فوتبال 90+
اسم این جام جهانی رو به حق که بایست گذاشت جام جهانی دقایق پایانی. اگر خوب دقت کرده باشید اکثریت گلهای حساس و سرنوشت ساز در دقایق آخر بازی و در وقت اضافه نیمه دوم زده شده. دیگه مثل قبل نیست که بگیم خب پنج دقیقه آخر بازی مهم نیست و چشممون رو از صفحه تلویزیون برداریم. این جام، جام دقیقه نود به بعده. یعنی قشنگ ممکنه سرنوشت یه تیم در ثانیه های انتهایی به کل عوض بشه.
دیشب که بازی سوئد رو ندیدم ولی وقتی دقیقه 89 گل زدن راهی میدون اصلی شهر شدیم که به نام میدان "سرگل" معروفه(sergel). عرف اینه که وقتی بساط شادی هست اول تا خرخره می نوشن و بعدش می پرن وسط دریاچه میدان سرگل و شادی می کنن. دیشب که با ماشین رفتیم اونجا و مفهوم شادی به سبک سوئدی رو فهمیدم. طبیعتا اصلا اون چیزی نبود که در ذهنم تصور کرده بودم. تصور ترافیک بسیار بیشتری رو داشتم و اینکه مردم بیشتر شادی کنن.
یه چیز جالب این بود که تعداد مهاجرهای سوئدی تبار بیشتر از خود سوئدی ها بود. به طور کلی معنی و مفهوم شادی ایرانی با سوئدی فرقش از زمین تا آسمونه. یه عاملش اینه که سوئدی ها بسیار آدمهای آرومی هستند و زیاد شلوغ نمی کنن مساله بعدیش اینه که اینها شاید به نوعی انرژی شون رو در فواصل مختلف زمانی در جاهای مختلف خالی می کنن دیگه نیازی نیست مثل ما که تا یه وقتی پیدا کردیم شروع کنیم تمام عقده ها و انرژیمون رو خالی کردن.
اون شبی که ایران- استرالیا رو برد من میدون ولی عصر بودم. اول برف پاک کن های ماشینها رو دستمال وصل کردن. بعدش جمعیت جوان که کمی خودش رو آزاد دید شروع کرد به محکم کوبیدن روی کاپوت ماشین ها. بعدش ماشین رو که زن و بچه هم توش بود می گرفتن محکم به سمت پایین فشار می دادن که حالت موجی دربیاد. حالا دیگه چه بلایی سر آدمهای داخل ماشین میومد یا راننده بیچاره که هی داد می زد بگذارید رد شیم و نگران زن و بچه اش بود. یه خورده که نیروی انتظامی هم دخالت کرد جمعیت وحشی تر شد کار به خط انداختن رو ماشین های بینوا و یا با جفت پا پریدن روی کاپوت ماشین و ضربه زدن به شیشه ها.
خلاصه این که تجربه جالبی بود. من نمی دونم دیشب که سرد بود چطوری ملت می پریدن توی آب و با بیکینی و شورت راه می رفتن و میگفتن سوئد- سوئد. صحنه های جالبی دیدم که بعدش بدون خیال بدون اون آنالیزهای مزخرف همیشگی مثل پاراگراف بالا فقط از بودن میون جمع لذت بردم. بسیار زیبا بود. پلیس هم مثل شیر اونجا بود برای برقراری امنیت. عالیجناب منتقد هم یه گزارش تصویری کامل از جمعیت داره. حتما نگاه کنید.
دیشب که بازی سوئد رو ندیدم ولی وقتی دقیقه 89 گل زدن راهی میدون اصلی شهر شدیم که به نام میدان "سرگل" معروفه(sergel). عرف اینه که وقتی بساط شادی هست اول تا خرخره می نوشن و بعدش می پرن وسط دریاچه میدان سرگل و شادی می کنن. دیشب که با ماشین رفتیم اونجا و مفهوم شادی به سبک سوئدی رو فهمیدم. طبیعتا اصلا اون چیزی نبود که در ذهنم تصور کرده بودم. تصور ترافیک بسیار بیشتری رو داشتم و اینکه مردم بیشتر شادی کنن.
یه چیز جالب این بود که تعداد مهاجرهای سوئدی تبار بیشتر از خود سوئدی ها بود. به طور کلی معنی و مفهوم شادی ایرانی با سوئدی فرقش از زمین تا آسمونه. یه عاملش اینه که سوئدی ها بسیار آدمهای آرومی هستند و زیاد شلوغ نمی کنن مساله بعدیش اینه که اینها شاید به نوعی انرژی شون رو در فواصل مختلف زمانی در جاهای مختلف خالی می کنن دیگه نیازی نیست مثل ما که تا یه وقتی پیدا کردیم شروع کنیم تمام عقده ها و انرژیمون رو خالی کردن.
اون شبی که ایران- استرالیا رو برد من میدون ولی عصر بودم. اول برف پاک کن های ماشینها رو دستمال وصل کردن. بعدش جمعیت جوان که کمی خودش رو آزاد دید شروع کرد به محکم کوبیدن روی کاپوت ماشین ها. بعدش ماشین رو که زن و بچه هم توش بود می گرفتن محکم به سمت پایین فشار می دادن که حالت موجی دربیاد. حالا دیگه چه بلایی سر آدمهای داخل ماشین میومد یا راننده بیچاره که هی داد می زد بگذارید رد شیم و نگران زن و بچه اش بود. یه خورده که نیروی انتظامی هم دخالت کرد جمعیت وحشی تر شد کار به خط انداختن رو ماشین های بینوا و یا با جفت پا پریدن روی کاپوت ماشین و ضربه زدن به شیشه ها.
خلاصه این که تجربه جالبی بود. من نمی دونم دیشب که سرد بود چطوری ملت می پریدن توی آب و با بیکینی و شورت راه می رفتن و میگفتن سوئد- سوئد. صحنه های جالبی دیدم که بعدش بدون خیال بدون اون آنالیزهای مزخرف همیشگی مثل پاراگراف بالا فقط از بودن میون جمع لذت بردم. بسیار زیبا بود. پلیس هم مثل شیر اونجا بود برای برقراری امنیت. عالیجناب منتقد هم یه گزارش تصویری کامل از جمعیت داره. حتما نگاه کنید.
Comments
ای ول! کاش تو ايران هم اينطوری خوشحالی میکردن!
Posted by: نويد | June 17, 2006 11:02 AM