ایران - پرتقال از استادیوم
دیروز از استکهلم حرکت کردیم و بعد از اینکه اتوبوس به مقصد فرودگاه رو از دست دادیم و مجبور شدیم با تاکسی های گران قیمت اینجا راهی فرودگاه دور استکهلم بشیم. مقصد مشخص بود؛ فرانکفورت برای رسیدن به بازی ایران - پرتقال. کلی هیجان داشتم چون تا به حال استادیوم نبودم و ضمن اینکه یه تجربه خیلی فراموش ناشدنیه وقتی که یه بازی از تیم ملی کشورت رو توی جام جهانی بری و ببینی.
با اتوبوس های مجانی که برای جام جهانی و رفت و آمد به سمت استادیوم در نظر گرفته بودن به سمت ورزشگاه حرکت کردیم. هممون صورتهامون رو نقاشی کرده بودیم و من که نصف صورتم رو مثل پرچم ایران رنگی کرده بودم(هنوز عکسها رو آپلود نکردم که بتونید ببینید).وقتی رسیدیدم پشت استادیوم بلیط نداشتیم. یک ساعت توی بازار سیاه دنبال بلیط گشتیم. از این دلال تا اون دلال. از هلندیش تا ایرانیش اما نهایتا تونستیم با سه برابر قیمت چهار تا بلیط بخریم و بریم تو. متاسفانه من نتونستم پیش یار بشینم و بازی رو تماشا کنم که واقعا ناراحت کننده شد علتش هم بماند....
ایرانی ها با انواع قیافه های مختلف و پرچم های شیر و خورشید و بدون الله و با الله همه اومده بودن برای تشویق تیم ملی. خیلی باحال بود. یه سری از ایران اومده بودن، از سایر جاهای اروپا، از کانادا و غیرو.... وقتی از مامورهای امنیتی درب ورودی گذشتیم و بهمون خوش آمد گفتن، دیگه خیالمون راحت شد که جدی جدی داریم می ریم بازی رو بینیم. بعد کلی عکس یادگاری گرفتن هر کسی رفت سر جاش بشینه.
جای من خوب بود. خیلی راضی بودم. زمین چمن ورزشگاه عالی بود. ورزشگاه متوسطی بود و مسقف. زمین فوتبال از اونچه که فکر می کردم کوچک تر بود. حتی سایز دروازه هم به نظرم کوچک تر بود. همیشه فکر می کردم از قسمت های بالایی استادیوم چه طوری بازی رو تماشا می کنن ولی خب به راحتی بازی کن ها قابل تشخیص بودن.
موج مکزیکی که همیشه توی تلویزیونها دیده بودم رو این بار خودم تجربه کردم. بسیار زیبا بود. به مراتب این موج تکرار شد. بوق چی های ایرانی که برای هماهنگی دست زدن و شعار مردم، اومده بودن واقعا زحمت می کشیدن و اصلا حواسشون به بازی نبود بندگاه خدا. دقیقا حواسشون به کارشون بود و دستشون درد نکنه. من انقدر نیمه اول تشویق کردم که دیگه نیمه دوم انرژیم به کل تحلیل رفت. صبحونه و ناهار هم که نخورده بودم دیگه اینم مزید بر علت شد.
بازی نیمه اول خوب بود ولی نیمه دوم نمی دونم چرا بچه ها باز عین ماست شدن. این رو همه بهش اعتراض داشتن. بچه های ما توی زمین راه میرن. این رو من به عینه دیروز تجربه کردم. چندین بار موقعیت های خوب داشتیم ولی بازیکن های ما عین ماست و شل و ول. اصلا نمی دویدن. لیاقت برد رو واقعا نداشتیم. هرچند پرتقال هم واقعا آشغال بازی کرد ولی اونا باز بهتر از ما بودن. باری به هر جهت خداحافظ ایران از جام جهانی.
بعد بازی جمعیت شروع کرد به بیرون اومدن از استادیوم. قرارمون همگی دم ایستگاه اتوبوس بود که از جمع پنج نفره ما، سه نفر لطف کردن فقط و فقط یک ساعت و نیم بعد قرار پیداشون شد!!! توی این مدت با یه سری از ایرانی ها گپ زدم و جاتون خالی یه تصادف خفن در پنج متری خودم دیدم. عجب پلیسی داره این آلمان. سریعا همه چیز رو جمع و جور کردن و نگذاشتن کوچک ترین اختلالی در ترافیک شهر ایجاد بشه.
