« آفیدرزن آلمان! | Main | ایتالیا؛ قهرمان جام جهانی 2006 »

بازگشت به صفحه اصلی وبلاگ

هامبورگ

هامبورگ دومین شهر بزرگ آلمانه و چیزی حدود یک میلیون و هفتصد هزار نفر جمعیت داره. چمدونها رو گذاشتیم تو هاستل و قرار شد بریم یه صبحانه ای بخوریم(البته اتاقمون رو ساعت 1 بهمون تحویل می دادن) واسه همین گفتیم تا ظهر بریم یه چرخی تو شهر بزنیم. رفتیم توی یه کافه نشستیم که صبحانه بخوریم اما همچین قلوپ اول چای از گلومون پایین نرفته بود که دیدیم صاحب کافه ایرانی و اتفاقا بنده خدا کلی به ما راهنمایی کرد راجع به سوالاتی که داشتیم. این ایرانی بودن طرف رو به فال نیک گرفتیم اما خیلی زود متوجه شدیم که هتلمون توی جایی از شهره که در قرق ایرانی هاست. هرجور مغازه ای با سر در به زبان شیرین فارسی هم مشاهده شد. در ایستگاه مرکزی هامیورگ هم که توجه کردم متوجه شدم که بعله کلی از فروشنده های زن و مرد هم ایرانی هستند. خلاصه بدونید که هامبورگ یه عالمه ایرانی داره.

هامبورگ شهر عجیبیه. خیلی پخش و پلاست. جالبه که هیچ کدوم از گروه 4 نفری ما از این شهر خوشش نیومد. راستی هامبورگ باید می رفتیم بلیطهای بازی ایتالیا-چک رو از مرکز فیفا می گرفتیم چون اسممون توی لیست دراومده بود(هرچند بعدها این بلیط سبب خیر شد و کلی جیبامون رو پر پول کرد).

هوای روز اول بارونی بود. همچین که کلید اتاق رو بهمون دادن، بعد یه دوش جانانه چهار نفر عین جسد خوابمون برد تا شب.(الان که دارم می نویسم هنوز احساس خستگیش رو حس می کنم). شبش گفتیم بریم بیرون. همچین قدم قدم زنان یهو از یه محله ای سر در آوردیم که اصلا خوب نبود. منطقه قرمز شهر هامبورگ که خیلی خفن بود. فاحشه ها تک و توک کنار در ورودی یه جاهایی ایستاده بودن که من اصلا نمی دونستم چی چی هست. اصلا احساس خوبی هم نداشتم. از اون خیابون که رد شدیم تازه فهمیدیم زرشک ساعت از نیمه شب گذشته و قطار بازگشت هم نیست. دوباره می بایست از همون منطقه گذر می کردیم تا برسیم خونه. توی راه یه روسی مست لایعقل هم به تورم خورد که کمی که باهاش گپ می زدم حقیقت جالبی رو متوجه شدم. بعدا راجع بهش می نویسم چون توی آلمان این قضیه رو به عینه دیدم و لمسش کردم. بگذریم. خونه که رسیدیم. جیش، بوس، لالا....

دو نفر می خواستن بازی ایتالیا-چک رو ببینن و من و یار می خواستیم جیبامون رو پر پول کنیم. دست خدا هم زد و حسابی رو سفید شدیم. بعد اتمام عملیات، ما برگشتیم به شهر و رفتیم خرید خرت و پرت. قیمتهای آلمان توی بعضی چیزا واقعا عالیه و اگر خیلی خفن هم نباشه به هر حال ارزون تر از استکهلمه. یه سری لباس و این خرت و پرتا گرفتیم و بعدش که بقیه هم بهمون ملحق شدن، رفتیم طرف منطقه"پارتی طرفدارهای تیم فوتبال). توی تمام شهرهای آلمان که مسابقات جام جهانی برگزار می شه، یه جایی درست کردن که مثل یه شهر بازی موقت می مونه و ملت میان و می خورن و می نوشن و حال می کنن خلاصه.

