کردن تز باشم. اینجا برای نوشتن تز دو راه داری. یا اینکه دپارتمان خودت یه تز بهت بده و داخل دانشگاه شروع کنی که عموما پولی در کار نیست. یا اینکه بری یه تزی در قالب پروژه شش یا هشت ماهه بگیری و خوبیش اینه که توی این حالت از طرف شرکت بهت پول هم پرداخت میشه. مشکل اینحاست که پیدا کردن تز به دو عامل بسیار مهم بستگی داره اول داشتن سواد کافی که حالا می تونم بگم من دارم و دومی کانتکت و ارتباط. یعنی یا کسی رو داخل شرکتی بشناسی که معرفیت کنه یا بری مخ کسی رو بزنی که این یکی برای اکثر دانشجوهای خارجی سخته چون همه غریب هستن.
یک هفته هم هست اینجا که داره شر شر بارون میاد. آدم فکر می کنه انگار سپتامبره دوباره. دلم لک زده برای دور هم جمع شدن با دوستام و گپ زدن و خندیدن. یه عمر گشتیم تا چند تا رفیق خوب پیدا کنیم که شکر خدا همشون الان یه گوشه دنیا پرت شدن. یه مدت هم هست مثل این آدمهای بی سواد صحفات کار سایت های کاریابی سوئدی رو باز می کنم و به کمک یار برای کارهایی که آگهی دادن اقدام کردم ولی دریغ از یه تلفن برای مصاحبه. ندونستن زبون سوئدی خیلی دردسر سازه. البته شاید باید بیشتر تلاش کنم و بگردم و فعلا هم فقط برای کارهایی اقدام کردم که در راستای تخصصم باشه. هیچ وقت دوست نداشتیم کاری بکنم که توش چیزی یاد نگیرم. دوستان استکهلمی کسی کار سراغ داره یه ندایی بده.
Comments
سلام دوست عزیز ندیده ام
این اینترنت هم عجب چیزی شده یکی رو از اون سر دنیا با این طرف رفیق میکنه کافیه که
با هم همدل باشید مثلا تا حالا اسم درچه به گوشت خورده این شهر کوچک مال اصفهانه
که من توش زندگی میکنم از حرفهات خوشم اومد وتصمیم گرفتم برات چیزایی بنویسم
از صحبت درباره تابستان استکهلم خوشم اومدخیلی روان وساده نوشته بود ی
با اینکه حدس میزنم یه رشته فنی میخونی(که امیدوارم تو شرکت اریکسون استخدام شی)
ولی ادبیاتت هم خیلی قابل توجه هست از نوشته هات سر شوق اومدم و تصمیم گرفتم یه
وبلاگ راه بندازم کی میدونه شایدم یه وجب از خاک اینترنت رو هم به ما دادند
راستی اگه زحمت نیست یه کم با فونت درشت تر بنویس که من هم با این
چشم بیوند قرنیه ای مشکلی نداشته باشم خودت هم که دیگه عینکی شدی
باید مواظب باشی. از قیمت عینک هم تعجب کردم چون شنیده بودم تو سوید
به خاطر مالیات بالایی که میدهند درمان مجانی است باز هم برایت مینویسم
تازه گیرت اوردم به این زودیها ولت نمیکنم برایم میل بزن
قربانت سعید
saeedsasa2005@yahoo.com
Posted by: saeed | May 29, 2006 12:04 PM
Hej PJ BaLLa !
I want to congratulate you on your final project and saying that your constantly try to do your best and learning more for every day is admirable. I am so proud of you. I hope you reach all your goals by the end of this 2006 !
Lots of hugs...
Posted by: عالیجناب منتقد | May 30, 2006 01:26 AM
سلام... خیلی ناراحتم از اینکه وبلاگ شما کاملاً ناجوانمردانه فیل تر (!) شده!!!! من واقعاً از نوشته هاتون لذت میبرم. از دانشگاه پیگیر مطالبتون هستم.
امیدوارم مشکل حل بشه :)
Posted by: آیدا | May 30, 2006 07:50 AM