دیروز از وقتی که به سمت فرودگاه استکهلم رفتیم تا وقتی که رسیدیم خونه توی فرانکفورت که استراحتی کنیم و سریع حرکت کنیم به سمت استادیوم، توی راه ماشین های پلیس آلمانی و موتورهاشون رو که می دیدم، واسم غیر واقعی بود. فکر می کردم انگار دارم از پشت سریالهای تلویزیونی می بینشمون. حتی موقعی که توی استادیوم بودم واقعا حسش وصف ناشدنیه. خدا رو شکر می کنم که به یکی دیگه از آرزوهام رسیدم و لحظات بسیار خوبی رو دارم سپری می کنم.دو روز وقت داریم فرانکفورت رو بگردیم و بعدش به سمت کلن حرکت می کنیم. از فرانکفورت بیشتر می نویسم :)
با اتوبوس های مجانی که برای جام جهانی و رفت و آمد به سمت استادیوم در نظر گرفته بودن به سمت ورزشگاه حرکت کردیم. هممون صورتهامون رو نقاشی کرده بودیم و من که نصف صورتم رو مثل پرچم ایران رنگی کرده بودم(هنوز عکسها رو آپلود نکردم که بتونید ببینید).وقتی رسیدیدم پشت استادیوم بلیط نداشتیم. یک ساعت توی بازار سیاه دنبال بلیط گشتیم. از این دلال تا اون دلال. از هلندیش تا ایرانیش اما نهایتا تونستیم با سه برابر قیمت چهار تا بلیط بخریم و بریم تو. متاسفانه من نتونستم پیش یار بشینم و بازی رو تماشا کنم که واقعا ناراحت کننده شد علتش هم بماند....
ایرانی ها با انواع قیافه های مختلف و پرچم های شیر و خورشید و بدون الله و با الله همه اومده بودن برای تشویق تیم ملی. خیلی باحال بود. یه سری از ایران اومده بودن، از سایر جاهای اروپا، از کانادا و غیرو.... وقتی از مامورهای امنیتی درب ورودی گذشتیم و بهمون خوش آمد گفتن، دیگه خیالمون راحت شد که جدی جدی داریم می ریم بازی رو بینیم. بعد کلی عکس یادگاری گرفتن هر کسی رفت سر جاش بشینه.
جای من خوب بود. خیلی راضی بودم. زمین چمن ورزشگاه عالی بود. ورزشگاه متوسطی بود و مسقف. زمین فوتبال از اونچه که فکر می کردم کوچک تر بود. حتی سایز دروازه هم به نظرم کوچک تر بود. همیشه فکر می کردم از قسمت های بالایی استادیوم چه طوری بازی رو تماشا می کنن ولی خب به راحتی بازی کن ها قابل تشخیص بودن.
موج مکزیکی که همیشه توی تلویزیونها دیده بودم رو این بار خودم تجربه کردم. بسیار زیبا بود. به مراتب این موج تکرار شد. بوق چی های ایرانی که برای هماهنگی دست زدن و شعار مردم، اومده بودن واقعا زحمت می کشیدن و اصلا حواسشون به بازی نبود بندگاه خدا. دقیقا حواسشون به کارشون بود و دستشون درد نکنه. من انقدر نیمه اول تشویق کردم که دیگه نیمه دوم انرژیم به کل تحلیل رفت. صبحونه و ناهار هم که نخورده بودم دیگه اینم مزید بر علت شد.
بازی نیمه اول خوب بود ولی نیمه دوم نمی دونم چرا بچه ها باز عین ماست شدن. این رو همه بهش اعتراض داشتن. بچه های ما توی زمین راه میرن. این رو من به عینه دیروز تجربه کردم. چندین بار موقعیت های خوب داشتیم ولی بازیکن های ما عین ماست و شل و ول. اصلا نمی دویدن. لیاقت برد رو واقعا نداشتیم. هرچند پرتقال هم واقعا آشغال بازی کرد ولی اونا باز بهتر از ما بودن. باری به هر جهت خداحافظ ایران از جام جهانی.
بعد بازی جمعیت شروع کرد به بیرون اومدن از استادیوم. قرارمون همگی دم ایستگاه اتوبوس بود که از جمع پنج نفره ما، سه نفر لطف کردن فقط و فقط یک ساعت و نیم بعد قرار پیداشون شد!!! توی این مدت با یه سری از ایرانی ها گپ زدم و جاتون خالی یه تصادف خفن در پنج متری خودم دیدم. عجب پلیسی داره این آلمان. سریعا همه چیز رو جمع و جور کردن و نگذاشتن کوچک ترین اختلالی در ترافیک شهر ایجاد بشه.
دیروز از وقتی که به سمت فرودگاه استکهلم رفتیم تا وقتی که رسیدیم خونه توی فرانکفورت که استراحتی کنیم و سریع حرکت کنیم به سمت استادیوم، توی راه ماشین های پلیس آلمانی و موتورهاشون رو که می دیدم، واسم غیر واقعی بود. فکر می کردم انگار دارم از پشت سریالهای تلویزیونی می بینشمون. حتی موقعی که توی استادیوم بودم واقعا حسش وصف ناشدنیه. خدا رو شکر می کنم که به یکی دیگه از آرزوهام رسیدم و لحظات بسیار خوبی رو دارم سپری می کنم.دو روز وقت داریم فرانکفورت رو بگردیم و بعدش به سمت کلن حرکت می کنیم. از فرانکفورت بیشتر می نویسم :)
Comments
خوش به حالت که به یکی دیگه از ارزوهات رسیدی. یه دستی هم رو سر ما بکش!
Posted by: بید قرمز | June 19, 2006 01:36 PM
تیم ایران به ضعف بدنی باخت! چه در بازی با مکزیک و چه پرتغال.هر دو بازی نیمه اول خوب بودن و نیمه دوم به قول شما ماستیدن!
خوش بگذره بهتون و منتظر عکسهاتون هستیم ؛)
Posted by: نسرین | June 20, 2006 02:52 AM