ما هم رفتیم. در یک کلام عالی بود. جالبیش این بود که هر غرقه رو به نمایندگی یه تیم داده بودن. خب تصور کنید غرفه ایران با قلیون و کباب زغالی. قلیونش حال داد ولی من و یار کباب تونسی خوردیم. یه سری غرفه بازی هم بود که کلی به مردم نشاط می داد. اتفاقا اون شب بازی برزیل-ژاپن بود و من هم نیمه دوم رو از طریق تلویزیون غول پیکر همونجا دیدم. برزیل ژاپن رو در حالی که اول ژاپن یک بر صفر جلو بود، چهار بر یک شکست داد. برزیلی ها دیگه سر از پا نمی شناختن. بساط رقص و پایکوبیشون به راه بود. اونجا کلی عکس انداختیم. غرفه ایتالیایی ها هم باحال بود. یکی با گیتار می زد و اون یکی هم یه چیزایی می گفت و یهو با همدیگه همخونی می کردن و ماگهای آبجو بود که توی هوا بهم خورده میشد و سر کشیده می شد.

بعد از شلوغ بازی های اونجا رفتیم به یه بار-کافه که آدرسش رو از مسوول جوان غرفه ایرانی ها گرفته بودیم. جاش خیلی باحال بود. آخر ایده. یارو مسیر رسیدن به بار رو یه مارپیچ درست کرده بود که انگار هرچی می رفتی نمی رسیدی، دیگه وقتی داشتی خسته میشدی در بار مشخص می شد. حساب کن هی توی یه دالان مارپیچ بری و بری تا برسی. قرار بود شب رو تا ساعت 5 اونجا باشیم و بعدش بریم ایستگاه قطار وسایلمون رو برداریم و قطار رو سوار شیم به مقصد برلین اما متاسفانه بار تا 2 بیشتر باز نبود و مجبور شدیم راه بیفتیم به یه جایی که اتفاقا آخرش بود. آدرس اینجا رو هم از پسرک ایرانی که در بار کار می کرد گرفتیم. اون شب فهمیدیم که کسی که توی بار سفارشات رو سرو می کنه ایرانیه و جای همگی خالی یه شات مهمونمون کرد به نام"ارگاسموس". به سلامتی نوشیدیم. دستشم درد نکه. جوون مهمان نواز، خوش برخورد و مودبی بود.

قابل توجه بازدید کنندگان هامبورگ: فکر میکنم کل هامبورگ به دیدن یه منطقه ش می ارزه. منطقه ای به نام "کیتز". این منطقه پر از سکس شاپ و دیسکو و بار و فاحشه خانه و خلاصه هرگونه اسباب و وسایل عیش و نوش. بدبختی وقت نشد برم یه نگاهی توی سکس شاپاش بندازم ببینم اصلا چی می فروشن این بندگان خدا. رفتیم توی یه بار نشستیم و بچه ها هم رفتن و رقصیدن و من هم در حال چرت زدن. دم دمای صبح به همراه ملت مست و پاتیل به سوی ایستگاه قطار حرکت کردیم. وسایلمون رو از توی جایگاه های پولی ایستگاه در آوردیم و سوار قطار شدیم به مقصد برلین. خدا رو شکر جاهامون رو رزرو کرده بودیم چون اصلا حس بلند شدن و یه جای دیگه رفتن نبود. همه داشتیم از بی خوابی تلف می شدیم. بقیه اش بمونه واسه برلین.

TrackBack

TrackBack URL for this entry:
http://www.cyberpejman.com/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/180

Comments

پس پژمان جان بلاخره اومدي شهر ما رو هم ديدي...ولي کاش يه خبري هم به من ميدادي ...همديگرو هم ميديدم.

+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

مطمئنا بازم آلمان میام...اگر خدا توفیق بده

سلام.همیشه به تفریح و گردش و خلاصه هامبورگ گردی :)یه عکسی چیزی هم می گذاشتی دل ما رو آب کردی! تعریف خشکه که زیاد مزه نمیده :)

merci.. mo'arrefiye bahali bood..

Post a comment

(If you haven't left a comment here before, you may need to be approved by the site owner before your comment will appear. Until then, it won't appear on the entry. Thanks for waiting.)


بازگشت به صفحه اصلی وبلاگ